حضرت رقیه سلام الله علیها
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - یکشنبه ۱۳ دی ،۱۳٩٤

نگاهی به مقامات امیر المومنین در کلمات حافظ رجب برسی               

 
                    افراد با توجه به قصور خودشان که توان فهم این احادیث را ندارند افراد را متهم به غلو می کنند یکی از این افرادی که مورد همجه قرار گرفت جناب حافظ رجب بود؛ فرمایشات شیخ حافظ رجب در این کتاب نشئت گرفته از بینش عمیق عرفانی ایشان است.جناب علامه امینی در « الغدیر: 7/ 33- 68 » حافظ را به بزرگی یاد می کند و اولین عنوانی که درباره ایشان بکار می برد عنوان عرفان است جناب حافظ رجب در فن ادب، شعر و علم حروف نیز دستی داشته است اما عنوان غالب ایشان در کلام علامه امینی جنبه عرفان ایشان است.               
 
تاریخ انتشار : 1394/10/12                   
 
بازدید : 166                   
منبع : خبرگزاری حوزه  , رمضانی حسن                   
 
                        کلمات کلیدی ماشینی : حافظ رجب برسی؛ رمضانی حسن، مقامات امیر المومنین؛انسان کامل،مشارق انوار الیقین                   

هویت شیعه ولایت علی بن ابیطالب است

اگر از ما بپرسند هویت و شناسنامه شما چیست و در جواب بگوییم هویتی جز علی بن ابی طالب نداریم حرف بیجایی نگفته ایم! هویت ما در علی خلاصه می شود و خدا را شاکریم که ما را جزو محبین علی بن ابیطالب قرار داد و جز این سرمایه ای نداریم؛ خدا رحمت کند حیدر آقای معجزه را زمانی از ایشان سوال کردم در قیامت چه چیزی برای عرضه دارید؟ ایشان قداری شوکه شد و اشک از چشمانش بر گونه غلطید و آهی کشید و دست بر سینه کشید و گفت همه سرمایه من عشق علی و اولاد علی است.

درباره علی بن ابیطالب بهترین سخن و مطلب همان فرمایش رسول الله است: « قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لعلی بن أبی طالب علیه السلام یا علی لا یعرف الله تعالی إلا أنا و أنت و لا یعرفنی إلا الله و أنت و لا یعرفک إلا الله و أنا»[1] کسی جز من و تو خدا را نشناخت و مرا جز خدا و تو نشناخت و تو را کسی جز خدا و من نشناخت درباره علی بن ابیطالب چه می شود گفت:

نه خدا توانم خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

خود امیر المومنین فرمود: « یَهْلِکُ فِیَّ اثْنَانِ مُحِبٌّ غَالٍ وَ مُبْغِضٌ قَالٍ»[2] هلاک شده در به اره من دو کس، دوستی غالی و دشمنی قالی، «غالی» به معنی از حدّ درگذرنده است و مراد به «دوست از حدّ در گذرنده» کسیست که در به اره آن حضرت از حدّ تجاوز کرده باشد و به مرتبه زیاد قائل شده باشد مانند آنان که نعوذ باللَّه بألوهیّت آن حضرت قائل شده اند، و «قالی» هم به معنی دشمن است ، اصولا درباره شخصیت هایی پیچیده و عمیق نمی شود خیلی راحت اظهار نظر نمود لذا برخی دچار افراط و تفریط می شوند لذاست که امیر المومنین می فرمایند: درباره من دو دسته به هلاکت افتادند.

سخن گفتن درباره اینگونه افراد مبتنی بر اعتدال شخصیت افراد است خود این بزرگوارن فرمودند: « نزّلونا عن الرّبوبیّة و قولوا فینا ما شئتم»[3] ما را از مرتبه خدایی پایین آورید و هر چه می خواهید درباره ما بگویید در زیارت رجبیه هم آمده « لَا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بین ها إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُکَ وَ خَلْقُکَ فتق ها وَ رتق ها به یدک »[4] هیچ فرقی بین تو و ایشان نیست الا اینکه ایشان مخلوق تو هستند.

اتهام غلو به حافظ رجب برسی یک اتهام واهی است.

افراد با توجه به قصور خودشان که توان فهم این احادیث را ندارند افراد را متهم به غلو می کنند یکی از این افرادی که مورد همجه قرار گرفت جناب حافظ رجب بود؛ فرمایشات شیخ حافظ رجب در این کتاب نشئت گرفته از بینش عمیق عرفانی ایشان است.

جناب علامه امینی در « الغدیر: 7/ 33- 68 » حافظ را به بزرگی یاد می کند: « الشیخ رضی الدین رجب بن محمد بن رجب البرسی الحلی المعروف بالحافظ: من عرفاء علماء الإمامیّة و فقهائها المشارکین فی العلوم، علی فضله الواضح فی فنّ الحدیث، و تقدّمه فی الأدب و قرض لشعر و إجادته، و تضلّعه فی علم الحروف و أسرارها و استخراج فوائدها، و بذلک کله تجد کتبه طافحة بالتحقیق و دقّة النظر، و له فی العرفان و الحروف مسالک خاصّة، کما أنّ له فی ولاء أئمة الدین علیهم السّلام آراء و نظریات لا یرتضیها لفیف من الناس، و لذلک رموه بالغلوّ و الارتفاع، غیر أنّ الحقّ أنّ جمیع ما یثبته المترجم لهم علیهم السّلام من الشؤون هی دون مرتبة الغلوّ و غیر درجة النبوّة، و قد جاء عن مولانا أمیر المؤمنین علیه السّلام قوله: إیّاکم و الغلوّ فینا.قولوا: إنّا عبید مربوبون. و قولوا فی فضلنا ما شئتم. و قال الإمام الصادق علیه السّلام: اجعلوا لناربّا نئوب إلیه و قولوا فینا ما شئتم.و قال علیه السّلام: اجعلونا مخلوقین و قولوا فینا ما شئتم فلن تبلغوا »

اولین عنوانی که درباره ایشان بکار می برد عنوان عرفان است جناب حافظ رجب در فن ادب، شعر و علم حروف نیز دستی داشته است اما عنوان غالب ایشان در کلام علامه امینی جنبه عرفان ایشان است.

حقیقت توحید و انسان کامل محور و اساس مباحث عرفانی است

نوعا اهل معرفت و عرفان از دو بعد مورد حمله و هجمه دیگران قرار می گیرند یکی در بعد توحید است و دیگری در مبحث انسان کامل، مباحث کتب عرفانی نیز عمدتا حول دو محور مطرح می شود الف ) حقیقت توحید ب ) حقیقت انسان کامل و مقامات او و در هر دو بعد نظر عارف نظر کامل و دقیقی است و به یک وجود معتقد می شود که سراسر هستی را پر کرده است و آن یک وجود کثرات خلقیه را به وجود می آورد و کثرات خلقیه در برابر او هیچ و فانی در او هستند در عین اینکه هستند فانی در او هستند و به تعبیر فنی از آن تعبیر به "وحدت وجود و کثرت موجود" می شود.

حقیقت توحید در نگاه اهل معرفت

حقیقت وجود یکی بیش نیست و وجودتی که منسوب به او هستند کثیرند این ها در مقایسه با وجود هیچند اما در مقابل هم که قرار می گیرند از هم ممتازند این مسائلی است که عارف به آن دست پیدا می کند و دیگران این دید عرفانی را ندارند و چون ندارند قائلین به وحدت وجود را متهم به می کنند که این ها قائل اند همه چیز خدا است و خدا تجزیه بردار است و امثال این حرف های مبتذل سخیف و این بزرگان از اموری که متهم به آن می شوند منزهند؛ اگر به این مرحله از توحید که اهل معرفت رسیده اند برسیم می شود توحید ناب و گرنه توحید مان همان توحید متعارفی است که همگان می فهمند.

انسان کامل در منظر عارف

در رابطه انسان کامل نیز قضیه اینگونه است؛ عارف معتقد است انسان کامل مظهر تام بلکه اتم حق تعالی است و خدا در این مظهر خود را به تمامه مشاهد می کند و گویا روئیت او رویت خودش است و انسان کامل آیینه تمام نما خداست لذا که رویت او رویت حق است؛ دوستی او دوستی حق است؛ اطاعت او اطاعت حق است و... نگاه عارف به انسان کامل یک چنین نگاهی است و این نگاه ناظر به همان فرمایش امیر المومنین است که فرمود: « إیّاکم و الغلوّ فینا.قولوا: إنّا عبید مربوبون. و قولوا فی فضلنا ما شئتم » و شما هر توقعی از حق تعالی داشتی می توانی ازانسان کامل داشته باشی منتهی در حق تعالی بالاصاله است و انسان کامل هر چه دارد از جانب اوست و این غلو نیست، باید معرفت را بالا برد و فهمید نه اینکه متهم به غلو کرد.

انسان کامل، مظهر تام اسماء الهی

درباره آدم نبی الله می گوید: « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کل ها ثُمَّ عرضه ام عَلَی الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُونی بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ * قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ؛ »[5] خدا اسماء را به انسان تعلیم داد در اینکه مراد از اسما چیست مفسران تفاسیر مختلفی نموده اند؛ علامه طباطبایی اسماء را فراتر از این اسما لفظیه و کتبیه می دانند و می فرمایند: "مسمیات و نامیده ها که برای آدم معلوم شد، حقایقی و موجوداتی خارجی بوده اند، نه چون مفاهیم که ظرف وجودشان تنها ذهن است، و نیز موجوداتی بوده اند که در پس پرده غیب، یعنی غیب آسمان ها و زمین نهان بوده اند، و عالم شدن به ان موجودات غیبی، یعنی آن طوریکه هستند، از یک سو تنها برای موجود زمینی ممکن بوده، نه فرشتگان آسمانی، و از سوی دیگر آن علم در خلافت الهیه دخالت داشته است، ترجمه المیزان، ج 1، ص: 181 " لذا آن اسماء حقایق عینیه بوده اند و مراد از تعلیم هم تعلیم مدرسی نیست بلکه مراد تحقیق است یعنی حق تعالی در وجود آدم تمام اسمائش را محقق کرد اگر قرآن راجع آدم ابولبشر اینطور بیانی دارد این حرف راجع خاتم الانبیاء به طریق اولی مطرح می شود و این معنی در به اره امیر المومنین علی علیه السلام که به گواهی آیه مباهله (آل عمران؛ 61) نفس پیامبر خوانده شده است نیز صدق می کند.

سخنان احمد حنبل درشان امیر المومنین

علی جان پیامبر است

یکی از فقها اهل سنت جناب احمد حنبل در جلسه ای که فرزند او با دوستانش ترتیب داده بود حضور داشتند دوستان فرزند احمد حنبل راجع افضل صحابه سئوال کردند؟ امام حنبل افرادی را نام بردند و امام علی را در ردیف صحابه نام نبرد! فرزند ایشان سئوال کردند: ما با توجه به شناختی که از شما داشتیم گمان می کردیم در ردیف صحابه از علی هم نامی می برید اما یادی از علی نکردید؟! احمد حنبل گفت: مگر نگفتید افضل صحابه؟! علی که جزو صحابه نیست بلکه به گواهی آیا مباهله علی نفس پیامبر است. این مطلب را از زبان احمد جنبل شنیدن مزه دارد.

کرسی خلافت با علی زینت یافت

باز از پسر احمد حنبل نقل شده: من با دوستانم راجع خلافا و خدمات ایشان بحث می کردیم و خدمات خلیفه اول و دوم و سوم را بیان کردیم و پدر ساکت بود؛ سخن که به علی بن ابیطالب رسید ایشان به سخن در آمد و گفت: می دانید فرق بین علی و دیگران چیست؟ دیگران با تکیه بر کرسی خلافت زینت یافتند اما کرسی خلافت با علی با خلافت علی زینت یافت.

علی نفس پیامبر است

علی به منزله نفس پیامبر است و اگر اینگونه شد هر چه راجع پیامبر می توان گفت درباره علی نیز صادق است کما اینکه خود پیامبر اکرم فرمود: «  إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَی مَا أَرَی إِلَّا أَنَّکَ لَسْتَ به نبی»[6] فقط مقام رسالت نداری و الا هیچ فرقی با من نداری و بعض علماء بزرگ فرموده اند: اگر از جهت زمانی جای علی و پیامبر جابجا می شد علی خاتم الانبیا می شد و همین حرف را راجع فاطمه زهراء گفته اند و اگر ایشان مرد بود تقدم زمانی داشت خاتم الانبیا است و این حرف ها قابل دفاع علمی است و بزرگانی از اهل علم و عرفان به این مطالب معتقد بودند اما دیگرانی که نسبت به انسان کامل این دید را ندارند قائل به این سخن را متهم به غلو می کنند.

یکی ار خطبای شهیر مشهد مرحوم سلیمی می فرمودند: این مقاماتی را که آقایان مشهد و تفکیکیان برای ائمه معصومین قائل اند علامه طباطبایی ها برای ابوذر و سلمان قائل اند اصلا معرفتی که ایشان از امام دارند معرفت برتر است و باید به این مطالب دست یافت و این مطلب حاصل نمی شود نمی شود مگر با خواندن کتاب های دقیق و متین عرفانی که از مقامات انسان کامل بحث می کند و از راه خاص خودش این مقامات را برای ایشان اثبات می کنند.

جان کلام صاحب مشارق

جان کلام حافط رجب برسی در همین مایه هاست و فرمایشات ایشان خلاصه در همین مطالب است و علی مظهر اتم اسما حسنی است و آنچه که از خدا توقع داری می توانی از علی داشته باشی با این تفاوت که او اصل است و این فرع و او عاکس است و این عکس او شخص است و این مرئات و این جان کلام اوست.

نگاهی به بعض مطالب کتاب مشارق انوار الیقین:

علی را نشناخت مگر خدا و پیامبر

مدت ها بود به دنبال سند این روایت بودم «ما عرفک إلّا اللّه و أنا، و ما عرفنی إلّا اللّه و أنت، و ما عرف اللّه إلّا أنا و أنت»[7] نهایتا سند این حدیث را در این کتاب یافتم و ایشان حدیث را صحیح می داند و می فرماید: « هذا حدیث صحیح و الناس مع صحّته یدعون معرفة اللّه و رسوله، و صدق الحدیث یوجب کذب دعواهم، و صدق دعواهم یوجب کذب الحدیث، و لکن الحدیث صادق، فدعواهم فی معرفة حقیقة اللّه و رسوله کاذبة، سبحانک ما عرفناک حق معرفتک، لأنّ حقیقة معرفة اللّه و معرفة حقیقة اللّه غیر معلومة للبشر، و کذا معرفة حقیقة محمد و علی علیهما السّلام، و إلیه الإشارة بقوله: «ما عرف اللّه غیر اللّه، و ما وحّد اللّه غیر محمد رسول اللّه»[8] جان علی با رسول خدا پیوند خورده است و همانطوری که به کنه ذات خدا نمی توان دست یافت به کنه ذات علی و رسول الله هم نمی توان رسید.

انسان کامل کتاب مبین و کون جامع است

کون جامع بودن انسان کامل از دیگر مباحثی است درباره علی بن ابیطالب در این کتاب مورد توجه قرار گرفته است و با طرح روایتی به بیان آن می پردازد: « وَ کُلَّ شَیْ ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ فالکتاب المبین هو الإمام، و إمام الحق علی، فعلی هو الکتاب المبین، و إلیه الإشارة به ما روی عن محمد الباقر علیه السّلام أنّه لما نزلت هذه الآیة قام رجلان فقالا: یا رسول اللّه من الکتاب المبین أ هو التوراة؟قال: لا. قالا: فهو الإنجیل؟قال: لا. قالا: فهو القرآن؟قال: لا. فأقبل أمیر المؤمنین علیه السّلام فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله: هذا هو الإمام المبین الذی أحصی اللّه فیه علم کلّ شی ء»[9] بعد از نزول آیه 12 سوره یس سئوال از امام مبین شد در حین این سئوالات علی بن ابیطالب وارد مجلس شد و انگشت حضرت به سوی علی نشانه رفت و فرمودند: « هذا هو الإمام المبین الذی أحصی اللّه فیه علم کلّ شی ء » کون جامع بودن انسان کامل از مباحث اساسی عرفان است.

علم بی نهایت امام

در همین زمینه روایتی را در تفسیر برهان دیدم در ذیل آیه 12 سوره یس آمده است « رواه عن أبی ذر، فی کتاب (مصباح الأنوار)، قال: کنت سائرا فی أغراض أمیر المؤمنین (علیه السلام) إذ مررنا بواد و نمله کالسیل سار، فذهلت مما رأی ات، فقلت: الله أکبر، جل محصیه. فقال أمیر المؤمنین (علیه السلام): «لا تقل ذلک- یا أبا ذر- و لکن قل: جل باریه، فو الذی صورک أنی احصی عددهم، و أعلم الذکر من الأنثی بإذن الله عز و جل»[10]. روای می گوید با علی در اذقه و کوچه های کوفه قدم می زدیم که به وادی النمله رسیدیم و آنقدر مورچه بود که از کثرت آن ها تعجب کردم، گفتم کسی را سراغ دارید که تعداد این ها را بداند؟ حضرت فرمود: نه تتها کسی را می شناسم که تعداد ایشان را می داند بلکه شخصی را می شناسم که از نر و ماده بودن ایشان هم با خبر است و اشاره به خود نمودند بعد حضرت در ادامه می فرماید: آیا این آیه را نخواندی که « وَ کُلَّ شَیْ ءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ » دربعض روایت دارد "علم کل شی" اما قرآن می فرماید: « وَ کُلَّ شَیْ ءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ » در آنجا دیگر کلمه " علم " نیست شاید رسول اله خواسته است مساحمه ای کند برای فهم معمولی مردم و قرآن بحث علم را مطرح کند و فرمود: « هذا هو الإمام المبین الذی أحصی اللّه فیه علم کلّ شی ء » و در حقیقت انسان کامل یک تای همه و محیط بر همه کثرات است.

ختم کلام شعری از حیدر آقای معجزه:

گویم سخنی که درک آن شوار است

گفتا به علی نبی که بختت یار است.

ازشیعه تو کسی جهنم نرود.

ازامت من جهنمی بسیار است.

پی نوشت

[1] روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه (ط - القدیمة)، ج 13، ص: 273

[2] مناقب آل أبی طالب علیهم السلام ،ابن شهرآشوب، ج 1، ص: 264

[3] رک: الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی)، ج 2، ص: 438

[4] مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 2، ص: 803

[5] بقره 32-31

[6] خطبه 192 نهج البلاغه؛ صبحی صالح

[7] مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیر المؤمنین علیه السلام، ص: 173

[8] مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیر المؤمنین علیه السلام، ص: 173

[9] مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیر المؤمنین علیه السلام، ص: 159

[10] البرهان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص:

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - یکشنبه ۱۳ دی ،۱۳٩٤

قال الله تعالی:

و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا اما یبلغن عندک الکبر احدهما، او کلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولا کریما...

سوره اسراء: 23.

و خدای تو حکم فرموده که، هیچ کس را جز او نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید اگر هر دو یا یکی از آنها به پیری برسند (که موجب رنج و زحمت باشند) زنهار کلمه ای که رنجیده خاطر شوند مگو و کمترین آزار به آنان مرسان و با ایشان با احترام و بزرگوارانه سخن بگو.

و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان بگستران و بگو: پروردگارا، به پدر و مادرم رحمت و مهربانی فرما، آنگونه که آنان مرا در کوچکی تربیت کردند.

پیشگفتارگرچه هستی ما از خداست، لیکن سبب زندگی و وجود ما، پدر و مادر است و ما شاخه ای از وجود این دو عزیزیم و میوه ای از بوستان محبت و تربیت و مهر و عاطفه بی نظیر پدر و مادریم.

انسان فراموشکار، وقتی به قدرت و موقعیتی رسید، دوران عجز و کوچکی خویش را از یاد می برد و پدر و مادر و زحمات طاقت فرسای آنان را فراموش می کند، و چه ناسپاسی و کفرانی بدتر از این؟

انسانیت و اخلاق ایجاب می کند که پاسدار این دو گوهر باشیم و در حال حیاتشان از نیکی و احسان و پس از مرگشان از صدقات و یاد نیک غفلت نکنیم. ما امتداد وجودی والدین خودیم و فرزندان ما تداوم وجود مایند، چگونگی برخورد ما با پدر و مادر و احترام و نیکی ما به آنان سبب می شود: که فرزندان ما نیز در نسل آینده، حق شناس و قدردان و نیکوکار به بار آیند. فرزندان ما همانگونه خواهند بود که ما با والدین خویش رفتار می کنیم.

باری... ادای حق والدین و انجام سپاس زحمات آنان نیز مانند حق خدا و شکر نعمتهایش از عهده توانائی ما خارج است و تنها باید زبان به عجز بگشائیم و بال تواضع و فروتنی به زیر پای آندو فرشته بگستریم.

با اینحال، توجه به مقام پدر و مادر و شناخت قدر و منزلت آنان نزد خداوند، زمینه ادای بخشی از حق بزرگ آنان را فراهم می سازد.

روایاتی که در این مجموعه چهل حدیث والدین مطالعه می کنید، ما را با گوشه ای از وظایف خود در برابر والدین آشنا می کند.

توفیق الهی یارمان باد که از نیکوکاران به پدر و مادر خویش به حساب آئیم چرا که رضایت خدا در رضایت آنان است.

خدایا! ما را قدردان زحمات پدر و مادر بگردان.

خدایا! ما را به تربیت نسلی با ایمان و حق شناس و پاکدل و نیکوکار موفق بدار.

1. بزرگترین واجب

قال امیر المؤمنین علی(ع):

بر الوالدین اکبر فریضة.

امیر المؤمنین علی(ع) فرمود:

بزرگترین و مهمترین تکلیف الهی نیکی به پدر و مادر است.

میزان الحکمة، ج 10، ص 709.

2. برترین اعمال

قال الصادق(ع):

افضل الاعمال الصلاة لوقتها، و بر الوالدین و الجهاد فی سبیل الله.

امام صادق(ع) فرمود:

برترین کارها عبارتست از: 1 - نماز در وقت 2 - نیکی به پدر و مادر 3 - جهاد در راه خدا.

بحار الانوار، ج 74، ص 85.

3. انس با پدر و مادر...

فقال رسول الله(ص):

فقر مع والدیک فوالذی نفسی بیده لانسهما بک یوما و لیلة خیر من جهاد سنة.

مردی خدمت پیامبر اکرم(ص) آمد و گفت:

پدر و مادر پیری دارم که به خاطر انس با من مایل نیستند به جهاد بروم، رسول خدا(ص) فرمود:

پیش پدر و مادرت بمان، قسم به آنکه جانم در دست اوست انس یکروز آنان با تو از جهاد یکسال بهتر است. (البته در صورتی که جهاد واجب عینی نباشد).

بحار الانوار، ج 74، ص 52.

4. محبوبترین کارها

عن ابن مسعود قال: سئلت رسول الله(ص):

ای الاعمال احب الی الله عز و جل؟ قال:

الصلاة لوقتها، قلت ثم ای شی ء؟

قال: بر الوالدین، قلت: ثم ای شی ء؟ قال: الجهاد فی سبیل الله.

ابن مسعود می گوید: از پیامبر گرامی(ص) سؤال کردم محبوبترین کار پیش خدا کدام است؟

فرمود: نماز در وقت،گفتم: بعد از آن چه چیز؟

فرمود: نیکی به پدر و مادر،گفتم: بعد از آن چه چیز،فرمود: جهاد در راه خدا.

بحار الانوار، ج 74، ص 70.

5. نگاه به پدر و مادر

قال رسول الله(ص):

ما ولد بار نظر الی ابویه برحمة الا کان له بکل نظرة حجة مبرورة.

فقالوا: یا رسول الله و ان نظر فی کل یوم مائة نظرة؟

قال: نعم، الله اکبر و اطیب.

پیامبر خدا(ص) فرمود:

هر فرزند نیکو کاری که با مهربانی به پدر و مادرش نگاه کند در مقابل هر نگاه، ثواب یک حج کامل مقبول باو داده می شود، سؤال کردند، حتی اگر روزی صد مرتبه به آنها نگاه کند؟

فرمود: آری خداوند بزرگتر و پاکتر است.

بحار الانوار، ج 74، ص 73.

6. عظمت پدر و مادر

عن ابی الحسن الرضا(ع) قال:

ان الله عز و جل امر بثلاثة مقرون بها ثلاثة اخری: امر بالصلاة و الزکاة، فمن صلی و لم یزک لم تقبل منه صلاته و امر بالشکر له و للوالدین، فمن لم یشکر والدیه لم یشکر الله، و امر باتقاء الله و صلة الرحم، فمن لم یصل رحمه لم یتق الله عز و جل.

امام رضا(ع) فرمود:

خداوند متعال فرمان داده سه چیز همراه سه چیز دیگر انجام گیرد:

1 - به نماز همراه زکات فرمان داده است، پس کسی که نماز بخواند و زکات نپردازد نمازش نیز پذیرفته نمی شود.

2 - به سپاسگزاری از خودش و پدر و مادر فرمان داده است، پس کسی که از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، خدا را شکر نکرده است.

3 - به تقوای الهی فرمان داده و به صله رحم، پس کسی که صله رحم انجام ندهد تقوای الهی را هم بجا نیاورده است.

بحار الانوار، جلد 74، ص 77.

7. احترام پدر و مادر

قال الصادق(ع):

بر الوالدین من حسن معرفة العبد بالله اذ لا عبادة اسرع بلوغا بصاحبها الی رضی الله من حرمة الوالدین المسلمین لوجه الله تعالی.

امام صادق(ع) فرمود:

نیکی به پدر و مادر نشانه شناخت شایسته بنده خداست. زیرا هیچ عبادتی زودتر از رعایت حرمت پدر و مادر مسلمان به خاطر خدا انسان را به رضایت خدا نمی رساند.

بحار الانوار، ج 74، ص 77.

8. اطاعت از والدین

قال رسول الله(ص):

من اصبح مطیعا لله فی الوالدین اصبح له بابان مفتوحان من الجنة و ان کان واحدا فواحدا.

پیامبر خدا(ص) فرمود:

کسی که دستور الهی را در مورد پدر و مادر اطاعت کند، دو درب از بهشت برویش باز خواهد شد، اگر فرمان خدا را در مورد یکی از آنها انجام دهد یک درب گشوده می شود.

کنز العمال، ج 16، ص 467.

9. ارزش اطاعت از پدر و مادر

قال رسول الله(ص):

العبد المطیع لوالدیه و لربه فی اعلی علیین.

پیامبر اکرم(ص) فرمود:

بنده ای که مطیع پدر و مادر و پروردگارش باشد، روز قیامت در بالاترین جایگاه است.

کنز العمال، ج 16، ص 467.

10. پرداخت بدهی والدین

عن رسول الله(ص):

من حج عن والدیه او قضی عنهما مغرما بعثه الله یوم القیامة مع الابرار.

رسول خدا(ص) فرمود:

کسی که به نیت پدر و مادرش حج انجام دهد یا بدهکاری آنها را بپردازد خداوند او را در روز قیامت با نیکان بر می انگیزد.

کنز العمال، ج 16، ص 468.

11. خشنودی پدر و مادر

قال رسول الله(ص):

من ارضی والدیه فقد ارضی الله و من اسخط والدیه فقد اسخط الله.

پیامبر اکرم(ص) فرمود:

آنکه پدر و مادرش را خشنود کند، خدا را خشنود کرده و کسی که پدر و مادر خود را به خشم آورد، خدا را به خشم آورده است.

کنز العمال، ج 16، ص 470.

12. عاقبت نیکی به پدر و مادر

عن الصادق(ع) قال:

بینا موسی بن عمران یناجی ربه عز و جل اذ رای رجلا تحت عرش الله عز و جل فقال: یا رب من هذا الذی قد اظله عرشک؟

فقال: هذا کان بارا بوالدیه، و لم یمش بالنمیمة.

امام صادق(ع) فرمود:

هنگامی که حضرت موسی(ع) مشغول مناجات با پروردگارش بود، مردی را دید که در زیر سایه عرش الهی در ناز و نعمت است، عرض کرد: خدایا این کیست که عرش تو بر او سایه افکنده است؟

خداوند متعال فرمود: او نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود و هرگز سخن چینی نمی کرد.

بحار الانوار، ج 74، ص 65.

13. سفر برای نیکی به پدر و مادر

قال رسول الله(ص):

سر سنتین بر والدیک، سر سنة صل رحمک.

پیامبر خدا(ص) فرمود:

دو سال راه برو به پدر و مادرت نیکی کن، یکسال راه برو و صله رحم انجام بده، (یعنی اگر پدر و مادرت در فاصله دوری هستند که دو سال باید راه بروی تا به آنها برسی و نیکی کنی ارزش دارد).

بحار الانوار، ج 74، ص 83.

14. پدر و مادر و افزایش عمر و روزی

قال رسول الله(ص):

من احب ان یمد له فی عمره و ان یزاد فی رزقه فلیبر والدیه و لیصل رحمه.

پیامبر خدا(ص) فرمود:

کسی که دوست دارد عمرش طولانی و روزیش زیاد شود، نسبت به پدر و مادرش نیکی کند و صله رحم بجای آورد.

کنز العمال، ج 16، ص 475.

15. آثار نیکی به پدر و مادر

عن حنان بن سدیر قال: کنا عند ابی عبد الله(ع) و فینا میسر فذکروا صلة القرابة فقال ابو عبد الله(ع):

یا میسر قد حضر اجلک غیر مرة و لا مرتین، کل ذلک یؤخر الله اجلک، لصلتک قرابتک، و ان کنت ترید ان یزاد فی عمرک فبر شیخیک یعنی ابویک.

حنان بن سدیر می گوید: در حضور امام صادق(ع) بودیم که میسر هم در میان ما بود، از رابطه خویشاوندی سخن به میان آمد، امام صادق(ع) فرمود:

ای میسر چند بار اجل و مرگ تو فرا رسیده و هر بار خداوند آن را به خاطر صله رحم با خویشاوندانت تاخیر انداخته است، اگر می خواهی خداوند عمر تو را زیاد کند به پدر و مادرت نیکی کن.

بحار الانوار، ج 74، ص 84.

16. اول نیکی به مادر

عن ابی عبد الله(ع) قال:

جاء رجل الی النبی(ص) فقال:

یا رسول الله من ابر؟

قال(ص): امک،قال: ثم من؟

قال(ص): امک،قال: ثم من؟

قال(ص): امک،قال: ثم من؟

قال(ص): اباک.

امام صادق(ع) فرمود:

مردی خدمت پیامبر(ص) آمد و گفت: ای رسول خدا به چه کسی نیکی کنم؟

فرمود: به مادرت، عرض کرد، بعد از او به چه کسی؟

فرمود: به مادرت، گفت: سپس به چه کسی؟

فرمود: به مادرت، سؤال کرد: سپس به چه کسی؟

فرمود: به پدرت؟

بحار الانوار، ج 74، ص 49.

17. نتیجه نیکی به پدر و مادر

عن رسول الله(ص) قال:

بروا اباءکم یبرکم ابناءکم، عفوا عن نساء الناس تعف نسائکم.

رسول خدا(ص) فرمود:

به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند، از زنان مردم چشم پوشی کنید تا دیگران نسبت به زنهای شما چشم پوشی کنند.

کنز العمال، ج 16، ص 466.

18. حق پدر

عن ابی الحسن موسی(ع) قال:

سال رجل رسول الله(ص): ما حق الوالد علی ولده؟ قال: لا یسمیه باسمه، و لا یمشی بین یدیه، و لا یجلس قبله و لا یستسب له.

از امام کاظم(ع) نقل شده که فرمود:

مردی از پیامبر خدا(ص) سؤال کرد: حق پدر بر فرزند چیست؟ حضرت فرمود: 1 - او را با نام صدا نکند 2 - در راه رفتن از او جلو نیفتند. 3 - قبل از او ننشیند. 4 - کاری انجام ندهد که مردم پدرش را فحش بدهند.

بحار الانوار، ج 74، ص 45.

19. عبادت در نگاه

قال رسول الله(ص):

نظر الولد الی والدیه حبا لهما عبادة.

رسول خدا(ص) فرمود:

نگاه محبت آمیز فرزند به پدر و مادرش عبادت است.

بحار الانوار، ج 74، ص 80.

20. رفتار با والدین

عن ابی ولاد الحناط قال:

سالت ابا عبد الله(ع) عن قول الله:

«و بالوالدین احسانا» (1)

فقال: الاحسان ان تحسن صحبتهما و لا تکلفهما ان یسالاک شیئا هما یحتاجان الیه.

ابی ولاد می گوید:

معنای آیه «و بالوالدین احسانا» را از امام صادق(ع) پرسیدم، فرمود:

احسان به پدر و مادر اینست که رفتارت را با آنها نیکو کنی و مجبورشان نکنی تا چیزی که نیاز دارند از تو بخواهند. «یعنی قبل از درخواست آنان » نیازشان را برطرف کنی ».

بحار الانوار، ج 74، ص 79.

21. وظیفه در برابر والدین

قال ابو عبد الله(ع):

لا تملا عینیک من النظر الیهما الا برحمة و رقة، و لا ترفع صوتک فوق اصواتهما، و لا یدیک فوق ایدیهما و لا تتقدم قدامهما.

امام صادق(ع) فرمود:

چشمهایت را جز از روی دلسوزی و مهربانی با پدر و مادر خیره مکن و صدایت را بلندتر از صدای آنها نکن دستهایت را بالای دستهای آنها مبر، و جلوتر از آنان راه مرو.

بحار الانوار، ج 74، ص 79.

22. نیابت از پدر و مادر

قال ابو عبد الله(ع):

ما یمنع الرجل منکم ان یبر والدیه حیین او میتین، یصلی عنهما و یتصدق عنهما و یحج عنهما و له مثل ذلک، فیزیده الله(عز و جل) ببره و صلاته خیراً کثیراً.

امام صادق(ع) فرمود:

چه چیز مانع شخص می شود وقتی که پدر و مادرش زنده یا مرده اند به آنها نیکی کند، باین صورت که به نیت آنها نماز بخواند، صدقه بدهد، حج بجا بیاورد و روزه بگیرد، زیرا اگر چنین کند ثواب آنها به پدر و مادر می رسد و به خود شخص هم همانقدر ثواب داده می شود، به علاوه خداوند متعال به واسطه کارهای نیک و نماز او خیر زیادی به او عطا می کند.

بحار الانوار، ج 74، ص 46.

23. نیکی به والدین بد

عن ابی جعفر(ع) قال:

ثلاث لم یجعل الله (عز و جل) لاحد فیهن رخصة اداء الامانة الی البر و الفاجر و الوفاء بالعهد للبر و الفاجر و بر الوالدین برین کانا او فاجرین.

امام باقر(ع) فرمود:

در سه چیز خداوند متعال به احدی اجازه ترک آنها را نداده است.

1 - ادای امانت به مرد نیکوکار و فاسق.

2 - وفای به عهد و پیمان نسبت به نیکوکار و فاسق.

3 - نیکی به پدر و مادر، نیکو کار باشند یا فاسق و لا ابالی.

بحار الانوار، ج 74، ص 56.

24. برخورد با پدر و مادر مشرک

فیما کتب الرضا(ع) للمامون:

بر الوالدین واجب، و ان کانا مشرکین و لا طاعة لهما فی معصیة الخالق.

در نوشته حضرت رضا(ع) به مامون آمده که:

نیکی به پدر و مادر واجب و لازم است اگرچه مشرک و کافر باشند، ولی در معصیت خدا نباید اطاعتشان کرد.

بحار الانوار، ج 74، ص 72.

25. زیارت قبر والدین

عن رسول الله(ص) قال:

من زار قبر والدیه او احدهما فی کل جمعة مرة غفر الله له و کتب برا.

رسول خدا(ص) فرمود:

کسی که قبر پدر و مادر یا یکی از آندو را در هر جمعه یکبار زیارت کند خداوند او را می بخشد و او را نیکوکار می نویسد.

کنز العمال، ج 16، ص 468.

26. بهشت و نیکی به والدین

عن ابی الحسن(ع) قال: قال رسول الله(ص):

کن بارا و اقتصر علی الجنة و ان کنت عاقا فاقتصر علی النار.

از امام رضا(ع) نقل شده که فرمود:

رسول خدا(ص) فرمود:

نسبت به پدر و مادر نیکوکار باش تا پاداش تو بهشت باشد ولی اگر عاق آنها شوی جهنمی خواهی بود.

اصول کافی، ج 2، ص 348.

27. نگاه تیز به پدر و مادر

عن ابی عبد الله(ع) قال:

لو علم الله شیئا ادنی من اف لنهی عنه، و هو من ادنی العقوق و من العقوق ان ینظر الرجل الی والدیه فیحد النظر الیهما.

امام صادق(ع) فرمود:

اگر خداوند چیزی کمتر از اف (اوه) گفتن سراغ داشت از آن نهی می کرد: و اف گفتن از کمترین مراتب عاق شدن است. نوعی از عاق شدن اینست که انسان به پدر و مادرش تیز نگاه کند. (خیره شود).

اصول کافی، ج 4، ص 50.

28. نگاه خشم آلود به پدر و مادر

عن ابی عبد الله(ع) قال:

من نظر الی ابویه نظر ماقت، و هما ظالمان له، لم یقبل الله له صلاة.

امام صادق(ع) فرمود:

کسی که از روی نفرت به پدر و مادرش که باو ستم کرده اند نگاه کند، نمازش در درگاه الهی پذیرفته نمی شود.

اصول کافی، ج 4، ص 50.

29. غمگین کردن پدر و مادر

قال امیرالمؤمنین(ع):

من احزن والدیه فقد عقهما.

امیرالمؤمنین(ع) فرمود:

کسی که پدر و مادر خویش را غمگین سازد عاق والدین شده است. (حق آنها را رعایت نکرده است.)

بحار الانوار، ج 74، ص 64.

30. نتیجه بی ادبی به والدین

عن ابی جعفر(ع) قال:

ان ابی نظر الی رجل و معه ابنه یمشی و الابن متکی ء علی ذراع الاب، قال:

فما کلمه ابی مقتا له حتی فارق الدنیا.

امام صادق(ع) فرمود:

پدرم مردی را دید که پسرش همراهش راه می رفت و به بازوی پدر تکیه کرده بود، (وقتی این جریان را دید) تا زنده بود از روی ناراحتی و خشم با او صحبت نکرد.

بحار الانوار، ج 74، ص 64.

31. درگیری با پدر

قال ابو عبد الله(ع):

ثلاثة من عازهم ذل:

الوالد و السلطان و الغریم.

امام صادق(ع) فرمود:

هر کس با این سه نفر کشمکش کند خوار می گردد:

پدر، سلطان حق و شخص بدهکار.

بحار الانوار، ج 74، ص 71.

32. محرومیت عاق والدین

قال رسول الله(ص):

ایاکم و عقوق الوالدین، فان ریح الجنة توجد من مسیرة الف عام و لا یجدها عاق و لا قاطع رحم.

پیامبر خدا(ص) فرمود:

از عاق والدین شدن بپرهیزید، زیرا با اینکه بوی بهشت از مسافت هزار سال به مشام می رسد، عاق والدین و کسی که قطع رحم کند آن بو را احساس نخواهد کرد. (یعنی بیش از هزار سال از بهشت فاصله دارد.)

بحار الانوار، ج 74، ص 62.

33. بدبختی عاق والدین

عن الصادق(ع) قال:

لا یدخل الجنة العاق لوالدیه و المدمن الخمر و المنان بالفعال للخیر اذا عمله.

امام صادق(ع) فرمود:

عاق والدین و شرابخوار و انسان خیر منت گذار وارد بهشت نمی شوند.

بحار الانوار، ج 74، ص 74.

34. عاقبت عاق والدین

قال رسول الله(ص):

اربعة لا ینظر الله الیهم یوم القیامة، عاق و منان و مکذب بالقدر و مدمن خمر.رسول خدا(ص) فرمود:

در قیامت خدا به چهار گروه نظر رحمت نخواهد کرد:

1 - عاق والدین 2 - منت گذار3 - منکر قضاء و قدر4 - شرابخوار.

بحار الانوار، ج 74، ص 71.

35. مجازات عاق والدین

قال رسول الله(ص):

ثلاثة من الذنوب تعجل عقوبتها و لا تؤخر الی الاخرة:

عقوق الوالدین، و البغی علی الناس و کفر الاحسان.

پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود:

کیفر سه گناه به قیامت نمی ماند (یعنی در همین دنیا مجازات می شود.)

1 - عاق پدر و مادر2 - ظلم و تجاوز به مردم 3 - ناسپاسی در مقابل احسان و نیکی.

بحار الانوار، ج 74، ص 74.

36. عاق والدین

عن ابی عبد الله(ع) قال:

الذنوب التی تظلم الهواء عقوق الوالدین.

امام صادق(ع) فرمود:

از گناهانی که هوا را تیره و تار می کند عاق والدین شدن است.

بحار الانوار، ج 74، ص 74.

37. شقاوت عاق والدین

قال الصادق(ع):

عقوق الوالدین من الکبائر لان الله (عز و جل) جعل العاق عصیا شقیا.

امام صادق(ع) فرمود:

عاق پدر و مادر شدن از گناهان کبیره است، زیرا خداوند متعال عاق والدین را گناهکار شقی شمرده است.

بحار الانوار، ج 74، ص 74.

38. هلاکت عاق والدین

عن ابی عبد الله(ع):

ان رسول الله(ص) حضر شابا عند وفاته فقال(ص) له:

قل: لا اله الا الله،قال(ع): فاعتقل لسانه مرارا فقال(ص) لامراة عند راسه: هل لهذا ام؟

قالت: نعم انا امه،قال(ص): افساخطة انت علیه؟

قالت: نعم ما کلمته منذ ست حجج،قال(ص) لها: ارضی عنه،قالت: رضی الله عنه برضاک یا رسول الله فقال له رسول الله(ص): قال: لا اله الا الله قال(ع): فقالها... ثم طفی...

امام صادق(ع) فرمود:

هنگام مرگ جوانی، پیامبر اکرم(ص) کنار بستر او حضور یافتند و به جوان فرمودند: بگو لا اله الا الله، فرمود: زبانش بند آمد، چندبار تکرار کرد ولی زبان او بند شد، پیامبر(ص) به زنی که کنار جوان بود فرمود: آیا این جوان مادر دارد؟ زن گفت: بله، من مادر او هستم، فرمود: آیا از او ناراضی هستی؟ زن گفت: بله شش سال است با او صحبت نکرده ام، فرمود: از او راضی شو، زن گفت: یا رسول الله بخاطر رضایت تو خدا از او راضی شود. (من از او راضی شدم) سپس پیامبر(ص) بجوان فرمود: بگو لا اله الا الله، جوان در این هنگام گفت: لا اله الا الله و پس از لحظاتی مرد.

بحار الانوار، ج 74، ص 75.

39. اعمال عاق والدین

قال رسول الله(ص):

یقال للعاق اعمل ما شئت فانی لا اغفر لک و یقال للبار اعمل ما شئت فانی ساغفر لک.

رسول خدا(ص) فرمود:

به عاق والدین از (طرف خدا) گفته می شود: هر کاری می خواهی انجام بده دیگر تو را نمی بخشم و به نیکوکار (نسبت به پدر و مادر) هم گفته می شود: هر چه می خواهی انجام ده تو را می بخشم.

بحار الانوار، ج 74، ص 80.

40. نیکی به والدین و آمرزش گناه

قال علی بن الحسین(ع):

جاء رجل الی النبی(ص) فقال: یا رسول الله ما من عمل قبیح الا قد عملته فهل لی توبة؟

فقال له رسول الله(ص):

فهل من والدیک احد حی؟

قال: ابی قال: فاذهب فبره.

قال: فلما ولی قال رسول الله(ص):

لو کانت امه.

امام سجاد(ع) فرمود:

مردی خدمت رسول خدا(ص) رسید و گفت: ای رسول خدا، من هیچ کار زشتی نمانده که انجام نداده باشم، آیا می توانم توبه کنم؟ رسول خدا(ص) فرمود: آیا هیچیک از پدر و مادرت زنده هستند؟ گفت: بله، پدرم. حضرت فرمود: برو به او نیکی کن (تا آمرزیده شوی). وقتی او راه افتاد پیامبر(ص) فرمود: کاش مادرش زنده بود. (یعنی اگر او زنده بود و به او نیکی می کرد، زودتر آمرزیده می شد.)

بحار الانوار، ج 74، ص 82.

پی نوشت ها:

1) سوره بقره، آیه 83.

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - یکشنبه ۱۳ دی ،۱۳٩٤

           

 
                    نِمِر باقر النِمِر (زاده 1379ق) مشهور به شیخ نمر، عالم شیعه در عربستان، منتقد سیاست‌های حکومت سعودی بود و بارها بازداشت و به زندان افکنده شد، وی به‌اتهامات بی‌اساسی همچون محاربه، داشتن عقاید انحرافی، خودداری از تبعیت نسبت به حکومت، تشویق به سرنگونی نظام سیاسی، تشویق به ترور اتباع خارجی مستقر در کشور و...از تابستان 2012 زندانی بود و اول آذر 1393ش (22 نوامبر 2014)، محکوم به اعدام شد. صدور حکم اعدام برای شیخ نمر، واکنش‌ها و مخالفت‌های گسترده‌ای از سوی محافل حقوق بشری و شیعیان سراسر جهان در پی داشت.               
نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - یکشنبه ۱۳ دی ،۱۳٩٤

اشاره:

آنچه در پیش رو دارد متن سخنان استاد عظیم الشأن علامه سید مرتضی عسکری است که برای مجله مبلغان ایراد گردیده و پس از ویرایش در حد مقدور مستند سازی شده است. این نوشته حاوی نکاتی ظریف از تاریخ اسلام و شخصیت امیرالمؤمنین علی علیه السلام است. امید آن که با تبلیغ لطایف و ظرایف زندگی امیر المؤمنین گامی در جهت معرفی این اسوه معنویت برداشته شود.

کمال شریعت

شریعت اسلام که از حضرت آدم تا حضرت نبی خاتم صلی الله علیه و آله بر پیامبران الهی علیهم السلام نازل شده تا آن را به مردم ابلاغ کنند، در عصر نبی خاتم صلی الله علیه و آله و بعد از تعیین علی بن ابی طالب علیه السلام در حجة الوداع و در غدیر خم کامل شد. «الیوم اکملتُ لکم دینکم و اتممتُ علیکم نعمتی و رضیتُ لکم الاسلام دینا؛(1) امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین شما پذیرفتم.»

پرورش یافته پیامبر صلی الله علیه و آله

حضرت علی علیه السلام از سلاله اسماعیل و فرزند ابوطالب است و از لحاظ حسب، پرورش یافته خاتم الانبیاء بوده است. وی در زمان پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله ، چون سایه برای او بود. به خواست خداوند، علی علیه السلام در دامان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرورش یافت.

حضرت ابوطالب همانند پدرانش حاجیان و زائران خانه خدا را مهمانی می کرد. او و اجدادش دو کار انجام می دادند:

1- در مکه جز چاه زمزم چاه دیگری نبود. آن ها در طول سال آب می کشیدند و در حوض های چرمی که در راه حجاج قرار داشت  می ریختند و در موسم حج مقداری مویز نیز در آن ها می ریختند و مردم را سیراب می کردند.

2- گاهی شترانی را در راه حجاج ذبح می کردند تا حجاج آن ها را بریان کرده از آن تناول کنند.

از آنجا که در آمد اهل مکه از تجارت بود، هاشم به فرزندانش آموخته بود که برای تجارت در تابستان به ایران و شام بروند و در زمستان به یمن و آفریقا سفر کنند. ابوطالب دو سال نتوانست تجارت کند و به همین دلیل فقیر شد. در این زمان قحطی شدیدی در مکه پیش آمد؛ به حدی که مردم به صورت خانوادگی از مکه بیرون می رفتند تا اعضای هر خانوار که می میرند توسط بقیه اعضای خانواده دفن شوند. در این شرایط از بنی هاشم دو تن از موقعیت خوبی برخوردار بودند: یکی پیامبر اسلام که به واسطه ازدواج با حضرت خدیجه علیهاالسلام ثروتمند شده بود و دیگری عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله که او نیز از دارایی برخوردار بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نزد عموی خود، عباس، آمد و از او خواست تا با کمک یکدیگر از نان خورهای ابوطالب بکاهند. هر دو نزد ابوطالب رفتند و گفتند: «ما حاضریم هر کدام از فرزندانت را که صلاح بدانی نزد خود ببریم. ابوطالب گفت: «لو ترکتم لی عقیلاً فاصنعوا ماشئتم؛اگر عقیل را برای من بگذارید [مانعی نداردو] هر چه خواستید انجام دهید.»

از این عبارت معلوم می شود که عقیل بزرگ و کارآمد بوده است. عباس، جعفر را و پیامبر اکرم، علی علیه السلام را با خود بردند(2)

هم راز وحی

علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: «و لقد قرن الله به صلی الله علیه و آله من لدن ان کان فطیما اعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق المکارم و محاسن اخلاق العالم، لیله و نهاره و لقد کنت اتبعه اتباع الفصیل اثر امه، یرفع لی فی کل یوم من اخلاقه عَلَما و یأمرنی بالاقتداء به؛(3) و خداوند بزرگترین فرشته از فرشتگانش را زمانی که پیامبر از شیر گرفته شده بود همنشین او کرد که او را در شب و روز به بزرگورای ها و خوهای نیکوی جهان سیر دهد و من مانند رفتن بچه شتر پی مادرش، پی او می رفتم و هر روز از خوهای خود پرچمی می افراشت و پیروی از آن را به من امر می کرد.»

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سالی یک ماه در غار حراء اعتکاف می کرد. این اعتکاف قبل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز سابقه داشت و عبدالمطلب نیز چنین اعتکافی داشته است. در زمان اعتکاف پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام برای پیامبر صلی الله علیه و آله ، آب و غذا به غار می برد و حاجات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را برآورده می ساخت. حضرت می فرماید: «در زمان اولین وحیی که بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شد: «اقرأ باسم ربک الذی خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذی علم بالقلم...»(4) همراه پیامبر صلی الله علیه و آله بودم. با نزول وحی ناله ای شنیدم. از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سؤال کردم این ناله چیست؟ فرمود: هذا الشیطان ئیس من عبادتی؛ این ناله شیطان است که از عبادت من مأیوس شد. انت تسمع ما اسمع وتری ما اری لکنک لست بنبی و انت وصی؛ تو آنچه را من می شنوم می شنوی وآن چه را من می بینم می بینی ولی تو نبی نیستی، بلکه وصی هستی.»(5)

اولین نماز جماعت

پس از نزول اولین آیات وحی، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از غار حراء به منزل آمد و جبرئیل امین در همان روز، نماز را برای پیامبر آورد و نحوه وضو گرفتن و نماز خواندن را به وی آموخت. اولین نماز جماعت را پیامبر و علی و خدیجه خواندند.

طبری امام مورخین مکتب خلفا در تاریخش می نویسد: «یحیی بن عفیف کندی می گوید: «برای حج به مکه آمدم و میهمان عباس بودم (خانه عباس عموی پیامبر مشرف به خانه خدا بود.) وسط های روز دیدم مردی آمد و به آسمان نگاه می کرد. (6) مقابل خانه خدا ایستاد. دست راستش جوانی خردسال و پشت سرش زنی بود. او خم شد آن ها نیز خم شدند، او به زمین افتاد آن ها نیز به زمین افتادند. تعجب کردم. وقتی که عباس آمد ماجرا را برای او نقل کردم، گفت: «دانستی آن ها که بودند؟» گفتم: نه. گفت: «آن که جلو بود، پسر برادرم محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله است. او می گوید: از آسمان به او وحی می شود؛ آن که در جانب راستش ایستاده بود، علی بود و آن که پشت سرش بود، خدیجه، زوجه پسر برادرم محمد، است. من در روی زمین کسی را غیر از این سه نفر بر این دین نمی دانم.» (7)

اولین تبلیغ و ولایت علی علیه السلام

طبری در تاریخ خود آورده است که در سال سوم بعثت آیه «و انذر عشیرتک الاقربین»(8) نازل شد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می بایست دعوت را از اقوام و خویشانش شروع کند. علی علیه السلام در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به او دستور داد ران گوسفندی بریان کند و قدحی از دوغ تهیه نماید و بنی عبد المطلب را دعوت کند. او نیز چنین کرد و میهمانان آمدند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از ران گوسفند قدری خورد و با دندان خود متبرک کرد و از قدح نیز قدری نوشید و آن را متبرک ساخت. میهمانان یکی یکی خوردند و سیر شدند و ران و دوغ سر جای خود باقی ماند.

ابولهب گفت: «لشد ما سحرکم الرجل؛ عجب سحری کرد.» او رفت و بقیه نیز رفتند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: دیدی چه کرد؟ اَعِد؛ دوباره دعوت کن. این بار هنگام پذیرایی، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پیش دستی کرد و فرمود: «ایکم یؤازرنی علی هذا الامر فیکون اخی و وزیری و وصیی و خلیفتی فیکم من بعدی.» آن ها مسلمان نبودند و قبول نکردند. علی علیه السلام گفت: «انا یا رسول الله.» حضرت رسول علی را بلند کرد (این ها همه نکته دقیق و حکمتی دارد) و فرمود: «هذا اخی و وزیری و وصیی و خلیفتی فیکم، فاسمعوا له و اطیعوا». آن ها برخواستند و رفتند. و ابوطالب را مسخره می کردند و می گفتند: «ان ابن اخیک یأمرک ان تطیع ابنک.»(9)

از این مطلب فهمیده می شود که اولین تبلیغ پیامبر صلی الله علیه و آله به وحدانیت و ربوبیت خدا، رسالت خویش و وصایت علی علیه السلام بوده است؛ یعنی، تبلیغ این سه با هم بوده است.

 

تکرار خفتن در جای رسول

پس از دعوت آشکار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قریش از ابوطالب خواستند تا نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رود و به او اعلام کند که اگر مال می خواهد به او بدهند، اگر پادشاهی می خواهد دورش جمع شوند و پادشاهی کند و...، ولی دست از دعوتش بردارد.

پیامبر اکرم پس از شنیدن سخنان آنان فرمود: «والله یا عماه لو وضعوا الشمس فی یمینی و القمر فی شمالی علی ان اترک هذا الامر حتی یظهره الله او اهلک فیه ما ترکته (10)؛ عمو جان به خدا سوگند اگر خورشید را در کف راستم و ماه را در کف چپم قرار دهند که از تبلیغ آیین خود دست بردارم، هرگز دست برنخواهم داشت تا یا خداوند این دین را یاری کند و یا در راه آن جان دهم.»

آن ها عاجز شدند و به آزار و اذیت ضعفا پرداختند و آن ها را شکنجه می کردند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دستور به هجرت داد. عده ای به سرپرستی جعفر بن ابی طالب از راه دریای سرخ به حبشه رفتند. قریش با یکدیگر هم قسم شدند تا با بنی هاشم خرید و فروش نکنند، در یک مجلس ننشینند، سخن نگویند و...

آن ها تصمیم گرفتند که این قطع رابطه ادامه یابد تا پیامبر صلی الله علیه و آله را تسلیم آن ها کنند و قریش او را به شهادت برسانند. آن ها این قرار داد را به کعبه آویزان کردند. ابوطالب احساس خطر کرد، از این رو با بنی هاشم، بنی المطلب و هر که مسلمان شده بود، به دره کوهی به نام شعب ابی طالب پناه بردند. اموال حضرت خدیجه علیهاالسلام در این جا مصرف شد. شب های شعب ابی طالب شب های خطرناکی برای پیامبر اکرم بود و همواره این خطر وجود داشت که قریش از دور جای خواب پیامبر اکرم را نشانه بگیرند، و او را در تاریکی به شهادت برسانند.

به همین دلیل وقتی که هوا تاریک می شد و همه می خوابیدند، ابوطالب جای پیامبر صلی الله علیه و آله را با حضرت علی علیه السلام تعویض می کرد تا اگر پیامبر صلی الله علیه و آله را نشانه گرفتند، مصون بماند. روزی علی علیه السلام به پدر گفت: من کشته می شوم. ابوطالب فرمود: «در راه حبیب کشته می شوی.» حضرت فرمود: «نخواستم بگویم راضی نیستم. خواستم بگویم من می دانم که در راه حبیب کشته می شوم.»

در بستر پیامبر صلی الله علیه و آله

بعد از وفات ابوطالب، آزار قریش زیاد شد و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مأموریت یافت تا از مکه به مدینه هجرت کند. قریش در دارالندوه گرد هم جمع شده و تصمیم گرفته بودند که شبانه از هر قبیله یک نفر جمع شوند و یک باره بر پیامبر صلی الله علیه و آله حمله کنند و او را بکشند تا خونش در قبایل پخش شود و قاتل معلوم نباشد. ابولهب نیز در این جمع شرکت کرده بود. جبرئیل امین دستور هجرت را برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آورد. و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تصمیم بر هجرت گرفت. آن شب که دور خانه پیامبر صلی الله علیه و آله را محاصره کرده بودند، علی علیه السلام را به جای خود خواباند تا فدایی او باشد.

حضرت علی علیه السلام عرض کرد: «اگر من جای شما بخوابم شما سالم می مانید؟» فرمود: بله. علی به جای او خوابید تا به شهادت برسد ولی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سالم بماند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کفی از خاک برداشت و بر سر مشرکان ریخت و رفت و آن ها او را ندیدند.

دیوارها کوتاه بود و آن ها جای پیامبر صلی الله علیه و آله را می دیدند. برای آزار حضرت، تا صبح به طرف خانه اش سنگ پرتاب می کردند، اما به دستور ابولهب قرار شده بود هنگام صبح حمله کنند. وقتی که صبح شد، علی علیه السلام از جای خویش برخاست. آن ها بر خلاف انتظار، حضرت علی علیه السلام را دیدند.

گفتند: محمد کجاست؟

گفت: مگر او را به من سپرده بودید؟

بهترین نمونه امانتداری

قریش به یکدیگر اطمینان نداشتند و طلا و نقره خود را نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ؛ یعنی، محمد امین می گذاشتند. علی علیه السلام مأموریت داشت پس از هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله امانات مردم را به آن ها بازگرداند. حضرت تا سه روز امانات مردم رابرگرداند. سپس در خانه خدا با صدای رسا اعلام فرمود: آیا کسی هست که امانتی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله داشته باشد؟ کسی نیامد.

پیامبر صلی الله علیه و آله در انتظار علی علیه السلام

مأموریت دیگر علی صلی الله علیه و آله این بود که فواطم را (فاطمه بنت محمد صلی الله علیه و آله ،فاطمه بنت اسد مادر علی علیه السلام ، فاطمه بنت عبد المطلب) به مدینه ببرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به قبا رسیده بود. همان جا ماند. هر چه ابوبکر اصرار کرد تا پیامبر صلی الله علیه و آله وارد مدینه شود، پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمود: «باید علی بیاید.» علی علیه السلام آمد در حالی که از پیاده روی پاهایش تاول زده بود. تاول های پای او با آب دهان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شفا یافت و با هم وارد مدینه شدند. این نشان گر نهایت دوستی پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام است.

شجاعت علی علیه السلام

بدر

در جنگ بدر هزار مرد جنگی قریش در مقابل ارتش سیصد و سیزده نفری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار گرفت. یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آماده جنگ نبودند بلکه فقط برای گرفتن قافله قریش آمادگی داشتند. دراین جنگ هفتاد نفر از قریش کشته شدند که 35 نفر از آنان را علی علیه السلام کشته بود. این 35 نفر نه از آدم های عادی بلکه از قهرمانان و سران قریش بودند.

احد

قریش به تلافی جنگ بدر و برای خونخواهی کشته شدگان خود به طرف مدینه حرکت کردند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز از مدینه بیرون آمد و دو لشگر در مقابل هم قرار گرفتند. در آن زمان قهرمانان، علمدار می شدند. (در ماجرای عاشورا نیز چون حضرت ابوالفضل قهرمان بود، علمدار شد) اگر علم به زمین می افتاد، لشکریان فرار می کردند. در احد، نه نفر از قهرمانان قریش یکی پس از دیگری علم برداشتند. هر یک از آنان که علم را بر می داشت، علی علیه السلام او را با شمشیر به درک می فرستاد. با کشته شدن نهمین نفر، لشکر قریش شکست خورد.

خندق

در جنگ خندق، قریش با ده هزار نفر آمدند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و مسلمانان برای حفظ مدینه، با تعلیم سلمان فارسی خندقی حفر کردند تا ارتش دشمن نتواند وارد مدینه شود. عمرو بن عبدود که با هزار سوار برابر بود با اسب از خندق پرید. اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله از رویارویی با او هراس داشتند. عمرو به آن ها نگاه می کرد و می گفت: «شما می گویید: هر کس از شما توسط ما کشته شود، به بهشت می رود. آیا از شما کسی نیست که بخواهد بهشت برود؟» کسی پاسخ او را نمی داد تا این که گفت: «ولقد بححت عن النداء بجمعکم هل من مبارز؛ بس که فریاد کشیدم و در میان جمعیت شما مبارز طلبیدم، صدایم گرفت!» همه می ترسیدند، تا این که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «چه کسی به جنگ او می رود؟ علی علیه السلام فرمود: «من». پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عمامه خود را بر سر او بست. علی علیه السلام وقتی با عمرو مواجه شد، به او گفت: «تو گفته ای کسی که به مبارزه من درآید، از سه حاجت او یک حاجت را اجابت می کنم. اینک من حاجاتم را می گویم. 1- بیا و مسلمان شو. گفت نمی شود. 2- لشکرت را بردار و برگرد. گفت: نمی شود. 3- تو سواری و من پیاده، پیاده شو تا بجنگیم. گفت: خیال نمی کردم در عرب کسی چنین آمادگی یا چنین خواسته ای داشته باشد.

عمرو پیاده شد و اسب خود را پی کرد. با شمشیر به حضرت علی علیه السلام حمله کرد. حضرت علی علیه السلام سپرش را مقابل ضربه او گرفت، سپرش دو نیم شد و شمشیر به سر حضرت علی علیه السلام اصابت کرد. همانجا که بعدها مورد اصابت شمشیر ابن ملجم قرار گرفت. حضرت علی علیه السلام نیز شمشیری به پای عمرو زد. او بر روی زمین افتاد و حضرت علی علیه السلام روی سینه اش نشست.

اگر مسلمانی، کافری را می کشت، تمام لباس و وسایل او را بر می داشت و مال او بود. ولی حضرت این کار را نکردند. وقتی خبر به خواهر عمرو رسید گفت: اگر لباس های برادرم را در آورده بودند تا آخر عمر برای او گریه می کردم ولی آن که عمرو را کشت پسر ابوطالب با این بزرگواری است.»(11)

عمر بن خطاب گفت: «زره اش هزار دینار (یا هزار درهم) ارزش دارد.» علی علیه السلام فرمود:«نخواستم پسر عمویم را لخت کنم.» (حضرت علی علیه السلام و عمرو هر دو از قریش و عموزاده بودند.)

 

خیبر

یهودیان مردمانی ثروتمند و بسیار سرکش و آزار دهنده بودند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مأمور به جنگ خیبر شد. قهرمانی به نام مرحب داشتند که به جای سپر، برای لرزاندن قلب طرف، سنگ روی سر می گذاشت.

حضرت رسول صلی الله علیه و آله روز اول ابوبکر را با ارتش برای جنگ با آنان فرستاد. آن ها رفتند و شکست خورده برگشتند. در باره او نوشته شده که «یجبّن اصحابه و یجبونه؛ ابوبکر به سپاهیانش می گفت: شما ترسو بودید و آن ها می گفتند تو ترسو بودی.» روز دوم عمر با لشکریانش رفت و بعد از شکست و بازگشت، همان سخنان تکرار شد.(12)

شب سوم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «لابعثن غدا رجلاً یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله کرار غیر فرار.» هر یک از صحابه تا صبح به امید این که خودش همان فرد مورد نظر باشد، صبح کرد. هنگام صبح پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اَیْنَ عَلی؛ علی کجاست؟ گفتند: علی چشم درد دارد. فرمود: علی علیه السلام را بیاورید. او را آوردند. پیامبر صلی الله علیه و آله آب دهان به چشم او مالید و خوب شد به صورتی که حضرت امیر می فرمود: تا آخر عمر دیگر چشم درد ندیدم.

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عَلَم را به دست علی داد. علی به همراه لشکریان حرکت کرده در مقابل مرحب قرار گرفت. هر دو رجز خواندند و به یکدیگر حمله کردند. حضرت، مرحب را کشت و سپس از خندق آنان جست و در قلعه خیبر را کند. در را روی خندق گرفت و پل ساخت تا صحابه از روی آن عبور کنند و این چنین خیبر را فتح کرد. بعد از فتح قلعه، هشت نفر خواستند در را حرکت دهند نتوانستند.

جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جنگ هایی که نزدیک مدینه بود، علی را با خود می برد و در مدینه کسی را که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله هوای ریاست نداشته باشد، می گذاشت تا نماز جماعت بخواند. افرادی چون ابن ام مکتوم کور، ابن مسعود و...

در غزوه تبوک مسافرت پیامبر صلی الله علیه و آله دو ماه طول می کشید و نمی شد که پیامبر صلی الله علیه و آله مرکز اسلام را دو ماه تنها بگذارد، یا به دست افرادی بسپرد که قبلاً می سپرد. در این غزوه، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، علی علیه السلام را فرماندار مدینه کرد. منافقین گفتند: «مَلَّ ابن عمه؛ از پسر عمویش ملول شد.» حضرت امیر علیه السلام لباس جنگ پوشیده و به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ملحق شد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «ما بال ابن ابی طالب؛ پسر ابوطالب را چه می شود؟» حضرت عرض کرد: «منافقین گفتند: «مل ابن عمه». در صحیح بخاری آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اَماترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی(13) ؛ آیا خشنود نمی شوی که به منزلتت نزد من مانند منزلت هارون نیست به موسی علیه السلام باشد جز این که [هارون نبی بود ولی] نبوت با من ختم می شود.»

قرآن و علی علیه السلام

وقایعی از تاریخ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نشانگر این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، علی علیه السلام را برای حمل تبلیغ رسالت بعد از خود آماده می کرد. ما به صورت مفصل در کتاب «معالم المدرستین» از کتب مکتب خلفا (طبقات ابن سعد، سنن ابن ماجه، مسند احمد و...) روایت کرده ایم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آخرهای شب نشست های خاصی با علی علیه السلام

داشت. علی علیه السلام دم در خانه رسول الله صلی الله علیه و آله می ایستاد و می گفت: «السلام علیک یا رسول الله.» اگر پیامبر می فرمود علیک السلام، داخل می شد و الاّ، بر می گشت. در جلسات ملاقات، آنچه از ملاقاتِ گذشته تا این زمان، بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وحی شده بود، آن ها را برای علی علیه السلام املاء می کرد و علی علیه السلام می نوشت.

به علی علیه السلام می فرمود: «بنویس. علی علیه السلام عرض می کرد: «تخاف علیّ النسیان؛ از فراموش کردن من می ترسی؟، فرمود: «نه، ولقد دعوت الله الاّ ینسیک. اکتب لشرکائک. عرض کرد: وَ مَن شرکائی. در آن جلسه امام حسن و امام حسین علیهماالسلام حاضر بودند. حضرت فرمود برای این ها و فرزندان این (اشاره به امام حسین علیه السلام )

در آن عصر، نامه هایی را که می خواستند بماند، روی پوست می نوشتند. علی علیه السلام قرآن را بر روی پوست شترِ دباغی شده می نوشت. این نوشته طوماری به اندازه هفتاد زراع شده بود و نام آن جامعه بود. آنچه بر پیامبر وحی می شد، پیامبر صلی الله علیه و آله بر علی علیه السلام املا می کرد و علی علیه السلام در آن جامعه می نوشت.

ما در سه جلد کتاب «القرآن الکریم....» آورده ایم که وحی به دو صورت بود: 1- وحی قرآنی 2- وحی بیانی. وحی قرآنی همین قرآن است که امروز در دست ماست. حتی یک کلمه کم یا زیاد و پس و پیش نشده است. هر آیه ای از وحی قرآنی که نازل می شد، با وحی بیانی، جبرئیل امین تفسیر آن آیه را نیز می آورد. رکعات نماز و اذکار آن در قرآن نیست ولی وقتی که مثلاً آیه «اقم الصلوة لدلوک الشمس الی غسق اللیل» نازل می شد جبرئیل با وحی بیانی می فرمود که نماز مغرب سه رکعت و اذکار آن چنین و چنان است. جبرئیل این تفسیر را نیز از جانب خداوند بیان می کرد.

هر چه نازل می شد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هر یک از کُتّاب وحی را می طلبید و آیه را با تفسیر آن بیان می کرد تا بر روی پوست، تخته، کتف گوسفند و هر چیز دیگری که در آن زمان رایج بود، بنویسند. هر سوره ای را که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای صحابه می خواند، همراه با آن وحی بیانی را نیز منتقل می کرد؛ یعنی، قرآن بدون تفسیر در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله نبوده است، آن هم تفسیر از دو لب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله . در آن قرآنِ با تفسیر چیزهایی بود که با سیاست خلفای بعدی مخالفت داشت. مثلاً شجره ملعونه در قرآن، همان بنی امیه اند و این با خلافت بنی امیه سازش نداشت. تمام وحی قرآنی و بیانی در خانه پیامبر بود. صحابه نیز هر کدام سوره یا سوره هایی را با تفسیر یا بدون تفسیر برای خود نوشته بودند. اختلاف در مصاحف صحابه، اختلاف در وجود تفسیر و عدم آن بود نه اختلاف در نفس قرآن.

در روایات پیامبر صلی الله علیه و آله روایاتی بود که با سیاست قریش مخالف بود

در مسند احمد و سنن ابن ماجه آمده است که عبد الله بن عمرو بن عاص می گوید: «کنت اکتب کُلّما اسمع من رسول الله، فنهتنی قریش. (یعنی آن ها گفتند ننویس. پیامبر نیز بشری مثل سایر مردم است. از یکی خوشش می آید، از یکی بدش می آید و چیزی می گوید) به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کردم چنین گفتند. فرمود: «اکتب فوالذی نفسی بیده ما یخرج من فیّ الا حق؛ بنویس، به آن که جانم به دست اوست از دهانم جز حق خارج نمی شود.»

فلسفه غدیر

پس گفتارهای پیامبر صلی الله علیه و آله که در نزد صحابه بود، قابل کنترل نبود. غدیر برای این بود که پیامبر صلی الله علیه و آله سخنی در مورد علی علیه السلام بگوید که بین صحابه تنها نباشد. جایی باشد که تمام مسلمانان بشنوند. و الاّ حضرت رسول مکرر در مورد جانشینی او صحبت کرده بود و حتی اسامی دوازده امام را برده بود. (ما در رساله های کوچکی تحت عنوان «علی مائدة الکتاب» به عربی و «بر گستره کتاب و سنت» به فارسی، یکی از رساله ها را در مورد 12 امام نوشته ایم).

باید تعیین علی علیه السلام در جایی باشد که از کنترل کردن صحابه در مدینه خارج باشد. به همین دلیل در آخرین سال حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از جانب خداوند متعال خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دستور آمد که به مسلمانان اعلام کند، هر که می تواند به حج بیاید. حجاجی که در رکاب پیامبر صلی الله علیه و آله بودند، به او چشم دوخته بودند تا ببینند چه می گوید. تعداد حجاج را از هفتاد هزار تا یک صد و چهل هزار نفر نوشته اند. دلیل اختلاف در مورد تعداد نفرات، نبودن آمار دقیق در آن زمان است. به هر حال از هفتاد هزار نفر کمتر نبوده است.

در عرفات با وحی غیر قرآنی به پیامبر صلی الله علیه و آله وحی شد که علی را معرفی کن. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وقتی وحی غیر قرآنی می آمد، زمینه را آماده می کرد. مثلاً با وحی غیر قرآنی به پیامبر صلی الله علیه و آله وحی می شد که زینب بنت حجش با شوهرش زید دعوا دارند و می خواهند جدا شوند، زید باید زنش را طلاق دهد و تو باید با او ازدواج کنی تا سنت پسرخواندگی از بین برود. آن جا به وحی قرآنی بعدا آیه نازل شد که: «و تخشی الناس و الله احق ان تخشاه(14)؛ از مردم می ترسی ولی خداوند سزاوارتر است که از او بترسی»

در عرفات با وحی غیر قرآنی وحی شد که باید علی را معرفی کنی ولی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنین نکرد. او نگران این بود که اعراب بگویند: او نیز مثل شیوخ عرب که اگر پسر داشته باشند، او را به عنوان جانشین معرفی می کنند و الا پسر عموی خود را معرفی می کنند، چنین کرد.

پیامبر صلی الله علیه و آله و اصحاب او به جحفه رسیدند، در آن جا راه های یمن، شام و مدینه از هم جدا می شد. به وحی قرآنی آیه نازل شد که: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته(15)؛ ای پیامبر! آنچه را از جانب پروردگارت به تو نازل شده ابلاغ کن و اگر انجام ندهی، رسالت او را ابلاغ نکرده ای.»

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فورا دستور داد تا اصحاب بایستند و خود نیز ایستاد. خیمه زدند و نماز ظهر را در کنار غدیر خم در جحفه به جا آوردند. با پالان شتر برای حضرت، منبر درست کردند. حضرت بالای منبر رفت و فرمود: «الست اولی بالمؤمنین من انفسهم.» گفتند: «بلی». پیامبر اکرم دست علی را بلند کرد. دو آستین آن ها افتاد به حدی که سفیدی زیر بغل آن ها پیدا شد. آن گاه فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله.»

در مسند احمد و سنن ابن ماجه آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این جا فرمود: «انی مخلّف فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی و قد انبأنی اللطیف الخبیر انهما لایفترقان حتی یردا علی الحوض.» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عمامه ای داشت که در اوقات رسمی برسر می گذاشت. آن عمامه سیاه را که نامش سحاب بود، بر سر علی گذاشت و رسما تاج گذاری کرد. عمر خطاب به امیر المؤمنین گفت: «بخ بخ، اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنه.»

جامعه یا قرآن علی علیه السلام

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله علی را برای تبلیغ رسالت بعد از خود آماده کرد و او را به عنوان جانشین خود به مردم معرفی کرد. اما آیا آرزوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تحقق یافت؟ «جامعه» که قرآن در آن نوشته شده بود، در دست علی بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام دستور داده بود که بعد از غسل و کفن و دفن او، رداء بر دوش نکند تا قرآن موجود در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله را جمع کند. علی علیه السلام به سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله عمل کرد. از صبح چهارشنبه شروع کرد و تا روز جمعه قرآن را به این صورت جمع کرد که سوره ها را که بر روی اجناس مختلف (تخته، پوست، استخوان و...) نوشته شده بود به هم متصل می کرد. تمام قرآن جمع شد. آن را در جوالی قرار داد و با قنبر به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد. خطاب به مردم فرمود: «این قرآنی است که در خانه پیامبر بود.»

در این قرآن چیزی بود که مخالف سیاست خلفا بود. لذا گفتند: ما خودمان قرآن داریم. در این که قرآن داشتند راست می گفتند ولی تفسیری را که جبرئیل آورده بود نداشتند. حضرت فرمود: «دیگر این قرآن را نمی بینید.» آن قرآن و جامعه را علی علیه السلام به امام حسن علیه السلام تسلیم کرد. و به او فرمود: بعد از خودت به حسین تسلیم کن و به امام حسین فرمود: بعد از خودت به علی بن الحسین تسلیم کن. علی بن الحسین همانجا نشسته بود. به علی بن الحسین فرمود: تسلیم فرزندت محمد باقر کن و سلام پیامبر و مرا به او برسان.

آنچه به دست علی علیه السلام بود بعد از او در دست امام حسن قرار گرفت و بعد از او در دست امام حسین علیه السلام بود. زمانی که امام حسین عازم کربلا شد، آن را تسلیم ام سلمه کرد و فرمود: «آن را به بزرگترین فرزند من که بر می گردد، بده.» ام سلمه آن را تسلیم امام زین العابدین علیه السلام کرد. امام زین العابدین در مرض وفات، فرزندانش را جمع کرد و آن را تسلیم امام باقر علیه السلام کرد و...

ائمه اطهار از این جامعه و قرآنِ با تفسیر، حدیث هایی را برای اصحابشان می فرمودند. مردی از امام صادق علیه السلام سؤال کرد: رأی شما در فلان مسأله چیست (ابوحنیفه می گفت: رأی من چنین است. سائل با همین عادت از امام سؤال کرد.) حضرت فرمودند: و یهک لو قلنا برأینا اذا لهلکنا؛ اگر ما به رأی خود سخن بگوییم هلاک می شویم» این ها نوشته هایی است که ما از علی از پیامبر و از خدا داریم و از آنجا می گیریم.

آنچه را که از ائمه آن قرآن و صحیفه به بعضی از اصحاب خود می گفتند، اصحابشان آن ها را در رساله های کوچکی به نام اصل می نوشتند. اصل، رساله ای است که از خود ائمه نقل شده است. زمانی این اصول به چهارصد اصل رسیده است. و به اصول اربعمأة نامگذاری شده اند. پس ما آنچه داریم به واسطه ائمه از نوشته علی علیه السلام و نهایتا از پیامبر صلی الله علیه و آله و خدا داریم. این است معنای تشیع.

پی نوشت ها:


1  مائده/3

2  برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 2، ص 58، سیره ابن هشام، ج 1، ص 262، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 13، ص 119.

3  نهج البلاغه، خطبه 234، خطبه قاصعه .

4  علق/ 4-1

5  در نهج البلاغه، خطبه قاصعه، به همین مضمون ذکر شده است.

6  پیامبر اکرم می خواست زوال شمس را ببیند.

7  تاریخ طبری، بیروت، دار القاموس الحدیث، ج 2، ص 212.

8  شعرا/ 214.

9  ر.ک: تاریخ طبری، ج 2، ص 217؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 2، ص 63؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 13، ص 211.

10  سیره ابن هشام، ج 1، ص 266-265.

11  ر.ک: مستدرک حاکم، ج 3، ص 33.

12  تاریخ طبری، ج 2، ص 300.

13  سیره ابن هشام، ج 2، ص 520؛ بحار الانوار، ج 21، ص 207.

14  احزاب/37.

15  مائده/67.

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - دوشنبه ٢ آذر ،۱۳٩٤

زائرین ایرانی معمولاً از نجف تا کربلا را پیاده طی می کنند اما خود عراقی ها و بعضی از ایرانیها از مسیرهای دیگر هم تا کربلا پیاده می روند. این درحالی است که تمامی ورودی های شهر کربلا میزبان زائرین اربعین حسینی است.

مسیر حله به کربلا ۴۰ کیلومتر

مسیر کاظمین به کربلا ۱۱۵ کیلومتر

مسیر بغداد به کربلا ۹۰ کیلومتر

مسیر بصره به کربلا ۵۲۰ کیلومتر

مسیر دیوانیه به کربلا ۱۴۴ کیلومتر

مسیر کوت به کربلا ۱۹۷ کیلومتر

مسیر نعمانیه به کربلا ۱۵۶ کیلومتر

بعضی از عراقیها قریب ۱۳ تا ۱۴ روز از شهرهای دور مثل بصره تا کربلا در حال پیاده روی هستند
فاصله ی خروجی شهر نجف تا ابتدای شهر کربلا بیش از ۸۰ کیلومتر است. معمولاً این مسافت را در ۳ روز و ۲ شب طی میکنند. یعنی از سه روز مانده به ( اربعین یا نیمه شعبان) حرکت کرده و قبل از (شب اربعین یا نیمه شعبان) به کربلا می رسند.

زوار عراقی و ایرانی معمولا از صبح زود ۱۷ صفر از نجف راه افتاده و به نسبت تند رو و کند رو بودن به تدریج از صبح ۱۹ صفر تا شب وارد کربلا می شوند.

هر چند که لحظه ی رسیدن به کربلا به صورت پیاده لحظه ی فوق العاده ای است و تجربه ی طول مسیر باعث می شود خستگی از یاد انسان برود اما اگر زائری به هر دلیل قادر به طی کردن راه به صورت پیاده نباشد می تواند به وسیله خودرو هایی که بین راه وجود دارد بقیه مسیر را تا سیطره هائی که چندین کیلومتری  شهر کربلا هستند با ماشین طی کند.

توجه کنید از این سیطره ها تا ورودی شهر بعضا ۲۰ کیلومتر فاصله وجود دارد.

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - دوشنبه ٢ آذر ،۱۳٩٤

اطلاعات عمومی کشور عراق:

 

- پایتخت: بغداد     - واحد پول: دینار مساحت:  km2 437072  (حدوداً  ¼  ایران) تعداد استان: 18 (المحافظه)

- فاصله کربلا تا نجف اشرف: 78 کیلومتر جمعیت: 27102912 (2005)  97% مسلمان،   زبان رسمی: عربی

- فاصله کربلا تا حله: 45 کیلومتر  فاصله نجف تا کوفه 8 کیلومتر  65% شیعه، 32% سنی، 3% مسیحی

- فاصله کربلا تا کاظمین حدوداً 85 کیلومتر  فاصله نجف تا بغداد 160 کیلومتر 75% عرب، 15% کرد، 10% سایرقومیت‌ها

- فاصله کربلا تا آرامگاه حر: 7 کیلومتر فاصله بغداد تا سامرا  124 کیلومتر طول خط ساحلی با خلیج فارس   Km58

همسایگان:  ایران با 1458 کیلومتر مرز مشترک- ترکیه 331- سوریه 605- اردن 181- عربستان 814  و کویت 242 کیلومتر مرز مشترک

* کلیه زائرین لازم است حداقل سه ساعت قبل از پرواز در فرودگاه حضور یابند؛

* مدارک مورد نیاز در این سفر گذرنامه، کارت شناسائی زائر و کارت واکسن می‌باشد. لذا از همراه داشتن دیگر مدارک نظیر شناسنامه، گواهینامه، کارت ملی و نیز اشیاء قیمتی همچون چک پول، طلاجات و غیره خودداری نمائید؛

* نظر به عدم‌رعایت بهداشت در اغلب هتل‌های‌عراق، همراه‌داشتن ملحفه و وسایل شخصی، موجب‌آرامش زائر می‌گردد؛

* زائرین در تمام طول سفر کارت شناسائی خود را همراه داشته و آن را به گردن آویزان نمایند؛

* زائرین در تمام مدت حضور در کشور عراق بانضمام 3 روز قبل و بعد از اعزام، تحت پوشش بیمه عمر، حوادث، بستری و درمان سرپایی و بیمه بار قرار دارند.

* زائرین لازم است داروهای اختصاصی مورد نیاز،حداقل برای مصرف 10 روز را به‌همراه داشته‌باشند، همچنین توصیه می‌شود افراد مبتلا به بیماری مزمن از قبیل صرع، دیابت، فشار خون و غیره قبل از سفر با پزشک خود مشورت نموده و سوابق پزشکی مربوطه را نیز همراه داشته‌باشند؛

* اعتیاد در عراق جرم است و اگر از زائری مواد مخدر کشف شود با وی طبق مقررات کشور عراق عمل خواهندنمود؛

* عموماً اتوبوس اختصاص داده‌شده به هر کاروان در داخل کشور عراق، در تمام طول سفرو در برنامه‌های مختلف تغییر نمی‌کند، علیهذا همواره به تابلوی کاغذی نصب‌شده بر روی شیشه اتوبوس که بر روی آن نام و شماره دفتر زیارتی درج شده توجه نمائید؛

* همچنین در هنگام حرکت‌های دسته‌جمعی به پرچم و یا علامت شاخص کاروان توجه نمائید؛

* رعایت نظم و لزوم مراعات همسفران به‌ویژه کودکان و افراد سالخورده، از آداب مهم سفر می‌باشد؛

* به اهمیت سرعت‌عمل در این سفر دقت شود، تاخیر در پیوستن به گروه در تمامی طول سفر ممکن است منجر به ساعت‌ها تاخیر در انجام دیگر برنامه‌ها گردد؛

* رعایت پوشش و شئونات اسلامی (و چادر مشکی برای بانوان) در تمامی طول سفر الزامی است؛

* زائرین در تمام طول سفر دقت نمایند که وسیله‌ای را داخل اتوبوس‌ها جا نگذارند؛

* درخصوص حرکت گروهی و دسته‌جمعی، رأس زمان مقرر، در تمامی طول سفر توجه خاص مبذول نمایید؛

* تاکید می‌گردد زائرین محترم در مواجهه با نیروهای نظامی عراقی و آمریکایی مستقر در فرودگاه و بین راه صبر و آرامش خود را حفظ نموده، و ازآنجا که تاکنون بی‌احترامی‌های زیادی از آنها دیده‌شده، توصیه می‌شود که هیچگونه بهانه‌ای دست آنان نداده و اجازه دهند تا مشکلات از مجرای سیاسی و دیپلماسی ملی حل و فصل گردد؛

* از هم‌صحبتی غیر متعارف و بیان مسائل سیاسی، مذهبی و ... با کلیه عوامل هتل، کسبه و دیگر افراد عراقی خودداری نموده و ازآنجاکه اغلب‌آنان با زبان‌فارسی آشنایی دارند، دراجتماعات خودنیز از بیان مطالب حساسیت‌زا پرهیز نمائید؛

* تاکید می‌گردد در مناطق نظامی؛ سیطره‌ها و ایست و بازرسی‌ها به هیچ‌وجه از دوربین و موبایل استفاده نشود؛

* در سیطره‌ها و ایست و بازرسی‌های بین‌راه پرده‌های اتوبوس جمع باشد تا داخل قابل رؤیت باشد؛

* ساعت خود را به وقت محلی عراق تنظیم نموده و به اوقات برنامه‌های زیارتی و غذایی مطابق وقت محلی توجه نمائید؛

* تاکیدمی‌گردد درطول مسیر رفت و برگشت بویژه هنگام انتقال بار شخصاً مراقب ساک‌ها و وسایل خود بوده و از رها نمودن‌آن در محیط‌های قابل دسترسی افراد بیگانه برای پیشگیری از سرقت و هرگونه تهدید دیگری خودداری نمائید؛

* هنگام کرایه‌نمودن چرخ یا گاری به منظور حمل ساک‌ها، لازم‌است به چند نکته توجه نمایند:  الف- ابتدا مبلغ توافق گردد،  ب-گاری‌ها با هم حرکت کنند نه جداگانه و یا از مسیرهای مختلف،    ج- هر گاری را 2 الی 4 نفر از زائرین همراهی کنند؛

* در صورت گم شدن، به اولین هتل یا پلیس عراقی مراجعه و از آنها کمک بگیرید، توجه فرمائید همواره همراه داشتن کارت هتل منضم به کارت شناسایی زائر الزامی است؛

* ضرورت دارد زائرین در کلیه فعالیت‌های گروهی شرکت فرمایند؛

* به ساعات بسته شدن درب هتل و درب حرم‌ها توجه فرمائید؛

* در هنگام خروج از هتل از تنها گذاشتن افراد مسن، بانوان و کودکان دراطاق خودداری نمائید؛

* اکیداً توصیه می‌شود از مراجعه و عزیمت به اماکن و شهرهایی که ورود به آنها ممنوع گردیده‌است، خودداری فرمائید؛

* از امانت گذاشتن گوشی، دوربین و اشیاء قیمتی نزد افراد ناشناس و هرجایی بجز امانات هتل، حرم‌ها و یا مدیرکاروان خودداری نمائید؛

* ورود موبایل‌و دوربین به داخل حرم‌های مطهر و همچنین مساجد سهله و کوفه ممنوع بوده، لذا در صورت نیاز به امانت گذاشتن نزد قسمت امانات، گوشی را خاموش و چنانچه دارای کد امنیتی نمی‌باشد، سیم کارت را نیز خارج نمائید؛

* توجه فرمائید که منحصراً از آب‌معدنی‌های پلمب‌شده موجود استفاده نموده و از خرید و استفاده هرگونه مواد غذایی و خوراکی فله‌ای از مغازه‌های اطراف خودداری نمائید؛(همچنین غذای نذری به‌جهت عدم‌اطمینان نسبت به بهداشت آن)؛

* قبل از برگزاری زیارت دوره، به زائرین خصوصاً افراد مسن، زنان و کودکان توصیه می‌شود که به جهت طولانی بودن اعمال در مساجد سهله و کوفه، بهتر است آب و در صورت لزوم مقداری خوراکی همراه داشته‌باشند؛

* تاکید می‌گردد که انجام زیارت دوره، تنها یک‌بار میسر است لذا تمامی زائران شرکت نمایند؛

* درمانگاه شبانه‌روزی در شهرهای نجف و کربلا جهت استفاده زائرین بطور رایگان موجود است که خدمات پزشکی، دارویی و درمانی را بطور سرپایی یا بستری انجام می‌دهند. در شهر نجف هتل النباء، شبانه‌روزی بوده و هتل قصرالضیافه بصورت درمانگاه خدمات‌رسانی می‌کند، همچنین درمانگاه شبانه‌روزی در شهر کربلا فندق‌الباقر بوده و هتل دلّه آل‌البیت بصورت درمانگاه از 8 صبح تا 8 شب پذیرش دارد؛

* معمولاً لازم است شب قبل از ترک هتل، ساک‌ها و وسایل خود را در لابی هتل قرار دهید، علیهذا اکیداَ توصیه می‌شود هنگام ترک هتل، دقت کنید چیزی را جا نگذارید؛

* نظر به اینکه مشاهده‌شده برخی از رانندگان عراقی، قبل از تخلیه کامل صندوق‌های اتوبوس، درب آن را می‌بندند و یا استثناءً ساکی در داخل صندوق جداگانه قرار گرفته که ممکن است اصلاً باز نشود، لذا مجدداً تاکید می‌گردد که در طول سفر، ضمن هوشیاری، مراقب تمامی وسایل و ساک‌های خود باشید؛

* از آنجا که اخیراً زیارت از بارگاه ائمه معصومین شهرهای کاظمین و سامرا برقرار گردیده، به جهت اقامت و یا توقف کوتاه مدت در این دو شهر، حرکت دسته‌جمعی گروه و توجه به زمان بازگشت، تاکید می‌گردد؛

* در حرم‌حضرت اباعبدالله(ع)، خواندن زیارت‌ ناحیه مقدسه و زیارت مفجعه حضرت‌زینب، با توجه به معنی، توصیه می‌شود.

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - پنجشنبه ٧ آبان ،۱۳٩٤

غمنامه حضرت رقیه (سلام الله علیها)

نویسنده:حاج شیخ علی ربانی
خلخالی

رقیه علیه السلام در عاشورا

در بعضى روایات آمده است : حضرت سکینه علیها السلام
در روز عاشورا به خواهر سه ساله اى (که به احتمال قوى همان رقیه علیه السلام باشد)
گفت : بیا دامن پدر را بگیریم و نگذاریم برود کشته بشود(سلام الله علیها).
امام
حسین علیه السلام با شنیدن این سخن بسیار اشک ریخت و آنگاه رقیه علیها السلام صدا
زد : بابا! مانعت نمى شوم . صبر کن تا ترا ببینم (سلام الله علیها) امام حسین علیه
السلام او را در آغوش گرفت و لبهاى خشکیده اش را بوسید. در این هنگام آن نازدانه
ندا در داد که :
العطش العطش ، فان الظما قدا احرقنى بابا بسیار تشنه ام ، شدت
تشنگى جگرم را آتش زده است . امام حسین علیه السلام به او فرمود : کنار خیمه بنشین
تا براى تو آب بیاورم آنگاه امام حسین علیه السلام برخاست تا به سوى میدان برود،
باز هم رقیه دامن پدر را گرفت و با گریه گفت : یا ابه این تمضى عنا؟
بابا جان
کجا مى روى ؟ چرا از ما بریده اى ؟ امام علیه السلام یک بار دیگر او را در آغوش
گرفت و آرام کرد و سپس با دلى پر خون از او جدا شد . (وقایع عاشورا سید محمد تقى
مقدم ص 455 و حضرت رقیه علیه السلام تالیف شیخ على فلسفى ص 550)
آخرین دیدار
امام حسین علیه السلام با حضرت رقیه علیه السلام
وداع امام حسین علیه السلام در
روز عاشورا با اهل بیت علیهم السلام صحنه اى بسیار جانسوز بود، ولى آخرین صحنه
دلخراش و جگر سوز، وداع ایشان با دخترى سه ساله بود که ذیلا مى خوانید:
هلال بن
نافع ، که از سربازان دشمن بود، مى گوید: من پیشاپیش صف ایستاده بودم . دیدم امام
حسین علیه السلام ، پس از وداع با اهل بیت خود، به سوى میدان مى آید در این هنگام
ناگاه چشمم به دخترکى افتاد که از خیمه بیرون آمد و با گامهاى لرزان ، دوان دوان به
دنبال امام حسین علیه السلام شتافت و خود را به آن حضرت رسانید. آنگاه دامن آن حضرت
را گرفت و صدا زد:
یا ابه ! انظر الى فانى عطشان .
بابا جان ، به من بنگر،
من تشنه ام
شنیدن این سخن کوتاه ولى جگر سوز از زبان کودکى تشنه کام ، مثل آن
بود که بر زخمهاى دل داغدار امام حسین علیه السلام نمک پاشیده باشند. سخن او آنچنان
امام حسین علیه السلام را منقلب ساخت که بى اختیار اشک از دیدگانش جارى شد. با چشمى
اشکبار به آن دختر فرمود:
الله یسقیک فانه وکیلى . دخترم ، مى دانم تشنه هستى
خدا ترا سیراب مى کند، زیرا او وکیل و پناهگاه من است .
هلال مى گوید:
پرسیدم این دخترک که بود و چه نسبتى با امام حسین علیه السلام داشت ؟
به من پاسخ
دادند: او رقیه علیها السلام دختر سه ساله امام حسین علیه السلام است . (سرگذشت
جانسوز حضرت رقیه علیها السلام ص 22 به نقل از الوقایع و الحوادث محمد باقر ملبوبى
ج 3 ص 192)
به یاد لب تشنه پدر آب نخورد!
عصر عاشورا که دشمنان براى غارت به
خیمه ها ریختند، در درون خیمه ها مجموعا 23 کودک از اهل بیت علیه السلام را یافتند.
به عمر سعد گزارش دادند که این 23 کودک ، بر اثر شدت تشنگى در خطر مرگ هستند. عمر
سعد اجازه داد به آنها آب بدهند. وقتى که نوبت به حضرت رقیه علیه السلام رسید آن
حضرت ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوى قتلگاه حرکت کرد.
یکى از سپاهیان دشمن
پرسید: کجا مى روى ؟ حضرت رقیه علیه السلام فرمود: (سلام الله علیها) بابایم تشنه
بود. مى خواهم او را پیدا کنم و برایش آب ببرم (سلام الله علیها)
او گفت : آب را
خودت بخور. پدرت را با لب تشنه شهید کردند!
حضرت رقیه علیها السلام در حالی که
گریه مى کرد، فرمود: پس من هم آب نمى آشامم
نیز در کتاب مفاتیح الغیب ابن جوزى
آمده است که ، صالح بن عبدالله مى گوید: موقعى که خیمه ها را آتش زدند و اهل بیت
علیهم السلام رو به فرار نهادند، دخترى کوچک به نظرم آمد که گوشه جامه اش آتش گرفته
، سراسیمه مى گریست و به اطراف مى دوید و اشک مى ریخت . مرا به حالت او رحم آمد. به
نزد او تاختم تا آتش جامه اش را فرو نشانم . همین که صداى سم اسب مرا شنید اضطرابش
بیشتر شد. گفتم : اى دختر، قصد آزارت ندارم . بناچار با ترس ایستاد. از اسب پیاده
شدم و آتش جامه اش را خاموش ‍ نمودم و او را دلدارى دادم . یکمرتبه فرمود: اى مرد،
لبهایم از شدت عطش ‍ کبود شده ، یک جرعه آب به من بده . از شنیدن این کلام رقتى
تمام به من دست داده ظرفى پر از آب به او دادم . آب را گرفت و آهى کشید و آهسته رو
به راه نهاد. پرسیدم : عزم کجا دارى ؟ فرمود: خواهر کوچکترى دارم که از من تشنه تر
است . گفتم مترس ، زمان منع آب گذشت ، شما بنوشید گفت : اى مرد سوالى دارم ، بابایم
حسین علیه السلام تشنه بود ، آیا آبش دادند یا نه ! گفتم : اى دختر نه والله ، تا
دم آخر مى فرمود: (اسقونى شربه من الماء) مى فرمود: یک شربت آب به من بدهید، ولى
کسى او را آبش نداد بلکه جوابش را هم ندادند.
وقتى که آن دختر این سخن را از من
شنید، آب را نیاشامید، بعضى از بزرگان مى گویند اسم او حضرت رقیه خاتون علیه السلام
بوده است . (حضرت رقیه علیها السلام شیخ على فلسفى ص 13)
کناره سجاده ، چشم به
راه پدر بود
از کتاب سرور المومنین نقل شده است : حضرت رقیه علیه السلام هر بار
هنگام نماز، سجاده پدر را پهن مى کرد، و آن حضرت بر روى آن نماز مى خواند. ظهر
عاشورا نیز ، طبق عادت ، سجاده پدر را پهن کرد و به انتظار نشست . ولى پس از مدتى ،
ناگهان دید شمر وارد خیمه شد.
رقیه علیه السلام به او گفت : آیا پدرم را ندیدى ؟
شمر بعد از آنکه آن کودک را در کنار سجاده ، چشم به راه پدر دید، به غلام خود گفت :
این دختر را بزن . غلام به این دستور عمل نکرد. شمر خود پیش آمد و چنان سیلى به
صورت آن نازدانه زد که عرش خداوند به لرزه در آمد.
محدث خبیر، مرحوم حاج شیخ
عباس قمى ((قدس سره )) از کامل بهائى (ج 2 ص 179) نقل مى کند که : زنان خاندان نبوت
در حالت اسیرى حال مردانى را که در کربلا شهید شده بودند بر پسران و دختران ایشان
پوشیده مى داشتند و هر کودکى را وعده مى دادند که پدر تو به فلان سفر رفته است باز
مى آید، تا ایشان را به خانه یزید آوردند. دخترکى بود چهار ساله ، شبى از خواب
بیدار شد و گفت : پدر من حسین علیه السلام کجاست ؟ این ساعت او را به خواب دیدم .
سخت پریشان بود. زنان و کودکان جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست . یزید
خفته بود، از خواب بیدار شد و از ماجرا سوال کرد. خبر بردند که ماجرا چنین است . آن
لعین در حال گفت : بروند سر پدر را بیاورند و در کنار او نهند. پس آن سر مقدس را
بیاوردند و درکنار آن دختر چهار ساله نهادند. پرسید این چیست ؟ گفتند: سر پدر توست
. آن دختر بترسید و فریاد بر آورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم
کرد.
سپس محدث قمى (ره ) مى فرماید: بعضى این خبر را به وجه ابسط نقل کرده اند و
مضمونش را یکى از اعاظم رحمه الله به نظم در آورده و من در این مقام به همان اشعار
اکتفا مى کنم . (منتهى الامال ، محدث قمى ، ج 1 ص 317، چاپ علمیه
اسلامیه)
قال رحمه الله :
یکى نو غنچه اى از باغ زهرا
بجست از خواب
نوشین بلبل آسا
به افغان از مژه خوناب مى ریخت
نه خونابه ، که خون ناب مى
ریخت
بگفت : اى عمه بابایم کجا رفت ؟
بد این دم دربرم ، دیگر چرا رفت
؟
مرا بگرفته بود این دم در آغوش
همى مالید دستم بر سر و گوش
بناگه گشت
غایب از بر من
ببین سوز دل و چشم تر من
حجازى بانوان دل شکسته
به گرداگرد
آن کودک نشسته
خرابه جایشان با آن ستمها
بهانه ى طفلشان سربار غمها
ز آه و
ناله و از بانگ و افغان
یزید از خواب بر پا شد، هراسان
بگفتا کاین فغان و
ناله از کیست
خروش و گریه و فریاد از چیست ؟
بگفتش از ندیمان کاى
ستمگر
بود این ناله از آل پیمبر
یکى کودک ز شاه سر بریده
در این ساعت پدر
خواب دیده
کنون خواهد پدر از عمه خویش
و زین خواهش جگرها را کند ریش
چو
این بشنید آن مردود یزدان
بگفتا چاره کار است آسان
سر بابش برید این دم به
سویش
چو بیند سر بر آید آرزویش
همان طشت و همان سر، قوم گمراه
بیاورند نزد
لشگر آه
یکى سر پوش بد بر روى آن سر
نقاب آسا به روى مهر انور
به پیش روى
کودک ، سر نهادند
ز نو بر دل ، غم دیگر نهادند
به ناموس خدا آن کودک
زار
بگفت : اى عمه دل ریش افگار
چه باشد زیر این مندیل ، مستور
که جز بابا
ندارم هیچ منظور
بگفتش دختر سلطان والا
که آن کس را که خواهى ، هست
اینجا
چو این بشنید خود برداشت سر پوش
چون جان بگرفت آن سر را در
آغوش
بگفت : اى سرور و سالار اسلام
ز قتلت مر مرا روز است چون شام
پدر،
بعد از تو محنتها کشیدم
بیابانها و صحراها دویدم
همى گفتند مان در کوفه و
شام
که اینان خارجند از دین اسلام
مرا بعد از تو اى شاه یگانه
پرستارى نبد
جز تازیانه
ز کعب نیزه و از ضرب سیلى
تنم چون آسمان گشته است نیلى
بدان
سر، جمله آن جور و ستمها
بیابان گردى و درد و المها
بیان کرد و بگفت : اى شاه
محشر
تو بر گو کى بریدت سر ز پیکر
مرا در خردسالى در بدر کرد
اسیر و
دستگیر و بى پدر کرد
همى گفت و سر شاهش در آغوش
به ناگه گشت از گفتار
خاموش
پرید از این جهان و در جنان شد
در آغوش بتولش آشیان شد
خدیو بانوان
دریافت آن حال
که پر زد ز آشیان آن بى پر و بال
به بالینش نشست آن غم
رسیده
به گرد او زنان داغدیده
فغان برداشتندى از دل تنگ
به آه و ناله
گشتندى هماهنگ
از این غم شد به آل الله اطهار
دوباره کربلا از نو
نمودار
بعضى گفته اند و شاید اتفاق افتاده باشد که در شب دفن آن دختر مظلومه اهل
بیت اطهار علیه السلام ، جناب ام کلثوم علیه السلام را دیدند که قرار و آرام ندارد
و با ناله و ندبه به دور خرابه مى گردد و هر چه تسلى مى دهند آرام نمى یابد. از علت
این بیقرارى پرسیدند، گفت : شب گذشته این مظلومه در سینه من بود، چون بیدار شدم
دیدم که به شدت گریه مى کند و آرام نمى گیرد، از سببش پرسیدم ، گفت : عمه جان ، آیا
در این شهر مانند من کسى یتیم و اسیر و دربدر مى باشد؟ عمه جان ، مگر اینها ما را
مسلمان نمى دانند، به چه جهت آب و نان را از ما مضایقه مى نمایند و طعام به ما
یتیمان نمى دهند؟ این مصیبت مرا به گریه آورده و طاقت خوابیدن ندارم .
بپیچ اى
قلم قصه شهر شام
که شد صبح عالم ز غصه چو شام
تو شیخا نمودى قیامت پدید
به
مردم عیان گشته یوم الوعید
ز فرط بکا بر حسین شهید
چو یعقوب شد چشم خلقى سفید
(مصباح الحرمین ص 371)
من طاقت شنیدن ندارم
در کتاب «مبکی العیون» آمده است
که : در شب شام غریبان حضرت زینب (سلام الله علیها) در زیر خیمه نیم سوخته ، اندکی
به خواب فرو رفت . ناگاه در عالم خواب حضرت زینب(سلام الله علیها) مادر خود حضرت
فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را دید. او به مادر خویش عرض کرد :« مادرجان ! آیا از
حال ما خبر داری ؟!»
حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) فرمودند : «من طاقت
شنیدن ندارم» . حضرت زینب(سلام الله علیها) عرضه داشت : «پس من شکوه و شکایت خویش
را به چه کسی بگویم ؟»
حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) فرمودند : «آن گاه که
سر از تن فرزندم حسین (علیه السلام) جدا کردند ، من حضور داشتم و شاهد این قضیه
بودم . اینک از جای برخیز و حضرت رقیه(سلام الله علیها) را پیدا کن» . حضرت
زینب(سلام الله علیها) از خواب برخواست . رقیه(سلام الله علیها) را صدا می کرد ،
اما پاسخی نمی شنید . سرانجام با خواهرش حضرت ام کلثوم در حالی که گریه می کردند و
ناله سر می دادند ، از خیمه بیرون آمدند و برای پیدا کردن حضرت رقیه(سلام الله
علیها) به راه افتادند . ناگاه در نزدیکی قتلگاه صدای حضرت رقیه(سلام الله علیها)
را شنیدند . جلوتر آمدند تا اینکه به پیکرهای آغشته به خون رسیدند . در این هنگام
مشاهده کردند که حضرت رقیه(سلام الله علیها) خود را بر روی پیکر پاک و مطهر پدر
بزرگوارش حضرت امام حسین) ع) انداخته و در حالی که دستهایش را به سینه پدر چسبانده
با او درد و دل می کند . حضرت زینب(سلام الله علیها) او را نوازش کرد . در این
هنگام حضرت سکینه(سلام الله علیها) آمد و آنها با هم به خیمه گاه برگشتند . در بین
راه حضرت سکینه(سلام الله علیها) از حضرت رقیه(سلام الله علیها) پرسید : «چگونه
پیکر پدر را در این شب تیره و تار پیدا کردی ؟!» حضرت رقیه(سلام الله علیها) پاسخ
داد : «آنقدر پدر را صدا کردم و پدر پدر گفتم تا اینکه صدای پدرم را شنیدم که فرمود
: «اینجا بیا ، من اینجا هستم» . (200 داستان از فضایل و کرامات حضرت زینب ، ص
113).
سر امام حسین علیه السلام با دخترش - رقیه علیه السلام - سخن مى گوید
:
در کتاب بحر الغرائب ، جلد 2، قریب به این مضامین مى نویسد: حارث که یکى از
لشگریان یزید بود گفت : یزید دستور داد سه روز اهل بیت علیه السلام را در دم دروازه
شام نگاه بدارند تا چراغانى شهر شام کامل شود. حارث مى گوید: شب اول من به شکل خواب
بودم ، دیدم دخترى کوچک بلند و نگاهى کرد. دید لشگر از خستگى راه خوابیده اند و کسى
بیدار نیست ، اما فورا از ترسش بازنشست و باز بلند شد و چند قدم آمد به طرف سر امام
حسین علیه السلام که بر درختى که نزدیک خرابه دم دروازه شام آویزان بود. آرى ، به
طرف آن درخت و سر مقدس آمد و از ترس ‍ برگشت ، تا چند مرتبه . آخر الامر زیر درخت
ایستاد و به سر مقدس امام حسین علیه السلام پایین آمد و در مقابل نازدانه قرار گرفت
و رقیه سلام الله علیها گفت : السلام علیک یا ابتاه و امصیبتاه بعد فراقک و اغربتاه
بعد شهادتک .
بعد دیدم سر مقدس با زبان فصیح فرمود: اى دختر من ، مصیبت تو و رجز
و تازیانه و روى خار مغیلان دویدن تو تمام شد، و اسیریت به پایان رسید. اى نور دیده
، چند شب دیگر به نزد ما خواهى آمد آنچه بر شما وارد شده صبر کن که جز او مزد او
شفاعت را در بردارد. حارث مى گوید: من خانه ام نزدیک خرابه شام بود، از اینکه حضرت
به او فرموده بود نزد ما خواهى آمد منتظر بودم کى از دنیا مى رود، تا یک شبى شنیدم
صداى ناله و فریاد از میان خرابه بلند است ، پرسیدم چه خبر است ؟ گفتند: حضرت رقیه
علیها السلام از دنیا رفته است . (نقل از کتاب حضرت رقیه ص 26)
نیز حجت الاسلام
صدر الدین قزوینى در جلد دوم کتاب شریف ثمرات الحیوه ، به سند خود آورده است : حضرت
رقیه علیه السلام لب خود را بر لب پدرش امام حسین علیه السلام نهاد و آن حضرت
فرمود: الى ، الى ، هلمى فانا لک بالانتظار. یعنى اى نور دیده بیا بیا به سوى من ،
که من چشم به راه تو مى باشم ، و در اینجا بود که دیدند حضرت رقیه علیها السلام از
دنیا رفت . (سخن گفتن امام حسین علیه السلام در 120 محل ص 59)
ستاره درخشان شام
پدر را در خواب مى بیند
صاحب ((مصباح الحرمین )) مى نویسد: طفل سه ساله امام
حسین علیه السلام شبى از شبها پدر را در عالم رویا دید و از دیدارش شاد گردید و در
ظل مرحمتش آرمید و فلک ستیزه جو، این وع استراحت را براى آن صغیره نتوانست ببیند.
چون آن محترمه از خواب بیدار شد پدر خود را ندید. شروع به گریه کردن کرد. هر چه اهل
بیت علیه السلام او را تسلى دادند آرام نشد. سبب گریه از او پرسیدند، آن مظلومه در
جواب گفت : این ابى ابتونى بوالدى و قره عینى یعنى کجاست پدر من ، بیاورید پدر مرا
و نور چشم مرا. پس آن مصیبت زدگان دانستند که آن یتیم پدر را در خواب دیده است ، هر
چند تسلى دادند آرام نشد. خود اهل بیت نیز منتظر بهانه براى گریه بودند، لذا گریه
سکوت شب را شکست . همه با آن صغیره هماواز شده مشغول گریه و زارى و ناله شدند. پس
موهاى خود را پریشان نموده و سیلى بر صورتها مى زدند و خاک خرابه را بر سر خود مى
ریختند، و صداى گریه ایشان چنان بلند گردید که به گوش یزید پلید کافر رسید.
به
روایتى دیگر، طاهر بن عبدالله دمشقى گوید: من ندیم آن لعین بودم و اکثر شبها براى
او صحبت مى کردم و او را مشغول مى نمودم . شبى نزد آن ملعون بودم و قدرى هم از شب
گذشته بود، پس به من گفت : اى طاهر! امشب وحشت بر من غالب است و قلبم در تپش افتاده
و دلم از غصه و حزن پر شده ، بسیار اندوه و غصه دارم که حالت نشستن و صحبت کردن
ندارم . بیا سر من را در دامن گیر و از افعال ناشایسته و گذشت من صحبت من و طاهر
گوید: من سر نحس او را در دامن گرفتم . آن لعین به خواب رفت ، و سر نورانى
سیدالشهدا علیه السلام در آن وقت در طشت طلا در مقابل ما بود. چون ساعتى گذشت دیدم
که ناگهان پرد گیان حرم محترم امام حسین علیه السلام از خرابه بلند شد. آن لعین در
خواب و من در اندوه بودم ، که آیا چه ظلم و ستم بود که یزید بدماب به اولاد بوتراب
نمود؟
به طرف طشت نظر کرده دیدم که از چشمهاى امام حسین علیه السلام اشک جارى
شده است ، تعجب کردم ، پس دیدم آن سر انور به قدر چهار ذراع گویا بلند شد و لبهاى
مبارکش به حرکت آمده و آواز اندوهناک و ضعیفى از آن دهان معجز بیان بلند گردید که
مى گفت : ((اللهم هولا اولادنا و اکبادنا و هولا اصحابنا)) یعنى خداوندا، اینان
اولاد و جگر گوشه من هستند و اینها اصحاب منند
طاهر گوید: چون این حال را از آن
حضرت مشاهده کردم وحشت و دهشت بر من غلبه کرد. شروع به گریه کردن کردم . به بالاى
عمارت یزید آمدم که خرابه در پشت آن عمارت بود، خیال مى کردم شاید یکى از اهل بیت
رسول خدا صلى الله علیه و آله فوت شده ، که مرگ او باعث این همه ناله وندبه شده است
. وقتى بالاى قصر رسیدم دیدم تمامى اهل بیت اطهار علیه السلام طفل صغیرى را در میان
گرفته اند و آن دختر، خاک بر سر مى ریزد و با ناله و فغان مى گوید:
((یا عمتى و
یا اخت ابى این ابى این ابى )) . یعنى : اى عمه ، واى خواهر پدر بزرگوار من ، کجاست
پدر من ؟ کجاست پدر من ؟
آنها را صدا زدم و از ایشان پرسیدم که چه پیش آمده که
باعث این همه ناله و گریه شده است ؟ گفتند: اى مرد، طفل صغیر سیدالشهدا علیه السلام
پدرش ‍ را در خواب دیده ، و اینک بیدار شده و از ما پدر خود را مى خواهد، هر چه به
وى تسلى مى دهیم آرام نمى گیرد.
طاهر گوید: بعد از مشاهده این احوال دردناک ،
پیش یزید برگشتم . دیدم آن بدبخت بیدار شده به طرف آن سر، سر حسین بن على علیه
السلام نگاه مى کند، و از کثرت وحشت و دهشت و خوف و خشیت ، مانند برگ بید بر خود مى
لرزد. در آن اثنا سر اطهر آن مولا به طرف یزید متوجه شده فرمود: اى پسر معاویه ، من
در حق تو چه بدى کرده بودم که تو با من این ستم و ظلم نمودى و اهل بیتم را در خرابه
جا دادى ؟
((ثم توجه الراس الشریف الى الله الخبیر اللطیف و قال : اللهم انتقم
منه بما عامل بى و ظلمنى و اهلى (و سیعلم الذین ظلموا اى منقلب ینقلبون ))
یعنى
سر مبارک شریف آن حضرت به سوى خداوند خبیر و لطیف توجه نموده و گفت : خداوندا، از
یزید به کیفر رفتارى که با من کرده و به من و اهل بیت من ظلم نموده انتقام
بگیر.
وقتى یزید این را شنید بدنش به لرزه در آمد و نزدیک بود که بندهایش از
یکدیگر بگسلد.
پس از من سبب گریه اهل بیت علیهم السلام را پرسید و سر آن حضرت را
به خرابه نزد آن صغیره فرستاد و گفت : سر را نزد آن صغیره بگذارید، باشد که با دیدن
آن تسلى یابد. ملازمان یزید سر حضرت سیدالشهدا علیه السلام را برداشته به در خرابه
آمدند. چون اهل بیت دانستند که سر امام حسین علیه السلام را آورده اند، تماما به
استقبال آن سر شتافتند و سر امام حسین علیه السلام را از ایشان گرفته و اساس ماتم
را از سر گرفتند، بویژه زینب کبرى علیه السلام که پروانه وار به دور آن شمع محفل
نبوت مى گردید. پس ‍ چون نظر آن صغیره بر سر مبارک افتاد پرسید: ((ما هذا الراس ؟))
این سر کیست ؟ گفتند: ((هذا راس ابیک )) این ، سر مبارک پدر توست . پس آن مظلومه آن
سر مبارک را از طشت برداشت و در برگرفت و شروع به گریستن نمود و گفت : پدر جان ،
کاش من فداى تو مى شدم ، کاش قبل از امروز کور و نابینا بودم ، و کاش مى مردم و در
زیر خاک مى بودم و نمى دیدم محاسن مبارک تو به خون خضاب شده است . پس این مظلومه
دهان خود را بر دهان پدر بزرگوار خود گذاشت و آن قدر گریست که بیهوش شد.
چون اهل
بیت (علیهم السلام) آن صغیره را حرکت دادند، دیدند که روح مقدسش از دنیا مفارقت
کرده و در آشیان قدس در کناره جده اش فاطمه زهرا علیه السلام آرمیده است .
چون
آن بى کسان این وضع را دیدند، صدا به گریه و زارى بلند کردند، و عزاى غم و زارى را
تجدید نمودند
آن دخترى که در خرابه شام از دنیا رحلت فرموده و شاید اسم شریفش
رقیه علیه السلام بوده ، و از صبایاى خود حضرت سیدالشهدا علیه السلام بوده چون
مزارى که در خرابه شام است منسوب به این مخدره و معروف به مزار رقیه علیها السلام
است . (منتخب التواریخ ، باب پنجم ، ص 299)
دختر حضرت سیدالشهدا علیه السلام و
وفات او در خرابه شام و مکالماتش ‍ با حضرت زینب علیها السلام و رحلت او و غسل دادن
زینب و ام کلثوم علیه السلام او را و آن کلمات و اخبار که از آن صغیره نوشته اند،
که سنگ را آب و مرغ و ماهى را کباب مى کند و معلوم است حالت حضرت زینب علیه السلام
چه خواهد بود. نوشته اند آن دختر سه ساله بود بعضى نامش را زینب و بعضى رقیه علیه
السلام و بعضى سکینه علیه السلام دانسته اند.
و عده اى نوشته اند به دستور یزید،
عمارتى ساختند و واقعه روز عاشورا و حال شهدا و اسیرى اسرا را در آنجا نقش کردند و
اهل بیت علیهم السلام را به آنجا وارد کردند، و اگر این خبر مقرون به صدق باشد حالت
اهل بیت علیهم السلام و محنت ایشان را در مشاهدات این عمارات جز حضرت احدیت نخواهد
دانست . (ناسخ التواریخ زندگانى حضرت زینب کبرى علیها السلام ، ج 2، ص 456)

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - پنجشنبه ٧ آبان ،۱۳٩٤
زندگینامه حضرت رقیه

His-biography-Roqieh

رقیه که بود

اصل وجود دختری چهار ساله برای امام حسین (علیه السلام) در منابع شیعی آمده است، اما در بعضی منابع در این باره اختلاف وجود دارد.
در کتاب کامل بهایی نوشته علاءالدین طبری (قرن ششم هجری) قصه دختری چهار ساله که در ماجرای اسارت در خرابه شام در کنار سر بریده پدر به شهادت رسیده، آمده است، اما در مورد نام او که آیا رقیه بوده یا فاطمه صغری و … اختلاف است.
همچنین سید بن طاووس در کتاب «لهوف» خود می‌نویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدالشهداء (علیه ‏السلام) اشعاری در بی‌وفایی دنیا می‏خواند، حضرت زینب (س) سخنان ایشان را شنید و گریست. امام (علیه‏ السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید و خویشتن‌دار باشید.»

 

مادر حضرت رقیه

براساس نوشته‌های بعضی کتاب‌های تاریخی، نام مادر حضرت رقیه (علیها سلام)، امّ اسحاق است که پیش‌تر همسر امام حسن مجتبی (علیه السلام) بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت امام حسن (علیه السلام) به عقد امام حسین (علیه السلام) درآمده است. مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) از بانوان بزرگ و با فضیلت اسلام به شمار می‌آید. بنا به گفته شیخ مفید در کتاب الارشاد، کنیه ایشان بنت طلحه است.
نام مادر حضرت رقیه (علیها سلام) در بعضی کتاب‌ها، ام جعفر قضاعیّه آمده است، ولی دلیل محکمی در این باره در دست نیست. هم چنین نویسنده معالی السبطین، مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) را شاه زنان؛ دختر یزدگرد سوم پادشاه ایرانی معرفی می‌کند که در حمله مسلمانان به ایران اسیر شده بود. وی به ازدواج امام حسین (علیه السلام) درآمد و مادر گرامی حضرت امام سجاد (علیه السلام) نیز به شمار می‌آید.
البته لازم به ذکر است که این مطلب از نظر تاریخ‌نویسان معاصر پذیرفته نشده است؛ زیرا در منابع تاریخی آمده است که ایشان هنگام تولد امام سجاد (ع) از دنیا رفته و تاریخ درگذشت او را 23 سال پیش از واقعه کربلا، یعنی در سال 37 هـ .ق دانسته‌اند. از این جهت امکان ندارد، او مادر کودکی باشد که در فاصله سه یا چهار سال پیش از حادثه کربلا به دنیا آمده باشد. این مسأله تنها در یک صورت قابل حل است که بگوییم شاه زنان کسی غیر از شهربانو مادر امام سجاد (علیه السلام) است.

 

نام‌گذاری حضرت رقیه (ع)

رقیه از «رقی» به معنی بالا رفتن و ترقی گرفته شده است. گویا این اسم لقب حضرت بوده و نام اصلی ایشان فاطمه بوده است؛ زیرا نام رقیه در شمار دختران امام حسین (ع) کمتر به چشم می‏خورد و به اذعان برخی منابع، احتمال اینکه ایشان همان فاطمه بنت الحسین (ع) باشد، وجود دارد. در واقع، بعضی از فرزندان امام حسین (ع) دو اسم داشته‏اند و امکان تشابه اسمی نیز در فرزندان ایشان وجود دارد.

گذشته از این، در تاریخ نیز دلایلی بر اثبات این مدعا وجود دارد. چنانچه در کتب تاریخی آمده است: «در میان کودکان امام حسین (ع) دختر کوچکی به نام فاطمه بود و چون امام حسین (ع) مادر بزرگوارشان را بسیار دوست می‏داشتند، هر فرزند دختری که خدا به ایشان می‏داد، نامش را فاطمه می‏گذاشت. همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علی (ع) وی را علی می‏نامید.»

 

اسیری حضرت رقیه

حضرت رقیه در واقعه عاشورا حدود سه یا چهار سال سن داشت که بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانش در عصر عاشورا به همراه دیگر زنان بنی‌هاشم توسط سپاه یزید به اسیری رفت.
اما داستان شهادت حضرت رقیه (ع). از درون خرابه‌های شام، صدای کودکی به گوش می‌رسید. همه آنهایی که در میان اسرا بودند، خوب می‌دانستند که این صدای رقیه، دختر کوچک امام حسین (ع) است. او حالا از خواب بیدار شده بود و سراغ پدرش را می‌گرفت. انگار که خواب پدرش را دیده بود. یزید دستور داد سر امام حسین (ع) را به دختر کوچک نشان دهند و او را ساکت کنند، اما وقتی حضرت رقیه (ع) و امام حسین ع باز هم به هم رسیدند، اتفاق جانسوزی افتاد.

 

این بار، پدر در سوگ رقیه نشست

چقدر بی‌تابی دخترم! این همه دلشکستگی چرا؟ مگر دست‌های کوچکت در امتداد نیایش عمه، تنها از خدا آمدن بابا را طلب نکرد؟ اینک آمده‌ام در ضیافت شبانه‌ات و در آرامش خرابه‌ات. کوچک دلشکسته‌ام! پیش‌تر نیز با تو بودم و می‌دیدمت. شعله بر دامان و سوخته‌تر از خیمه آه می‌کشیدی و در آمیزه خار و تاول، آبله و اشک، صحرای گردان را به امید سر پناهی می‌سپردی.
مهربان دلشکسته‌ام! صبور صمیمی! مسافر غریب و کوچک من!
مگر نگفتی که بابا که آمد، آرام می‌گیرم. این همه ناآرامی چرا؟ مگر نگفتی بابا که آمد سر بر دامانش می‌گذارم و می‌خوابم؟ نه …، نه دخترکم نخواب! می‌دانم اگر بخوابی، دیگر عمه نمی‌خوابد.
می‌دانم خواب تو، خواب همه را آشفته می‌کند.
نه … نخواب دخترم!
دخترم! بگذار لب‌های چوب خورده‌ام امشب میهمان بوسه‌ای باشد از پیشانی سنگ خورده‌ات؛ از گیسوی پریشان چنگ خورده‌ات؛ از شانه‌های معصوم تازیانه دیده‌ات؛ از صورت رنگ پریده سیلی خورده‌ات. بگذار امشب، مثل شب آرامش تنور بر زانوان زهرا آسوده بخوابم.
نه دخترم! نخواب! بگذار بابا بخوابد.
و چنین شد که رقیه (س)، هنگامی که سر پدر در آغوشش بود، جان سپرد.

مطالب قدیمی تر »
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :