حضرت رقیه سلام الله علیها
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - چهارشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳٩٢

 حجت الاسلام و المسلمین حاج احمد قاضی زاهدی از حجت الاسلام و المسلمین سید حسن هاشمی نژاد نقل میکند:

در سال 1357 حسینیه ای را در تهران ساختیم و آن را به حسینیه حضرت رقیه (س) نامگذاری کردیم. شبی در عالم رویه دیدم که در یکی از غرفه های حرم حضرت معصومه (س) هستم. در این حال آقای بزرگواری با یک عظمت و ابهت بی نظیری تشریف آوردند. بی اختیار از جا بلند شدم و به آن آقای محترم عرض ادب و احترام نمودم. به من الهام شد که ایشان حضرت علی علیه السلام هستند.

امیرالمومنین علی علیه السلام در عالم خواب به من فرمودند: دستهای مرموزی میخواهد برخی از آثار ما اهل بیت را از بین ببرد و نمونه ی ان اینکه عده ای سعی دارند اسم رقیه فرزند حسینم را از خاطره ها حذف نمایند اما ما در مقابل این توطئه ها و جهت حفظ نام این دختر، بیت الرقیه را ساختیم!

در خواب به حضرت علی عرض کردم: مولا شما این حسینیه را ساختید یا ما ساختیم ؟!

ایشان در جواب من فرمودند: این ما بودیم که این حسینیه را ساختیم و اگر خواست ما و کمکهای پی در پی ما نبود شما موفق به انجام این کار نمی شدید!

(کتاب خورشید خرابه شام ص 156)

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - چهارشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳٩٢

امام رضا فرمودند شفای بیمار شما در حرم عمه ی ما رقیه است

یکی از کارشناسان شبکه جهانی امام حسین علیه السلام چندی پیش در یکی از برنامه ها به بیان کرامت حضرت رقیه سلام الله علیها پرداخت که بسیار شنیدنی است.

 

مادری فرزند فلج خود را که توسط پزشکان جواب شده بود به حرم حضرت امام رضا علیه السلام برد تا به عنایت ایشان شفا بگیرد. در حرم بسیار گریه و تضرع نمود تا اینکه در عالم رویا امام رضا علیه السلام به این مادر فرمودند: شفای کودک شما نزد عمه ی ما رقیه در دمشق است.

مادر بلافاصله فرزند خود را مهیای سفر به سوریه کرد و با او به بارگاه حضرت رقیه خاتون رفت. این کودک فلج بعد از دقایقی که در گوشه ای از حرم نشسته بود ناگهان روی پاهای خود ایستاد و به سمت ضریح نازدانه ی امام حسین علیه السلام قدم برداشت!

با این کرامتی که رخ داد صدای تکبیر و صلوات زائرین طنین انداز شد و حال و هوای عجیبی به وجود آمد...

پایان این رویداد را از زبان خود کودک بشنوید:

در حرم حضرت رقیه نشسته بودم که ناگهان دیدم دست کوچکی از درون ضریح بیرون آمد و به من اشاره کرد که سمت ضریح حرکت کنم. وقتی تلاش کردم متوجه شدم که میتوانم راه بروم و دیگر فلج نیستم. اما از یک چیز خیلی تعجب کردم زیرا روی آن دست کوچک، آثار کبودی بسیاری وجود داشت!


(همانطور که شما هم میدانید حضرت امام رضا علیه السلام قطعا قادر بودند که این بیمار را به راحتی شفا دهند اما به این جهت که مقام حضرت رقیه صلوات الله علیها برای دیگران بیشتر از پیش مشخص شود، وی را به عمه ی خود ارجاع دادند)

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - چهارشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳٩٢

مرحوم حاج میرزاعلی محدث زاده فرزند مرحوم محدث بزرگوار حاج شیخ عباس قمی (مولف مفاتیح) یکی از وعاظ و خطبای مشهور تهران می فرمودند:

سالی به بیماری وناراحتی حنجره و گرفتگی صدا مبتلا شدم. به طبیب متخصص وبا تجربه ای مراجعه کردم. ان پزشک متخصص پس از انجام معاینه های مختلف نتیجه را این چنین گزارش داد که بیماری شدیدی پیدا کرده ام و تارهای صوتی من از کار افتاده است.

ان پزشک به من می گفت که این مرضِ هیچ درمانی ندارد. دکتر دستور استراحت کامل به من داد و سفارش اکید کرد که تا چند ماه حتی کلمه ای هم سخن نگویم و حرف نزنم تا شاید از این طریق کمی سلامتی خود را به دست آورم.

انجام دستور پزشک بسیار دشوار بود خصوصا اینکه دیگر نمی توانستم روضه بخوانم یا با خانوده ام صحبت کنم.

امیدم از همه جا قطع شده بود نهایتا به این نتیجه رسیدم که چاره ای جز توسل به حضرت امام حسین ع ندارم.

در دعا به اباعبدالله الحسین عرض کردم: آقا جان صبر در برابر این بیماری برای من بسیار سخت است. خودتان میدانید که من اهل منبر هستم و مردم توقع دارند برای آنها روضه بخوانم. من یک عمر نوکری شما را کردم حالا چه شده که مرا از این پست شریف کنار زدید؟

در حال توسل به خواب رفتم و در عالم رویا خودم را میان اتاق بزرگی دیدم که نیمی از آن تاریک بود و نیمی از آن روشن بود. در آن قسمت از اتاق که روشن بود حضرت امام حسین علیه السلام نشسته بود. با دیدن جمال نورانی و زیبای آقا بسیار خوشحال شدم و همان توسلات و دردودل هایی را که در بیداری داشتم بازگو کردم. در محضر حضرت سیدالشهدا علیه السلام بسیار گریه و تضرع نمودم و گفتم آقا جان نمیدانم با این حنجره چه باید کنم؟

پس از آن امام حسین علیه السلام اشاره ای به من نمودند و فرمودند: به این آقا سید که دَم در نشسته است بگو چند جمله مصیبت دخترم رقیه را بخواند و شما کمی اشک بریزید ان شاالله تعالی خوب خواهید شد.

به درب اتاق نگاه کردم که دیدم شوهر خواهرم (حاج آقا مصطفی طباطبایی یکی از خطبای ائمه جماعت تهران) آنجا نشسته است. امر آقا اباعبدالله را به ایشان رساندم. او میخواست از خواندن ذکر مصیبت خودداری کند ولی خود امام حسین علیه السلام به ایشان فرمودند: مصیبت دخترم رقیه را بخوان.

حاج آقا مصطفی مشغول ذکر مصیبت شد و من گریه کردم و اشک میریختم.صدای گریه کردنم به قدری بلند شدکه بچه هایم متوجه حال من شدند و مرا از خواب بیدار کردند. خیلی ناراحت شدم که چرا فرزندانم مرا از آن حال پر فیض محروم کردند. به بچه هایم گفتم: چرامن را از خواب بیدار کردید. در این لحظه متوجه شدم که قادر به حرف زدن هستم!!!

همان روز به پزشکم مراجعه کردم. دکتر بعد از انجام معاینات جدید با تعجب فراوان گفت: چه دارویی مصرف کردی که به این خوی اثر کرده است؟! شرح حال توسل و خوابم را گفتم. دکتر قلمی به دست داشت و ایستاده بود. به محض شنیدن این رویا، قلم از دست او افتاد و اشک از چشمانش جاری شد و گفت: این بیماری حنجره شما به جز توسل و عنایت و امداد غیبی علاج دیگری نداشت!

 


از این رویداد شگفت انگیز چند مطلب مهم را میتوان نتیجه گرفت

1. حضرت رقیه (س) یکی از فرزندان امام حسین (ع) است

2. امام حسین (ع) ، روضه دخترشان رقیه را دوست دارند.

3. توسل به حضرت رقیه(س) یکی از اسباب برآمدن حاجات است ان شاالله  

 

 

در مکتب کربلا رقیه خاتون ، عُمریست به دردانه تخلص دارد

بالای ضریح او مَلَک بـنـوشـته ، در دادن حاجات تخصص دارد

 

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - چهارشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳٩٢

از معجزات حضرت رقیه (س) سه ساله ابی عبدلله

زن فرانسوی درکنار بارگاه ملکوتی حضرت رقیه سلام الله علیها ...
جناب حجه الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ محمد مهدی تاج لنگرودی ( واعظ ) صاحب تالیفات کثیره،
درکتاب توسلات یا راه امیدواران چنین می نویسد:
یکی از دوستانم که خود اهل منبر بوده و در فن وخطابه وگویندگی از مشاهیر است، و مکرر برای زیارت قبر حضرت رقیه بنت الحسین سلام الله علیها به شام رفته است، روی منبر نقل می‌کرد:
درحرم حضرت رقیه سلام الله علیها زن فرانسوی را دیدند که 2قالیچه گران قیمت به عنوان هدیه به آستانه مقدسه حضرت رقیه بنت الحسین علیها السلام آورده است مردم که می‌دانستند او فرانسوی و مسیحی است از دیدن این عمل درتعجب شدند و با خود گفتند که چه چیز باعث شده که یک زن نامسلمان به این جا آمده وهدیه قیمتی آورده است چنین موقع حس کنجکاوی در افراد تحریک می‌شود.
روی همین اصل از او علت این امر را پرسیدند و او در جواب گفت : همان گونه که می‌دانید من مسلمان نیستم، ولی وقتی که از فرانسه به عنوان ماموریت به این جا آمده بودم در منزلی که مجاور این آستانه بود مسکن کردم. اول شبی که می‌خواستم استراحت کنم صدای گریه شنیدم . چون آن صداها ادامه داشت وقطع نمی‌شد، ‌. پرسیدم این گریه وصدااز کجاست ؟ در جواب گفتند :
این گریه‌ها از جوار قبر یک دختری است که در این نزدیکی مدفون شده است . من خیال می‌کردم که آن دختر امروز مرده و امشب دفن شده است که پدرومادروسایر بازماندگان وی نوحه سرایی می ‌کنند .
ولی به من گفتند الان متجاوز از هزار سال است که از مرگ ودفن او می‌گذرد. 
برشگفتی من افزوده شد و با خود گفتم که چرا مردم بعد از صدها سال این گونه ارادت به خرج می‌دهند ؟
بعد معلوم شد این دختر با دختران عادی فرق دارد، او دختر امام حسین علیه السلام است ...
که پدرش رامخالفین ودشمنان کشته‌اند وفرزندانش را به این جا که پایتخت یزید بوده به اسیری آورده‌اند
و این دختر درهمین جا از فراق پدر جان سپرده ومدفون گشته است .
بعد از این ماجرا روزی به این جا آمدم. دیدم مردم زهر سو عاشقانه می‌آیند ونذر می‌کنند وهدیه می‌آورند ومتوسل میشوند. محبت او چنان دردلم جا کرد که علاقه زیادی به وی پیدا کردم.
پس از مدتی به عنوان زایمان مرا به بیمارستان و زایشگاه بردند.
پس از معاینه به من گفتند کودک شماغیر طبیعی به دنیا می‌آید و ما ناچاربه عمل جراحی هستیم.
همین که نام عمل جراحی راشنیدم دانستم که دردهان مرگ قرارگرفته‌ام . خدایا چه کنم،‌ خدایا ناراحتم ، گرفتارم چه کنم،‌ چاره چیست ؟
واندیشیدم که، چاره‌ای بجز توسل ندارم،‌و باید متوسل شوم به ناچار دستم را به سوی این دختر دراز کرده و گفتم، خدایا،‌ به حق این دختری که دراسارت کتک و تازیانه خورده است وبه حق پدرش، که امام برحق ونماینده رسولت بوده است و او را ازطریق ظلم کشته‌اند قسم می‌دهم مرا از این ورطه هلاکت نجات بده
آنگاه خود این دختر رامخاطب قرارداده و گفتم، اگر من از این ورطه هلاکت نجات یابم 2 قالیچه قیمتی به آستانه‌ات هدیه می‌کنم.
خدا شاهد است پس از نذر کردن ومتوسل شدن،‌طولی نکشید برخلاف انتظار اطبا ومتصدیان زایمان،‌
ناگهان فرزند به طور طبیعی متولد شد واز هلاکت نجات یافتم .

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - چهارشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳٩٢

 (کرامات حضرت رقیه صلوات الله علیها)

حجت الاسلام آقای سید عسکر حیدری در کتاب سحاب رحمت صفحه 777 چنین گفتند:

روزی خانم مسیحی ، دختر فلجش را برای مداوا از لبنان به سوریه آورد زیرا دکترهای لبنان او را جواب کرده بودند. زن با دخترش در نزدیکی حرم حضرت رقیه منزل میگیرد.

روز عاشورا فرا میرسد میبیند که مردم دسته دسته به طرف حرم حضرت رقیه میروند. او هم حال عجیبی پیدا میکند و متوسل میشود و بیهوش میشود... در آن حال ندایی را میشنود که کسی به او میگوید: بلنو شو برو منزل دخترت تنهاست. خداوند او را شفا داد!

زن وقتی به منزل میرسد دخترش را در حال بازی کردن و دویدن میبیند! دخترک به مادرش میگوید: مادر وقتی شما رفتید دختری به نام رقیه وارد اتاق شد و به من فرمود: بلند شو و بسم الله الرحمن الرحیم بگو، دستم را گرفت و بلند شدم حس کردم بدنم سالم است....

مادر و دختر با این کرامت مسلمان شدند.

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - چهارشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳٩٢

در کتاب «منتخب التواریخ»، ص۳۸۸ چاپ اوّل آمده است: یکی از قبوری که در شام واقع است، قبر حضرت رقیه بنت الحسین است. پس از آن داستان جالبی را نقل می‏کند. می ‏گوید: شیخ محمدعلی شامی به من گفت: پدربزرگ مادری من سیّد ابراهیم دمشقی سه دختر داشت. دختر بزرگ، شبی در خواب حضرت رقیه (سلام الله علیها) را می‏بیند. حضرت رقیه با او می ‏گوید: به پدرت بگو که به والی شام خبر بدهد که در قبر من آب افتاده، بیاید و تعمیر کند. دختر خواب را به پدر می ‏گوید ولی پدر می ‏ترسد و خبر نمی‏ کند. شب دوم دختر وسط و شب سوم دختر سوم همین خواب را می ‏بینند و شب چهارم خود سیدابراهیم آن حضرت را در خواب می‏ بیند و با عتاب به او می‏ گوید: چرا به والی خبر نمی‏ دهی؟! سید نزد والی شام رفت و ماجرا را گفت. والی دستور داد علمای شیعه و سنی آمدند. والی گفت: قفل حرم به دست هر کس باز شود او متصدّی نبش قبر است. قفل به دست سیدابراهیم باز شد. سید قبر را نبش کرد و [در حالی که پیکر مطهر حضرتش سالم بود] آن بچه را بیرون آورد و در بغل نگهداشت و قبر را تعمیر کرد. سید پس از پایان کار از خدا خواست خدایا پسری برایم عطا کن. دعای او قبول شد و سید مصطفی به دنیا آمد. والی شام ماجرا را به سلطان عبدالحمید عثمانی نوشت. سلطان عبدالحمید سیدابراهیم را متولی قبور شریفه کرد. و همین الآن تولیت قبور شریفه به دست سید عبّاس است که پسر سید مصطفی است. این ماجرا گویا در سال ۱۲۸۰ قمری روی داده است.

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - سه‌شنبه ۱٥ بهمن ،۱۳٩٢
خواص اعجاب برانگیز آیة الکرسی

قبلا در مورد این آیه بزرگ و گرانقدر مطالبی تقدیم شده و چند تصویرنوشته زیبا را در این باره تقدیم می کنم :

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - سه‌شنبه ۱٥ بهمن ،۱۳٩٢
4 پیامبری که هنوز زنده اند

آنچه از روایات و آیات به دست آمده و طبق فحص از نظرات مفسرین پیرامون بعضی از آیات مربوطه معلوم می‌شود که در مورد چهار تن از پیامبران گذشته احتمال زنده بودن داده شده است.

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - سه‌شنبه ۱ بهمن ،۱۳٩٢
عوامل زوال نعمت چیست؟
 
زندگی ما پر از نعمت‌هایی است که خالق متعال در اختیارمان قرار داده است؛ اما ما از بسیاری از آنها غافل هستیم نعمت‌ها همان گونه که می‌آیند می‌روند؛ اما گاهی اوقات جلب و زوال نعمت به علل و عواملی بسته است که ارتباط تنگاتنگی با اعمال و رفتار ما دارد.

به گزارش ایسنا، انسان اگر بخواهد افزون بر این نعمت‌های الهی، از نعمت‌های خاص و بیشتر بهره مند شود یا نعمت‌ها افزایش یا تداوم پیدا کند، می‌بایست علاوه بر شکر نعمت که نعمت را افزون می‌کند، به عوامل دیگری نیز توجه کند و بدان پایبند باشد.

بازگو کردن نعمت‌های خداوندی و مستور نداشتن آنها از مردم از توصیه‌ها و سفارش‌های خداوند در آیاتی از جمله آیه ۱۱ سوره ضحی است. از نظر قرآن یاد کردن نعمت‌های خداوندی از نمودهای رشد عقلی و کمالی وجودی انسان است.

اما درباره عوامل و علل زوال و کاهش نعمت‌ها خداوند در آیات بسیاری از جمله آیات ۳۵ سوره انفال، ۹ سوره هود و ۱۱ سوره رعد از زوال پذیری نعمت‌های عطا شده از سوی خدا به انسان‌ها سخن به میان می‌آورد و به آنها هشدار می‌دهد تا مواظب اعمال و رفتار خود باشند.

براساس آیات شریفه کتاب الهی از مهم‌ترین عوامل زوال نعمت می‌توان به کفران نعمت، گناه کفرورزی، ظلم و ستم، تکذیب آیات الهی و عمل نادرست و ناپسند اشاره کرد۱".

همچنین در حدیثی از امام علی(ع) آمده است که فرمودند: "به خدا سوگند، هرگز ملتی در زندگیِ مرفّه و پر نعمتی نبوده‏‌اند و نعمت از آنان زائل نشده است، مگر به سبب گناهانی که مرتکب شده‏‌اند۲".

پیامبر خدا(ص) نیز درباره یکی از نعمت‌هایی که مردم با آن آزموده می‌شوند، می‌فرمایند: "دو نعمت است که بسیاری از مردم در آنها آزموده می‏‌شوند (یا به سبب آنها به گمراهی و فساد می‏‌افتند)؛ فراغت و تندرستی۳".

منابع آیات و احادیث:

۱- نساء، آیه۷۴۱، ابراهیم، آیات۷ و ۸۲، انفال، آیات۲۵و ۳۵

۲- نهج البلاغه، از خطبه ۱۷۸؛ دانش‏نامه امیرالمؤمنین، ج ۱۱، ص ۱۱۴

۳- الخصال: ۳۵ / ۷ منتخب میزان الحکمة: ۵۶۲

 

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - سه‌شنبه ۱ بهمن ،۱۳٩٢
عوامل زوال نعمت چیست؟
 
زندگی ما پر از نعمت‌هایی است که خالق متعال در اختیارمان قرار داده است؛ اما ما از بسیاری از آنها غافل هستیم نعمت‌ها همان گونه که می‌آیند می‌روند؛ اما گاهی اوقات جلب و زوال نعمت به علل و عواملی بسته است که ارتباط تنگاتنگی با اعمال و رفتار ما دارد.

به گزارش ایسنا، انسان اگر بخواهد افزون بر این نعمت‌های الهی، از نعمت‌های خاص و بیشتر بهره مند شود یا نعمت‌ها افزایش یا تداوم پیدا کند، می‌بایست علاوه بر شکر نعمت که نعمت را افزون می‌کند، به عوامل دیگری نیز توجه کند و بدان پایبند باشد.

بازگو کردن نعمت‌های خداوندی و مستور نداشتن آنها از مردم از توصیه‌ها و سفارش‌های خداوند در آیاتی از جمله آیه ۱۱ سوره ضحی است. از نظر قرآن یاد کردن نعمت‌های خداوندی از نمودهای رشد عقلی و کمالی وجودی انسان است.

اما درباره عوامل و علل زوال و کاهش نعمت‌ها خداوند در آیات بسیاری از جمله آیات ۳۵ سوره انفال، ۹ سوره هود و ۱۱ سوره رعد از زوال پذیری نعمت‌های عطا شده از سوی خدا به انسان‌ها سخن به میان می‌آورد و به آنها هشدار می‌دهد تا مواظب اعمال و رفتار خود باشند.

براساس آیات شریفه کتاب الهی از مهم‌ترین عوامل زوال نعمت می‌توان به کفران نعمت، گناه کفرورزی، ظلم و ستم، تکذیب آیات الهی و عمل نادرست و ناپسند اشاره کرد۱".

همچنین در حدیثی از امام علی(ع) آمده است که فرمودند: "به خدا سوگند، هرگز ملتی در زندگیِ مرفّه و پر نعمتی نبوده‏‌اند و نعمت از آنان زائل نشده است، مگر به سبب گناهانی که مرتکب شده‏‌اند۲".

پیامبر خدا(ص) نیز درباره یکی از نعمت‌هایی که مردم با آن آزموده می‌شوند، می‌فرمایند: "دو نعمت است که بسیاری از مردم در آنها آزموده می‏‌شوند (یا به سبب آنها به گمراهی و فساد می‏‌افتند)؛ فراغت و تندرستی۳".

منابع آیات و احادیث:

۱- نساء، آیه۷۴۱، ابراهیم، آیات۷ و ۸۲، انفال، آیات۲۵و ۳۵

۲- نهج البلاغه، از خطبه ۱۷۸؛ دانش‏نامه امیرالمؤمنین، ج ۱۱، ص ۱۱۴

۳- الخصال: ۳۵ / ۷ منتخب میزان الحکمة: ۵۶۲

 

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - سه‌شنبه ۱ بهمن ،۱۳٩٢
سالروز آغاز ساخت مسجدالنبی به دست پیامبر(ص)
 
پس از ورود حضرت محمد(ص) به مدینه، ایشان دستور ساخت مسجد را صادر کرده با کمک مهاجرین و انصار، شروع به بنای آن نمودند.

دیوار مسجد از سنگ و آجر و سقف آن از چوب درخت بود و در کنار مسجد اتاق‏‌های پیامبر(ص) و برخی از اصحاب وی قرار داشت. رسول گرامی اسلام از مسجد نه تنها برای انجام عبادت، بلکه جهت برگزاری امور قضاوت، مجالس مشورتی، آموزش‏‌های فنی و حل و فصل دیگر امور مسلمانان استفاده می‏‌کردند به همین دلیل این مسجد اهمیت فوق العاده‏‌ای برای مسلمانان داشت. به گزارش ایسنا، بنابر برخی روایات ۱۸ ربیع‌الاول سال (۱ ق) سالروز آغاز بنای مسجدالنبی توسط پیامبر اکرم(ص) و اصحاب و یارانشان بوده است.

تاریخچه زمینی که مسجدالنبی بر روی آن بنا شد

زمین مسجدالنبی از آنِِ دو یتیم به نام‌های سهیل و سهم بود که در آن جا خرما خشک می‏‌کردند. رسول خدا (ص) آن زمین را به مبلغ ۱۰ دینار از ولیّ دو طفل خرید تا در آن جا خانه و مسجدش را بنا نهد. مساحت این زمین در آن روز حدود ۲۰۷۱ متر مربع بوده که صحن آن را با ریگ سیاه فرش کردند و دیوارها را با خشت و گل بالا بردند. پس از تغییر سوی قبله از بیت‌المقدس (شمال مسجد) به کعبه (جنوب مسجد)، پیامبر دربِ گشوده در دیوار جنوبی را مسدود کرد و درب دیگری گشود که شاید به گفتهٔ حافظ محمد بن محمود بن نجار با واقعیت مطابق باشد که درب در دیوار شمالی و روبه‌روی دربی بوده‌ است که پس از تغییر قبله بسته شده‌ بود. بیهقی از عباده روایت می‌کند که: « انصار مالی را گرد آورده به حضور پیامبر آوردند و پیش ‌نهادند که مسجد را بازساخته و بیارایند، و گفتند تا کَی باید زیر این سقف که پوشال خرما است، نماز بگزاریم؟». پیامبر فرمود: «سقف مسجد برادرم موسی نیز همچنین بود و من از روشش برنمی‌گردم».

بنای این مسجد ترکیب و شکل نخستش را تا ۷ سال نگه داشت و در این روزگار تغییری نکرد. در سال هفتم هجری پس از فتح دژهای خیبر به دست مسلمانان، سوی مدینه بازگشتند و کم کم ضرورت توسعهٔ مسجد به‌خاطر افزایش روزانهٔ جمعیت مسلمانان، در نظر پیغمبر و اصحابش آمد. به گفتهٔ جعفر محمد صادق در کتاب اخبار الهجره، رزین و... پیامبر مسجد را از درازا و پهنا چنان فراخ کرد که چون مربعی ۱۰۰× ۱۰۰ ارشی (ذرعی) درآمد. با توجه به برابری نسبی اَرَش با متر، مساحت مسجد در سال هفتم می‌بایست ۲۴۳۳ متر مربع شده ‌باشد و این متراژ عینی از بنای مسجد، طبق معیارهای نقشه‌ای که کارشناسان ترک در اواخر سدهٔ ششم خورشیدی که ۲۴۷۵ متر مربع ارایه داده‌اند، مطابقت محاسباتی دارد.

مکان‌های مسجدالنبی: از جمله مکان‌های مسجد النبی عبارتند از: صُفّه‏، روضه شریفه، مرقد مطهر رسول خدا، منبر، محراب. ستون‌های مسجدالنبی(ص):
ستون‏‌های مسجد النبی‏ ستون‏‌هایی است که هر یک نامی خاص دارد. هشت ستون از زمان پیامبر (ص) هنوز در مسجد باقی است که با رنگ سفید مشخص شده‏‌اند و عبارتند از: ستون حنانه، ستون توبه، ستون مَحرَس، ستون وُفُود، ستون سریر، ستون مربعه القبر (مقام‏ جبرئیل امین).

درهای مسجدالنبی:
تعداد درهای مسجد در امتداد زمان تغییراتی یافته است. مشهورترین آن‌ها عبارتند از: باب الرحمه، باب جبرئیل، باب السلام، باب النساء و مسجد النبی هم اکنون ۷ در دارد.

منابع:
۱- سوره مومنون. آیه ۱۹.
۲- حافظ محمد بن محمود بن نجار، اخبار مدینه الرسول، ص ۶۹.
۳- ابوبکر احمد بیهقی، دلائل النبوة، جلد۱، ص۱۵۸.
۴- سامعی، احمد، راهنمای زائران مکه و مدینه، ص ۲۶۸.
۵- همان، ص۲۶۹.
۶- جعفریان، رسول، آثار اسلامی مکه و مدینه، ص ۲۲۲.
۷- سوره احزاب، آیه ۳۳.
۸- نجفی، محمد صادق، مدفن حضرت زهرا از دیدگاه روایات، میقات شماره ۷، ص ۹۴
۹- جعفریان، رسول، آثار اسلامی مکه و مدینه، به نقل از کافی، ج ۴، ص
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :