حضرت رقیه سلام الله علیها
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - چهارشنبه ٢٥ تیر ،۱۳٩۳

برکت عظیم صله رحم!

صله رحم,حدیث صله رحم,صله رحم در قرآن,نقش صله رحم در خانواده

کفر و فسق سبب سقوط حق خویشاوندى نمى‌شود، بلکه صله رحم در این گونه موارد نیز امرى پسندیده است و چه بسا موجب هدایت و نجات بستگان از گمراهى شود

اسلام تحکیم پیوندهاى خویشاوندى و استحکام روابط خانوادگى را به شدّت مورد تأکید و توجّه قرار داده چنانچه خداى متعال آن را در ردیف پرستش خویش قرار داده، مى‌فرماید: وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وِ بِذِى الْقُرْبى‌ ... «1» و خدا را بپرستید و هیچ چیز را شریک او قرار ندهید و به پدر و مادر و خویشان نیکى کنید. در جاى دیگر مى‌فرماید: وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذى‌ تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقیباً «2» بترسید از آن خدایى که به نام او از یکدیگر درخواست مى‌کنید و درباره ارحام کوتاهى نکنید، همانا خداوند مراقب شماست.

 خویشانت بال و پَرِ تو هستند.
امیر مۆمنان على علیه السلام نیز به فرزندش چنین سفارش مى‌کند: أَکْرِمْ عَشیرَتَکَ، فَإِنَّهُمْ جَناحُکَ الَّذى‌ بِهِ تَطیرُ، وَ أَصْلُکَ الَّذى‌ إِلَیْهِ تَصیرُ، وَ یَدُکَ الَّتى‌ بِها تَصُولُ «3» خویشانت را گرامى بدار، زیرا آنان بال و پَرِ تو هستند که با آنان پرواز مى‌کنى و اصل و ریشه تو مى‌باشند که به ایشان باز مى‌گردى (از آنان کمک گرفته و به آن‌ها سرفرازى) و دست (یاور) تو هستند که با آن‌ها (به دشمن) حمله مى‌کنى (و پیروز مى‌شوى).

حتی اگر خویشاوندانت مرتد یا کافر باشند ارتباط خود را با آن ها قطع مکن.

کفر و فسق سبب سقوط حق خویشاوندى نمى‌شود، بلکه صله رحم در این گونه موارد نیز امرى پسندیده است و چه بسا موجب هدایت و نجات بستگان از گمراهى شود. راوى مى‌گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: «کسانى با من خویشاوندى‌دارند، امّا با من هم‌عقیده نیستند، آیا براى آنان بر عهده‌ام حقّى است؟ فرمود: بلى؛ حق خویشاوندى را چیزى قطع نمى‌کند و اگر با تو هم‌عقیده باشند، براى آنان دو حق است؛ یکى حقّ خویشاوندى و دیگرى حقّ اسلام. «4»
 
روش‌هاى رسیدگى به خویشان‌
برخى از روش‌هاى صله رحم و حمایت از خویشاوندان عبارتند از:

1.  کمک جانى: مى‌توان گفت که بزرگ‌ترین مرتبه صله رحم، رسیدگى جانى به خویشان است و آن در جایى است که جان یکى از بستگان انسان در خطر باشد که در این صورت وى باید تا پاى جان بایستد و از خویشاوندان خود- در چارچوب اسلام و معیارهاى مکتبى- دفاع کند، تا ضرر را از او دفع نماید. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: مَنْ مَشى‌ إِلى‌ ذى‌ قَرابَةٍ بِنَفْسِهِ وَ مالِهِ لِیَصِلَ رَحِمَهُ أَعْطاهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَجْرَ مِأَةِ شَهیدٍ «5» هر کس با جان و مالش، صله رحم کند، خداى متعال اجر صد شهید به او مى‌دهد.

2. کمک مالى: اگر در مواردى میان بستگان انسان افراد نیازمند وجود دارد، رسیدگى مالى به ایشان لازم و از درجه اهمّیّت بالایى برخوردار است. امیر مۆمنان على علیه السلام نیز مى‌فرماید: فَمَنْ أَتاهُ اللَّهُ مالًا فَلْیَصِلْ بِهِ قَرابَتَهُ«6» کسى که از سوى خدا ثروتى به دست آورد، باید بستگان خویش را به وسیله آن دستگیرى کند.

3. کمک فکرى: رسیدگى فکرى در جایى است که یکى از بستگان انسان براى هدایت‌شدن نیاز به راهنمایى دارد. به عنوان مثال: یکى از اقوام انسان اهل نماز و روزه نیست، اگر رفتن نزد وى و راهنمایى او، سخن‌گفتن از فضیلت نماز و روزه و ترساندن از پیامدهاى ترک نماز و روزه در او مۆثّر مى‌شود، بر انسان لازم است که نزدش رفته و به او کمک فکرى کند و این از مصادیق امر به معروف و نهى از منکر است. به استفتایى در این زمینه توجّه فرمایید:

«آیا انسان مى‌تواند از نظر شرعى با خویشاوندانى که بى‌تقوا و بى‌نماز و ضدّ انقلابند از قبیل پدر، مادر، خواهر و غیره قطع رحم نماید؟ جواب: قطع رحم جایز نیست، ولى باید آن‌ها را با مراعات موازین امر به معروف و نهى از منکر کند.» «7»

4.کمک عاطفى: گاهى رفتن به منازل خویشان، سلام و احوال‌پرسى، تلفن‌زدن و نامه‌نوشتن، محبّت ایجاد مى‌کند و سبب دل‌جویى از خویشان مى‌شود. امیر مۆمنان علیه السلام فرمود: صِلُوا أَرْحامَکُمْ وَ لَوْ بِالتَّسْلیمِ «8» با بستگان خود صله رحم کنید، گرچه با سلام‌کردن (به آنان) باشد. امام صادق علیه السلام نیز مى‌فرماید:

پیوند میان برادران آن گاه که پیش هم هستند، دیدار همدیگر است و در مسافرت نامه‌نوشتن به یکدیگر. «9» گاهى نیز شرکت در غم و شادى خویشان از موارد صله رحم است؛ شرکت در مراسم تشییع جنازه و مجالس ترحیم و دل‌جویى از بازماندگان آنان، و نیز شرکت در مجالس جشن و سرور ایشان، رسیدگى عاطفى به آنان‌بوده، در تقویت و تحکیم رابطه خویشاوندى نقش مۆثّرى دارد.

5. ترک آزار: یکى از برترین روش‌هاى صله رحم با خویشاوندان، ترک اذّیت و آزار آنان است. بدین معنا که پرهیز از غیبت، تهمت، زخم زبان و شماتت آنان، دخالت‌نکردن در زندگى آن‌ها به عناوین مختلف، عیب‌جویى‌نکردن از آنان و ... از برترین موارد صله رحم است. امام صادق علیه السلام دراین باره فرمود: أَفْضَلُ ما تُوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ کَفُّ الْأَذى‌ عَنْها «10» برترین چیزى که به آن صله رحم مى‌شود، خوددارى‌کردن از اذّیت و آزار آنان است.
صله رحم

آثار رسیدگى به خویشان‌
صله رحم آثار و فواید ارزنده‌اى براى انسان در بر دارد که در این‌جا به برخى از آن‌ها اشاره مى‌کنیم:

1. طول عمر: یکى از مهم‌ترین آثار صله رحم، طولانى‌شدن عمر است. امام رضا علیه السلام در این باره فرمود:

یَکُونُ الرَّجُلُ یَصِلُ رَحِمَهُ فَیَکُونُ قَدْ بَقِىَ مِنْ عُمْرِهِ ثَلاثُ سِنینَ فَیُصَیِّرُهَا اللَّهُ ثَلاثینَ سَنَةً وَ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ «11» چه بسا مردى که تنها سه سال از عمرش باقى مانده است، امّا خدا به خاطر صله رحم، باقى‌مانده عمرش را به سى سال مى‌رساند و خدا آنچه را مى‌خواهد، انجام مى‌دهد. شخصى به نام مَیسِر از امام باقر یا امام صادق علیهم السلام نقل کرده که آن حضرت فرمود: اى مَیسر! گمان مى‌کنم به خویشان خود نیکى مى‌کنى؟ گفتم: آرى فدایت شوم! من در نوجوانى در بازار کار مى‌کردم و دو درهم مزد مى‌گرفتم، یک درهم آن را به عمّه‌ام و درهم دیگر را به خاله‌ام مى‌دادم. آن‌گاه امام فرمود: به خدا سوگند تا کنون دو بار مرگت فرا رسیده، ولى به خاطر صله رحم به تأخیر افتاده است. «12»

2.فراوانى روزى: حضرت سجّاد علیه السلام فرمود: مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَمُدَّ اللَّهُ فى عُمْرِهِ وَ أَنْ یَبْسُطَ لَهُ فى رِزْقِهِ فَلْیَصِلْ رَحِمَهُ ... «13» هر کس دوست دارد، خدا عمرش را طولانى و روزى‌اش را افزایش دهد، باید صله رحم کند.

3.حسن خلق: امام صادق علیه السلام فرمود: صِلَةُ الْأَرْحامِ تُحْسِنُ الْخُلْقَ «14» رسیدگى به خویشان، اخلاق را نیکو مى‌کند.

4. پاکى اعمال و دفع بلا: امام باقر علیه السلام فرمود: صِلَةُ الْأَرْحامِ تُزَکِّى الْأَعْمالَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوى‌ ... «15» رسیدگى به خویشان، اعمال را پاک مى‌کند و بلا را دور مى‌سازد.

5. آسانى حساب: امام صادق علیه السلام فرمود: صِلَةُ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ الْحِسابَ یَوْمَ الْقِیامَةِ ... وَ تَقى مَصارِعَ السُّوءِ «16» رسیدگى به خویشان حساب روز قیامت را آسان کرده و از مرگ بد جلوگیرى مى‌کند.

6. آبادى شهرها: امام صادق علیه السلام فرمود: صِلَةُ الرَّحِمِ وَ حُسْنُ الْجَوارِ یَعْمُرانِ الدِّیارَ صله رحم و خوش‌رفتارى با همسایه شهرها را آباد مى‌کند.
 
نفرین بر قطع کنندگان رحم
قطع رحم و ترک رسیدگى به خویشان و بستگان در اسلام سخت مورد نکوهش قرار گرفته است. خداوند تعالى کسانى را که از خویشاوندان خود بریده، با آنان قطع رابطه مى‌کنند، در سه جاى قرآن مورد لعن و نفرین قرار داده است. «17» از جمله در آیه‌اى مى‌فرماید: فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ أُولئِکَ الَّذینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ «18» اگر از فرمان خدا روى‌گردان شوید، آیا جز این انتظار مى‌رود که در زمین فساد کنید و قطع رحم نمایید؟ آن‌ها کسانى هستند که خداوند آنان را لعنت کرده است. امام صادق علیه السلام در ضمن بیان خود به نقل از پدرش فرمود: پدرم حضرت سجّاد علیه السلام فرمود: إِیَّاکَ وَ مُصاحَبَةَ الْقاطِعِ لِرَحِمِهِ فَإِنَّهُ وَجَدْتُهُ مَلْعُوناً فى‌ کِتابِ اللَّهِ فى ثَلاثِ مَواضِعَ «19» از معاشرت و دوستى با کسى که با بستگان خود قطع رابطه کرده بپرهیز، زیرا چنین کسى را در کتاب خدا (قرآن) در سه جا مورد لعن و نفرین یافته‌ام.

بارالها بحق محمّد و آله الطاهرین عمل به آموزه های معصومین علیهم السلام را توشه راهمان قرار بده. اللهم صل علی محمد و آل محمّد و عجّل فی فرج مولانا صاحب الزمان.

 پی نوشت ها:
1.نساء (4) ، آیه 36 .
2. نساء (4) ، آیه 1 .
3.نهج البلاغه ، نامه 31 ، ص 939 .
4.بحارالانوار ، ج 74 ، ص 131 .
5. وسائل الشیعه ، ج 6 ، ص 287 .
6.نهج البلاغه ، خطبه 142 ، ص 432 .
7.استفتاآت ، ج 1 ، ص 488 .
8.اصول کافى ، ج 2 ، ص 155 .
9. همان ، ص 670 .
10.همان ، ص 151 .
11.اصول کافى ، ج 2 ، ص 150 .
12. بحارالانوار ، ج 6 ، ص 264 .
13.اصول کافى ، ج 2 ، ص 156 .
14.بحارالانوار ، ج 74 ، ص 114 .
15.اصول کافى ، ج 2 ، ص 152 .
16.بحارالانوار ، ج 71 ، ص 104 .
17. بقره (2) ، آیه 27 ، رعد (13) ، آیه 25 و محمد (47) ، آیات 22 ـ 23 .
18.محمد (47) ، آیات 22 ـ 23 .
19. سفینة البحار ، ج 1 ، ماده رحم .

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - چهارشنبه ٢٥ تیر ،۱۳٩۳
نکاتی جالب و حیرت انگیز در مورد بسم الله

 

نکاتی جالب و حیرت انگیز در مورد بسم الله

خدای متعال برای اینکه به انسانها بیاموزد که کار را به نام خدا آغاز کنند هم سوره های قرآن و هم ابتدای قرآن را با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز کرده است و رسول خدا (ص) نیز در حدیثی فرمود "هر کاری که به نام خدا شروع نشود ابتر است".
کتاب مقدس قرآن مجموعه اى از سخن الهى است که در مدت 23 سال به وسیله امین وحى جبرائیل بر قلب نازنین پیشواى گرامى اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) نازل گردید که در طول حیات مبارک پیامبر(ص) و زندگی ائمه اطهار(ع) تفسیر برخی از آیات قرآن از زبان مبارک این بزرگواران بیان شد، اما بسیاری از آیات قرآن توسط مفسران و علمای اسلام بر اساس روایات اسلامی تفسیر شد که نتیجه این تلاشها تاکنون نگارش صدها کتاب تفسیری بوده است.

گروه دین و اندیشه خبرگزاری مهر، در نظر دارد هر هفته با استفاده از تفاسیر قرآن به ویژه تفسیر آیت الله جوادی آملی نکات کلیدی و راهگشای هر سوره از قرآن را از ابتدای سوره فاتحة الکتاب به دوستداران قرآن ارائه دهد که نخستین شماره از این گزارش به آیه «بسم الله الرحمن الرحیم» می پردازد:

بسم الله الرحمن الرحیم
جمله بسم الله الرحمن الرحیم 114 بار بر پیامبر اکرم(ص)نازل شده است؛ در 113 سوره به عنوان سرفصل آمده و از آنجا که اول سورهٔ برائت بسم الله نازل نشده و در سورهٔ نمل علاوه بر ابتدای سوره، در آیه« إنّه من سلیمان و إنّه بسم الله الرحمن الرحیم» نیز این جمله مبارکه آمده است مجموعا 114 مرتبه می شود.
«بسم الله الرحمن الرحیم» جزء‌ سوره حمد و دیگر سوره های قرآن به شمار می رود -الا سوره توبه- و اگر کسی سوره حمد را در نماز یا غیرنماز، واجب شد که بخواند، اگر این آیهٔ‌ بسم الله را نخواند سوره را ناقص خوانده، چرا که این آیه جزء سورهٔ فاتحة‌ الکتاب است.
بنابر روایتی، احتمالاً برای اولین بار، سلمان فارسی به درخواست ایرانیان ترجمه سوره حمد و «بسم الله الرحمن الرحیم » را انجام داد که در آن ترجمه «بسم الله ...» «به نام یزدان بخشاونده» آمده و در ترجمه تفسیر طبری که مترجم آن ناشناس است، به صورت «به نام خدای مهربان بخشاینده » ذکر شده و تا زمان حاضر با اندک تفاوتی به صورت «به نام خداوند بخشنده مهربان» باقی مانده است.
عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم » نخستین عبارت قرآن است که در اول سوره علق (اقرا) بر پیامبر(ص) نازل شد و در احادیث شیعی این عبارت سرآغاز قرآن معرفی شده است. از روایتی که کلینی از امام صادق (ع) نقل می کند، آغاز همه کتب آسمانی «بسم الله الرحمن الرحیم » بوده است. این عبارت در ابتدای تمام سوره های قرآن، جز سوره برائت (توبه) آمده است. همچنین سوگند دادن خدا به «بسم الله الرحمن الرحیم »، در برخی ادعیه، حاکی از ارزش این آیه است.

ارتباط محتوای«بسم الله» با مضمون هر سوره


بر اساس نظر اکثر مفسران هر باری که «بسم الله الرحمن الرحیم» نازل می شد معنای جدید و مصداق تازه‌ای را در برداشت به این معنی که محتوای بسم الله آن سوره با مضمون آن سوره در ارتباط است. چون مضمون سور فرق می ‌کند، ‌مضمون این بسم الله ها هم فرق خواهد کرد و پایان هر سوره با نازل شدن بسم الله مشخص می ‌شد.


ادب الهی در شروع کار/ نافرجام بودن هر کاری که با نام خدا آغاز نشود

خدای متعال برای اینکه به انسانها بیاموزد که کار را به نام خدا آغاز کنند هم سوره های قرآن و هم ابتدای قرآن را با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز کرده و علمای فریقین(شیعه و سنی) از رسول خدا (ص) نقل کرده اند « کل امر ذی بال لم یبدأ فیه ببسم الله فهو ابتر» یعنی «هر کاری که به نام خدا شروع نشود ابتر است». بنابراین اگر انسان کاری را به نام خدا شروع نکند، هرگز به مقصد نمی ‌رسد.

 


عبادتی که با نام خدا شروع نشود هم ابتر است
خدای سبحان با آغاز سوره فاتحة الکتاب به بسم الله به ما آموخت که این حمد و عبادت خدا را نیز به نام خدا آغاز کنید تا به مقصد برسید. معلوم می ‌شود اگر عبادت هم به نام خدا نباشد ابتر است چون حسن فعلی دارد ولی ارتباط را انسان حفظ نکرده است. هر چه به نام خدا نباشد، او هالک است زیرا چیزی که به نام خدا نباشد لا شیء‌ است به صورت شیء. بقاء فقط از آن خداست و کاری که برای وجه الله نباشد پایدار نیست.
امام صادق(ع) در روایتی از بسم الله به عنوان کلید درهای طاعت یاد کرده و می فرماید: درهاى گناهان را با استعاذه (پناه بردن به خدا) ببندید و درهاى طاعت را با بسم اللّه‏ گفتن بگشایید. همچنین امام صادق (ع) در حدیثی فرمودند: هرگاه یکى از شما وضو بگیرد و بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم نگوید، شیطان در آن شریک است و اگر غذا بخورد و آب بنوشد یا لباس بپوشد و هر کارى که باید نام خدا را بر آن جارى سازد، انجام دهد و چنین نکند، شیطان در آن شریک است.


نزدیکی«بسم الله» به اسم اعظم/ اسم اعظم از سنخ لفظ و مفهوم نیست

بر اساس روایات اسلامی"اسم اعظم" به بسم الله به قدری نزدیک است که سیاهی و سفیدی چشم به هم نزدیک هستند. اسم اعظم از سنخ لفظ و مفهوم و یا صورتی ذهنی نیست؛ که اگر کسی این کلمات را یاد گرفت بتواند مرده‌ای را زنده کند و مانند آن. اسم اعظم مقام است جزء‌ درجات اولیای الهی است که اگر روح به آن درجه ولایت رسید،‌ این کلمات را بر زبان جاری کند آن اثر را خواهد داشت. لذا اولیای الهی با «بسم الله الرحمن الرحیم» کار می ‌کردند.
همان طوری که خدای سبحان هر چه را که بخواهد با «کن» انجام می ‌دهد، بندهٴ آن مولی هم به اذن آن مولی، هر چه را بخواهد با بسم الله انجام می ‌دهد. نمونه‌اش را قرآن در جریان نوح بیان کرده است که «بسم الله مجریها و مرسیها» جریان نوح را که قرآن کریم طرح می ‌کند می ‌فرماید او که مسلط بر این طوفان سهمگین بود، کشتی را با نام خدا حرکت می ‌داد و با نام خدا آرام می ‌کرد و یا سیر و سکون این کشتی با نام خدا بود.
آنکه عبد کامل است به اذن خدا از «بسم الله» کاری می گیرد که مولای او از «کن» کاری را می‌گرفت. چون این عبد به جایی رسیده است چیزی نمی ‌خواهد مگر این که خدا بخواهد. لذا گفتند «بسم الله الرحمن الرحیم به اسم اعظم آنقدر نزدیک است که سیاهی چشم به سفیدی چشم نزدیک است»

آیت الله جوادی آملی در این باره می گوید: اسم اعظم مفهوم نیست که با علم حصولی و وجود ذهنی اثر کند. اسم اعظم حرف نیست که با حرف کسی مرده را زنده کند یا با حرف کسی بر دریا مسلّط بشود، کشتی را با حرف براند. این چنین نیست. عالم نه با حرف اداره می ‌شود، نه با مفهوم ذهنی. عالم با آن مقام انسانی اداره می ‌شود.
اگر بسم الله همراه آن مقام بود، از جان یک موحدی «بسم الله» نشأت گرفت، یک موحد کامل گفت «بسم الله الرحمن الرحیم» این است که از اسم اعظم سهمی دارد و می ‌تواند بر عالم به اذن آفریدگار عالم اثر بگذارد و مسلط بشود. و گر نه اسم اعظم یک کلمه‌ای باشد انسان در بین کلمات جستجو کند آنها را بخواند و بدمد و مرده‌ای را زنده کند این افسانه است. یا اسم اعظم یک مفهومی باشد که هر کسی که این مفهوم را به خاطر سپرد، درخت پژمرده‌ را سرسبز کند، این قصه است.
عالم که با مفهوم و با لفظ نمی ‌گردد. عالم با حقیقت می ‌گردد. هر کسی به مقام ولایت رسید مانند انبیای الهی، آن مقام را پیدا می ‌کند و از آن کلمات آن اسم ها را استفاده می کند و الا چه خاصیت دهد نقش نگینی. آن انگشترها را اگر دیگران هم داشته باشند اگر انگشت، انگشت سلیمان نباشد، نقش نگین که اثری ندارد. و اگر جان، جان اولیای الهی نباشد بسم الله آن اثر را نمی ‌گذارد.

مبدأ اشتقاق و تحول در کلمهٴ «الله»/ تحیر شورافکن و ممدوح
«الله» از« ألِهَ » به معنی «عبادت» مشتق است؛ یا از «ألَهَ» و «وَلَهَ» به معنای تحیر و «إلٰهَ» بر وزن کتاب به معنای مکتوب است. خدا را آنچنانی که هست نمی ‌توان شناخت این تحیّر و وله یک تحیر ممدوح است بر خلاف تحیر مذموم. تحیر برای انسانی که راه را طی نکرده است مذموم است و عذاب می ‌آورد. اما تحیر برای کسی که به مقصد رسیده است نشاط و انس می ‌آورد. خدای سبحان، الله إله است یعنی «مألوه» و «معبود» یا «إلٰه» است یعنی «مألوه» و مورد تحیر و کم کم علم بالغلبه شد و چون ذات همهٔ کمالات را داراست از این جهت می‌گویند الله، نام ذات هستی است که مستجمع همهٔ کمالات است نه مفهوماً‌ اشتمال همهٔ کمالات در این مفهوم اخذ شده باشد.
تفسیر « الرحمن الرحیم»/ رحمت رحمانیه خداوند فراگیر و مطلق است
در حدیثی از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: رحمان اسم خاص است اما صفت عام دارد ( نامى است مخصوص خدا ولى مفهوم رحمتش همگان را در بر مى گیرد ) ولى رحیم اسم عام است به صفت خاص ( نامى است که بر خدا و خلق هر دو گفته مى شود اما اشاره به رحمت ویژه مؤمنان دارد) .
خدای سبحان دو رحمت دارد یک "رحمت مطلقه" که آن رحمت مطلقه دیگر مقابل ندارد. یک "رحمت خاصه" است که مقابل آن "غضب" است. آن رحمت مطلقه که فراگیر است حتی جهنم را هم زیر پوشش دارد آن دیگر مقابل ندارد. غضبی که مقابل آن رحمت باشد، نیست. این که فرمود: «و رحمتی وسعت کلّ شی» هر که شیء است مشمول رحمت من است و اینکه در ادعیه هم گفته می ‌شود خدای سبحان «یا من سبقت رحمته غضبه» یا تو را سوگند می ‌دهیم «برحمتک التی وسعت کل شیء» این رحمت مطلقه است و رحمت مطلقه مقابل ندارد. چیزی که مقابل این رحمت باشد عدم است نه غضب.
پیامبر اکرم (ص) در این مورد می فرماید: خداوند بزرگ صد باب رحمت دارد که یکى از آن را به زمین نازل کرده است و در میان مخلوقاتش تقسیم نموده و تمام عاطفه و محبتى که در میان مردم است از پرتو همان است، ولى 99 قسمت را براى خود نگاه داشته و در قیامت بندگانش را مشمول آن می سازد.
اساس کار خداوند بر رحمت است و مجازات جنبه استثنائى دارد که تا عوامل قاطعى براى آن پیدا نشود تحقق نخواهد یافت، چنانکه در دعا مى خوانیم «یا من سبقت رحمته غضبه : اى خدائى که رحمتت بر غضبت پیشى گرفته است» . انسانها نیز باید در برنامه زندگى چنین باشند ، اساس و پایه کار را بر رحمت و محبت قرار دهند و توسل به خشونت را براى مواقع ضرورت بگذارند و اینکه قرآن 114 سوره دارد ، 113 سوره با رحمت آغاز مى شود و تنها سوره توبه که با اعلان جنگ و خشونت آغاز مى شود و بدون بسم الله است، این خود گویای بسیاری از نکات اخلاقی و رفتاری برای ما انسانها و مسلمانان است.

«بسم الله» حوامیم سبعه ومسبحات ستّه برای رسیدن به هدف مشترک آن سور
آیت الله جوادی آملی در تفسیر آیه « بسم الله الرحمن الرحیم» سوره حمد به اشتراک مضمون برخی از سوره های قرآن اشاره کرده و می گوید: گاهی چند سوره یک مضمون مشترک و واحدی را دارند. مثل «حوامیم سبعه» و «مسبّحات سته» و مانند آن.
این حوامیم هفتگانه که اول همهٔ اینها "حم" است و با حم شروع می ‌شود یک معنای مشترکی را تعقیب می کنند، گرچه برای هر یکی از این هفت حم هدف خاص است لذا هفت سوره شد. ولی همهٔ این هفت سوره یک جامعی دارند که از آن جهت حوامیم سبعه با حرف مقطع حم شروع می ‌شود. بسم اللهی که مربوط به این هفت سوره است با هدف مشترک این هفت سوره مناسب است.رسول خدا (ص) هر شب قبل از خوابیدن این شش سورهٔ مسبحات را قرائت می کردند و این جزء سنن و دستورات ما هم هست که هر شب انسان این شش سوره را قرائت کند.

متعلَّق بسم الله
گفتن بسم الله در آغاز هر کار هم به معنى استعانت جستن به نام خدا است، و هم شروع کردن به نام او و این دو یعنى استعانت و شروع که مفسران بزرگ ما گاهى آن را از هم تفکیک کرده اند و هر کدام یکى از آن دو را در تقدیر گرفته اند به یک ریشه باز مى گردد. در واقع این دو لازم و ملزوم یکدیگرند یعنى هم با نام او شروع مى کنم و هم از ذات پاکش استمداد مى طلبم.
پس بسم اللهی که در اول قرآن است انسان به نام خدا شروع می ‌کند که به هدف این قرآن که نورانی شدن است، برسد. چون خدای سبحان قرآن را نور نامید بسم اللهی که در اول قرآن است برای این است که انسان به این هدف واحد قرآن که نورانی شدن است، برسد. بسم اللّهی که در هر سوره است برای رسیدن به هدف خاص آن سوره است و بسم اللهی که در مسبحات ستة است برای رسیدن به هدف مشترک آن شش سوره تسبیحی است. بسم اللّهی که در حوامیم سبعه است برای نیل به هدف مشترک آن هفت حامیم است و مانند آن.

در بعضی از تعبیرات بزرگان آمده است که همهٔ معارف قرآن کریم در سورهٔ حمد جمع شده است که آن فاتحة الکتاب است. ام الکتاب است و مانند آن؛ و همهٔ معارف سورهٔ فاتحهٴ الکتاب در بسم الله الرحمن الرحیم جمع شده است و همهٔ آن اسرار در" باء" بسم الله الرحمن الرحیم جمع شده است و امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: من نقطة باء بسم الله الرحمن الرحیم هستم.
قداست و برکت نام خدا
«بسم الله الرحمن الرحیم» آنچنان از قداست برخوردار است که انسانها موظفند این نام را تسبیح و تکریم کرده و آن را فراموش نکنند. نه این نام را در جای باطل به کار برند و نه در کار حق از این نام غفلت کنند و نه در کنار این نام، نام دیگری یا دیگران را ببرند. لذا خدای سبحان هم این اسم را مظهر برکت قرار داد، هم مظهر تسبیح، هم اوصاف تشبیهیه را در این اسم ظاهر کرد و هم برکات تنزیهیه را، هم فرمود «تبارک اسم ربک» هم فرمود «سبّح اسم ربک».
خداوند فرمود: «فسبّح باسم ربک العظیم»و «سبح اسم ربک الاعلی»(این نام را تنزیه بکن). این طور نباشد که در کنار این نام شریکی برای او قائل باشی و بگویی به نام خدا و به نام خلق قهرمان خدا. این تنزیه نام خدا نیست. این توهین نام است که در کنار این نام، نام دیگری یا دیگران باشد. و مبادا بگویی اول به نام خدا، دوم به نام فلان شخص. خدا نامش اولی است که ثانی برنمی ‌دارد. نه در کنار او نامی است، نه او اول است و دیگری یا دیگران ثانی. این نام را تنزیه بکن.
وقتی آیه«سبح اسم ربک الاعلی» نازل شد، رسول خدا (ص) فرمود: «اجعلوها فی سجودکم» آنرا در سجده قرار بدهید، که در سجده می ‌گوییم: سبحان ربی الاعلی و بحمده. وقتی آیه«سبح اسم ربک العظیم» نازل شد پیامبر(ص) فرمود: «اجعلوها فی رکوعکم» لذا در رکوع می ‌گوییم: سبحان ربی العظیم و بحمده. اینکه خدای سبحان فرمود نام مرا گرامی بدارید «تبارک اسم ربک ذی الجلال و الاکرام» برای اینکه این نام منشأ برکت است. این نام نشانه و علامت آن هستی محض است که همهٔ خیرات از ناحیه اوست.
شرط حلّیت ذبیحه ذکر اسم الله است نه بخصوصه
خداوند در قرآن می فرماید «و لا تأکلوا ممّا لم یُذْکَر اسمُ الله علیه و إنّه لفسقٌ» که این یک حکم شرعی است. دستور اسلام این است که وقتی می ‌خواهید ذبیحه را ذبح کنید، نام خدا را ببرید «فاذکروا اسم الله علیها». این جنبه اثباتی قضیه و اگر کسی عمداً نام خدا را نبرد، آن حیوان مردار می ‌شود؛ یعنی چیزی که حلال و طیب و طاهر بود می ‌شود مردار و حرام و آلوده.
یک شرط حلیت ذبیحه آن است که ذابح مسلمان باشد و یک شرط دیگر این است که حین ذبح بگوید «بسم الله الرحمن الرحیم». اگر یک مسلمانی در حین ذبح، عمداً بسم الله را نگفت یا گفت به نام نامی فلان فرد و غیره و ذبیحه را سر برید این گاو و گوسفند حلال و پاک با این کار حرام و آلوده می شود.
بسم الله نشانه دین اسلام
پیامبر(ص) و ائمه اطهار (ع) علاوه بر توصیه های عام نسبت به ذکر بسمله، در مواردی خاص، مانند اوقات خوردن غذا، نوشتن نامه ، رفتن به بستر برای خواب و برخاستن از بستر تأکید بیشتری بر بیان بسم الله داشتند. با این اوصاف ، ذکر بسمله برای مسلمانان به صورت شعار و نشانه دین اسلام درآمده است و بلند گفتن آن از نشانه های ایمان شمرده می شود، چنانکه پیامبر اکرم(ص) هنگام تلاوت قرآن، بسمله را به صدای بلند می گفت و مشرکان از او روی بر می گرداندند که آیة 46 سوره اسراء به همین نکته اشاره دارد.

 

منبع : مهر

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - چهارشنبه ٢٥ تیر ،۱۳٩۳
در نحوه مرگ یزید چند روایت متفاوت وجود دارد:
 
روایت اول – سیدبن طاووس در لهوف می گوید:
 
یزید روزی با اصحابش به قصد شکار به صحرا رفت. به اندازه دو یا سه روز از شهر شام دور شد، ناگاه آهویی ظاهر شد یزید به اصحابش گفت: خودم به تنهایی در صید این آهو اقدام می‌کنم کسی با من نیاید. آهو او را از این وادی به وادی دیگر می‌برد. نوکرانش هر چه در پی او گشتند اثری نیافتند.
یزید در صحرا به صحرانشینی برخورد کرد که از چاه آب می‌کشید. مقداری آب به یزید داد ولی بر او تعظیم و سلامی نکرد.
 
یزید چگونه کشته شد  (+عکس قبرش)
 
یزید گفت: اگر بدانی که من کیستم بیشتر من را احترام می‌کنی! آن اعرابی گفت ای برادر تو کیستی؟ گفت: من امیرالمومنین یزید پسر معاویه هستم. اعرابی گفت: سوگند به خدا، تو قاتل حسین بن علی(علیهماالسلام) هستی ای دشمن خدا و رسول خدا.
 
اعرابی خشمگین شد و شمشیر یزید را گرفت که بر سر یزید بزند، اما شمشیر به سر اسب خورد، اسب در اثر شدت ضربه فرار کرد و یزید از پشت اسب آویزان شد. اسب سرعت می‌گرفت و یزید را بر زمین می‌کشید، آنقدر او را بر زمین کشید که او قطعه قطعه شد. اصحاب یزید در پی او آمدند، اثری از او نیافتند، تا این که به اسب او رسیدند فقط ساق پای یزید روی رکاب آویزان بود.
 
روایت دوم – شیخ صدوق میفرماید: یزید شب با حال مستی خوابید و صبح مرده او را یافتند در حالی که بدن او تغییر کرده،مثل آنکه قیر مالیده باشند.بدن نحسش را در باب الصغیر دمشق دفن کردند.
 
روایت سوم – هبی از محمد بن احمد بن مسمع نقل می‏کند که گفت: یزید مست کرد و بلند شد که بر قصد. اما با سر بر زمین خورد که سرش شکافت و مغزش آشکار شد.
بلاذری در انساب الاشراف می‏نویسد: پیری از شامیان به من گفت: علت مرگ یزید این بود که او در حالت مستی بوزینه ‏اش را بر الاغ سوار کرد. سپس به دنبال او آن گونه دوید که گردنش شکست، یا چیزی در درونش [ احتمالا زهره اش] پاره گردید.
 
روایت چهارم – در “الکامل فی التاریخ” آمده است : یزید بن معاویه در پانزدهم ربیع الاول سال ۶۴ قمری در اطراف دمشق به علت برخورد پاره‌سنگی که از منجنیقی پرتاب شده‌بود و به یک طرف صورت وی برخورد کرده بود به بیماری‌ای مبتلا شد و این بیماری مرگ وی را به همراه داشت. پس از آن، وی در قبرستان باب الصغیر که در حوالی همان شهر است دفن گردید.
 
منبع : شیعه نیوز
نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - چهارشنبه ٢٥ تیر ،۱۳٩۳
اعمال شب‌های قدر بر دو نوع است:
اعمالی که در هر سه شب انجام می‌ شود و به اعمال مشترک معروف است و اعمالی که مخصوص هر یک از شب‌های مبارک نوزدهم، بیست و یکم و بیست ‌و سوم است.

اعمال مشترک:

۱) غسل کردن که بهتر است مقارن غروب آفتاب غسل کرده و نماز عشا با غسل خوانده شود.
۲) خواندن ۲ رکعت نماز که در هر رکعت بعد از حمد، هفت مرتبه سوره‌ی توحید را خوانده و بعد از نماز هفتاد مرتبه گفته شود: اَستَغفُرِاللهَ وَ اَتوبُ اِلَیهِ.
۳) قرآن مجید را باز کرده و در مقابل خود گذاشته و دعای زیر را بخوانید و بعد از آن حاجت خود را از خدا بخواهید.

۴) مصحف شریف (قرآن کریم) را بر سر گرفته و مناجات زیر را بخوانید و بعد از آن حاجت خود را از خدا بخواهید:

۵) زیارت بارگاه امام‌حسین(ع) و خواندن زیارت آن حضرت:

۶) احیا داشتن (بیدار ماندن و عبادت کردن) در این شب‌ها. در روایات بسیاری از پیامبر(ص) و معصومین(ع) نقل شده است هر کس شب قدر را احیا کند، گناهان او آمرزیده شود.
۷) فضیلت و پاداش بسیار دارد که صد رکعت نماز خوانده شود و بهتر است که در هر رکعت بعد از سوره‌ی مبارک حمد، ده مرتبه سوره‌ی توحید خوانده شود.
۸) خواندن دعای زیر و طلب بخشش و رحمت از خدا برای گشایش امور مسلمین و خلق خدا:

در این شب‌های مبارک، اعمال زیر نیز سفارش شده است:


۱) خواندن ۲ رکعت نماز برای سلامتی امام زمان (عج) و تعجیل در ظهور آن حضرت
۲) خواندن ۲ رکعت نماز برای شادی روح همه‌ی درگذشتگان و اسیران خاک و ۲۵ بار گفتن ذکر "اللهم اغفرلی لجمیع المومنین و المومنات و المسلمین و المسلمات"
۳) خواندن ۲ رکعت نماز تقدیم به اهل بیت پیامبر(ص) و خواندن دعای توسل
۴) خواندن ۲ رکعت نماز حضرت زهرا(س): در رکعت اول بعد از حمد صد مرتبه سوره قدر و در رکعت دوم بعد از حمد صد مرتبه سوره توحید
۵) خواندن سوره‌های مبارک دخان و قدر

اعمال شب نوزدهم:

۱) صد مرتبه گفته شود: "اَستَغفُرِاللهَ رَبی وَ اَتوبُ اِلَیه"
۲) صد مرتبه گفته شود: "اَللّهُمَّ العَن قَتَلَةَ اَمیرَالمومنینَ"
۳) خواندن دعاهای زیر:


اعمال شب بیست و یکم:

۱) خواندن دعای جوشن‌کبیر
۲) خواندن دعای زیر:

اعمال شب بیست و سوم:

۱) خواندن سوره‌های مبارک عنکبوت، روم و دخان
۲) هزار مرتبه خواندن سوره‌ی قدر
۳) خواندن دعاهای جوشن‌کبیر، مکارم‌الاخلاق و افتتاح
۴) خواندن دعای فرج
"أَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنْ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فِی هذِهِ السَّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَة وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیها طَوِیلاً َ"

۵) خواندن ۸ رکعت نماز و طلب استغفار و دعا برای خلق خدا
نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - شنبه ٧ تیر ،۱۳٩۳
 
عدالت اجتماعى از منظر نهج‌البلاغه

از منظر نهج‌البلاغه مهم‌ترین وظیفه حکومت اسلامى برقرارى عدالت در جامعه بوده و رفاه و آسایش آحاد جامعه و تحقیق صلح و امنیت واقعى تنها در سایه عدالت امکان‌پذیر مى‌باشد. عدالت، اساسى‌ترین شرط حاکم اسلامى است.

خبرگزاری فارس: عدالت اجتماعى از منظر نهج‌البلاغه

 

مزایاى برقرارى عدالت اجتماعى

1. جلوگیرى از شورش هاى مردمى

یکى از اولویت ها و اهداف اساسى و حیاتى حکومت ها تأمین امنیت مى باشد. امروزه ثبات و امنیت یکى از مهم ترین عناصر قدرت یک کشور تلقى مى شود. به نظر امیرالمؤمنین على علیه السلام، یکى از مزایاى برقرارى عدالت اجتماعى این است که باعث رضایت مندى مردم از حکومت و جلوگیرى از شورش هاى مردمى شده و در نتیجه، ثبات و امنیت کشور تضمین خواهد شد. امام على علیه السلام به زیادبن ابیه والى فارس مى فرماید: «عدالت را به کار گیر و از بى انصافى و بى عدالتى بر حذر باش که بى انصافى کردن با مردم آنان را آواره مى کند و بى عدالتى به قیام مسلحانه وامى دارد» (نهج البلاغه، 1374، کلمات قصار 476، ص 445).

به راستى وقتى ما عوامل شکل گیرى انقلاب ها و شورش هاى مردمى را بررسى مى کنیم، پى مى بریم که مهم ترین و اساسى ترین عوامل انقلاب ها و شورش هاى مردمى، وجود بى عدالتى ها و نابرابرى ها مى باشد. نمونه فعلى آن، شکل گیرى شورش هاى مردمى در کشورهاى عربى از جمله مصر، تونس، بحرین، یمن، لیبى، عربستان و... مى باشد که مردم از بى عدالتى ها به ستوه آمده اند و حاضرند به هر قیمتى که شده حکومت را ساقط نموده و حکومت دلخواه خویش را جایگزین کنند.

2. عدالت، وسیله گشایش

اجراى عدالت اجتماعى موجب تفرج و گشایشى براى عموم مردم جامعه مى شود. امام على علیه السلام مى فرماید: «به خدا سوگند، بیت المال تاراج شده را هر کجا که بیابم به صاحبان اصلى آن بازمى گردانم، گرچه با آن ازدواج کرده یا کنیزانى خریده باشند؛ زیرا در عدالت، گشایش براى عموم است. آن کس که عدالت بر او گران آید، تحمل ستم بر او سخت تر است» (همان، خ 15، ص 16).

از بیانات فوق استنباط مى شود که عدالت انعطاف ناپذیر بوده و مدارا و مصلحت اندیشى در آن جایز نیست و باید عدالت بى چون و چرا اجرا گردد؛ زیرا اجراى عدالت باعث مى شود که عده زیاد و عموم و توده هاى مردم از نتیجه آن مستفیض شوند، در حالى که از بى عدالتى و ستم، تنها عده اى اندک، آن هم به ظاهر، از آن بهره مند مى شوند. آنها نیز وقتى نتوانند عدالت را تحمل کنند، اگر روزى مورد ظلم واقع شوند، به طریق اولى نمى توانند ظلم و ستم را تحمل کنند. ازاین رو، عدالت به نفع این دسته نیز مى باشد. یعنى آنهایى که با اجراى عدالت مخالفند، غافلند از اینکه وقتى بى عدالتى و ظلم در جامعه ترویج گردد، یک روز بى عدالتى گریبان آنان را نیز خواهد گرفت، آن وقت است که از مخالفت با اجراى عدالت پشیمان خواهند شد.

3. عدالت، موجب امیدوارى

عدالت اجتماعى موجب امیدوارى مردم و یأس و ناامیدى دشمنان مى شود. امام على علیه السلام در نامه اى به محمدبن ابوبکر فرماندار مصر مى نویسد: «با مردم فروتن باش. نرمخو و مهربان باش، گشاده رو و خندان باش. در نگاه هایت و در نیم نگاه و خیره شدن به مردم، به تساوى رفتار کن تا بزرگان در ستم کارى تو طمع نکنند، و ناتوان ها در عدالت تو مأیوس نگردند» (همان، نامه 27، ص 289).

در اینجا حضرت به فرماندار بصره توصیه مى کند که رفتارهاى شما با مردم باید عادلانه باشد، حتى نگاه کردن به مردم نیز باید براساس عدالت باشد؛ زیرا اجراى عدالت و رفتارهاى عادلانه کارگزاران حکومتى موجب مى شود که مردم نسبت به حکومت دلگرم شده و به حکومت و آینده آن با دید امیدوارانه و مثبت بنگرند و در نتیجه، اقتدار حکومت بیشتر شده و دشمن نخواهد توانست از طریق توطئه ها و دسیسه ها مردم را علیه حکومت شورانده و حکومت را تضعیف کند.

4. اداشدن حقوق متقابل رهبر و مردم

رهبر و حاکم جامعه و مردم، هرکدام حقى به گردن یکدیگر دارند و عدالت اجتماعى باعث مى شود که رهبر و مردم ـ هر دو ـ به حق خویش نایل آیند. حضرت در این زمینه مى فرماید: «و در میان حقوق الهى، بزرگ ترین حق، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است.

مردم اصلاح نمى شوند مگر به اصلاح حاکمان و حاکمان اصلاح نمى شوند مگر به استقامت و پایدارى مردم... و آن گاه که مردم حق رهبرى را ادا کنند و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه بین آنها عزت یابد و راه هاى دین پایدار و نشانه هاى عدالت برقرار و سنت (پیامبر) پایدار گردد، پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حکومت امیدوار، و دشمن در آرزوهایش مأیوس مى گردد. اما اگر مردم بر حکومت چیره شوند یا زمامدار بر مردم ستم کند، وحدت کلمه از بین مى رود، نشانه هاى ستم آشکار و نیرنگ بازى در دین فراوان مى گردد» (همان، خ 216، ص 248).

به نظر حضرت، دو چیز موجب استحکام پایه هاى حکومت و تعالى جامعه مى شود که عبارتند از: اصلاح حاکم و صبر و استقامت مردم؛ یعنى از یک طرف، رهبر جامعه باید رفتارهاى صحیح و هنجارى داشته باشد و از سوى دیگر، مردم نیز صبور و مقاوم باشند و در برابر سختى ها، ناملایمات و گرفتارى هاى اجتماعى روحیه خود را از دست نداده و همیار حکومت باشند و این دو امر زمانى تحقق پیدا مى کند که عدالت اجتماعى در جامعه برقرار گردد.

نقش مردم در برقرارى عدالت اجتماعى

شیوه حکومت هاى ستم پیشه در طول تاریخ بر این بوده است که به ملت ها چنین بنمایانند که آنان در این مهم، بلکه همه مسائل حکومتى نقشى ندارند و وظیفه آنان تنها پیروى از دستورهاى حاکم است. «بسیارى از روحانیان و رهبران مسیحى و پاره اى از فرقه هاى اسلامى به پیروان خود آموزش مى دادند که در برابر حاکمان ستمکار و برنامه هاى آنان باید تسلیم بود. این آموزش هاى نادرست قدرتمندان ستم پیشه و توصیه گران از یک سو و جهل و فقر مردم نیز از سوى دیگر سبب شده است که از طرف مردم کمتر حرکت و جنبشى علیه ستم و ستمگران و در راستاى عدالت صورت پذیرد» (باقرى، 1386، ص 122).

از منظر امام على علیه السلام حاکم اسلامى براى دستیابى به عدالت اجتماعى و برقرارى عدالت در جامعه نیازمند یاران همدل و همراه است؛ یارانى که وقتى آنان را براى اجراى عدالت و یا مبارزه با عدالت ستیزان فراخواند، بى هیچ بهانه اى به گرد او حلقه زنند، دستوراتش را بشنوند و بدان جامه عمل بپوشند؛ ولى اگر چنین نیروى وجود نداشت، زمینه اجراى عدالت در جامعه نخواهد بود.  از دیدگاه امام على علیه السلام، مردم از چند طریق مى توانند در برقرارى عدالت اجتماعى نقش داشته باشند. در ذیل، به برخى از آنها اشاره مى شود:

الف. برگزیدن حاکم عادل اطاعت از او

یکى از عواملى که قدرت یک کشور را افزایش مى دهد اتحاد، اتفاق، همدلى و همکارى مردم با مسئولان است. اگر مردم با حکومت همراه نباشند و به دستورات رهبر و حاکم خود اعتنا نکرده و از اوامر او سرپیچى کنند، مسلم است که چنین حکومتى، هرچند رهبرى عادل در رأس آن قرار گرفته باشد، اما دوام نداشته و با چالش هاى متعددى مواجه مى شود و نمى تواند به اهداف خود نایل آید. ازاین رو، امام على علیه السلام در موارد متعدد از مردم مى خواست با حکومت وى همکارى نموده و از ایجاد چالش و سنگ اندازى خوددارى کنند تا وى بتواند به درستى عدالت را در جامعه برقرار کند.

حضرت در قسمتى از بیانات خویش مى فرماید: «اى مردم! مرا بر کار خود یار باشید و فرمانم را اطاعت کنید. به خدا سوگند، که داد ستمدیده را از آن که بر او ستم کرده بستانم و مهار ستمکار را بگیرم و به ناخواه اورا تا به آبشخور حق کشانم» (نهج البلاغه، 1374، خ 136، ص 134). بنابراین، یکى از نقش هاى مردم در برقرارى عدالت اجتماعى این است که اولاً، حاکم عادل را براى رهبرى خود برگزینند و با کسى بیعت کنند که شایسته رهبرى و حکومت بوده وعادل باشد. ثانیا، وقتى حاکم عادل در رأس حکومت قرار گرفت از اوامر و دستورات او اطاعت و پیروى کنند.

ب. امر به معروف و نهى از منکر

یکى دیگر از طرق سهم گیرى مردم در برقرارى عدالت اجتماعى، امر به معروف و نهى از منکر مى باشد. امام على علیه السلام مى فرماید: «و همه کارهاى نیک و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منکر، چون دمیدنى است به دریاى پرموج و پهناور. و همانا امر به معروف و نهى از منکر نه اجلى را نزدیک کنند و نه از مقدار روزى بکاهند و فاضل تر از همه اینها سخن عدالت است که پیش روى حاکمى ستمکار گویند» (همان، قصار 375، ص 429).

حضرت در این قسمت از بیانات حکیمانه خویش، این نکته را یادآور مى شود که اعمال حسنه افراد ارزش هاى متفاوت دارند، برخى از ارزش و اهمیت بیشتر برخوردار بوده و برخى ارزش کمترى دارا مى باشند؛ اما در این میان، اهمیت و جایگاه امر به معروف و نهى از منکر بسیار والا مى باشد، به حدى که ارزش کارهاى حسنه دیگر در مقایسه و در برابر آن اندک است. اما خود امر به معروف و نهى از منکر نیز داراى مراتب و درجاتى مى باشد که اهمیت و ارزش برخى از درجات، بر دیگرى ترجیح دارد. بالاترین درجه و ارزش امر به معروف و نهى از منکر این است که در مورد حاکم جائر باشد و او را از کارهاى قبیح، زشت و غیرعادلانه باز داشته و به کارهاى حسنه و عادلانه هدایت و راهنمایى نماید.

به نظر مى رسد علت اهمیت این امر این باشد که اولاً، سخن حق گفتن در برابر حاکم و رهبر ستمکار کار دشوار و سختى است و جرئت و شجاعت خاصى را مى طلبد. ثانیا، مهم تر از آن، وقتى که حاکم یک جامعه اصلاح گردد و عادل شود، جامعه نیز به مرور اصلاح خواهد شد، همچنان که آمده است: مردم بر دین و آیین حاکمان خویش مى باشند. ازاین رو، امر به معروف و نهى از منکر در مورد حاکم ارزش و اهمیت خاص و ویژه اى دارد.

ج. مشورت نمودن با حاکم

نقش دیگرى که مردم در اجراى عدالت اجتماعى دارند این است که با مشورت دهى، توصیه و راهنمایى خویش به حاکم و کارگزاران حکومتى، آنها را در اجراى هرچه بهتر عدالت اجتماعى یارى رسانند. حضرت در این مورد مى فرماید: «و گمان مبرید اگر حقى به من پیشنهاد دهید بر من گران آید، یا در پى بزرگ نشان دادن خویشم؛ زیرا کسى که شنیدن حق، یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن، براى او دشوارتر خواهد بود.

پس، از گفتن حق، یا مشورت در عدالت خوددارى نکنید؛ زیرا خود را برتر از آن که اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمى دانم، مگر آنکه خداوند مرا حفظ فرماید. پس همانا من و شما بندگان و مملوک پروردگاریم که جز او پروردگارى نیست. او مالک ماست، و ما را بر نفس خود اختیارى نیست. ما را از آنچه بودیم خارج و بدانچه صلاح ما بود در آورد. به جاى گمراهى، هدایت، و به جاى کورى، بینایى به ما عطا فرمود» (همان، خ 216، ص 250).

مسلم است، حاکمى که خود معصوم است نیاز به توصیه و راهنمایى دیگران ندارد، اما حضرت مى خواهد اولاً، مردم از این طریق با حاکم خویش در ارتباط بوده و در امور حکومت همکار و همیار مسئولان حکومتى باشند. ثانیا، درسى است براى دیگر حاکمان و کارگزاران که از راهنمایى و تخصص دیگران، به ویژه نخبگان، غفلت نورزیده و مشورت پذیر باشند.

موانع اجراى عدالت

امام على علیه السلام چند چیز را مانع برقرارى و اجراى عدالت اجتماعى مى داند که باید برطرف شوند تا عدالت اجتماعى تحقق پیدا کند.

1. هواهاى نفسانى

یکى از چیزهایى که مانع جدى براى رسیدن انسان به تکامل، تعالى، سعادت و عدالت است، پیروى از هواها و خواهش هاى سیرى ناپذیر نفسانى مى باشد. افرادى که اسیر هواهاى نفسانى و تمایلات نامشروع نفس خویش باشند نمى توانند از برخوردهاى دوگانه با مردم، برخوردهاى تبعیض آمیز با آنان، تبعیض در تقسیم بیت المال و واگذارى پست ها... مال اندوزى، امتیازجویى و امتیازخواهى و ظلم و ستم و... پرهیز کنند و در نتیجه، جامعه را به بى عدالتى سوق داده و مانع برقرارى عدالت در جامعه مى شوند.

از همین روست که مولاى متقیان على علیه السلام دورى از هوا و هوس را از ویژگى هاى فرد متقى و پرهیزگار و از نشانه هاى وجود ملکه عدالت در شخص دانسته و مى فرماید: «عدل را بر خود گماشته و نخستین نشانه آن اینکه هوا و هوس را از دل برداشته، حق را مى شناسد و به آن عمل مى کند» (همان، خ 87، ص 69).  حضرت جاى دیگر، در نامه اى به اسودبن قطیبه حاکم حلوان، هواهاى نفسانى را مانع برقرارى عدالت دانسته و مى فرماید: «اما بعد، چون والى را هواها گونه گون شود، او را از بسیارى عدالت، باز دارد. پس باید کار مردم در آنچه حق است، نزد تو یکسان باشد، که ستم را با عدل عوض ندهند» (همان، نامه 59، ص 344).

2. حاکم ستمگر

همان گونه که ذکر شد، حاکم نقش مهم و اساسى در اجراى عدالت اجتماعى دارد؛ بنابراین، اگر حاکم جامعه ظالم و جائر باشد، مسلم است که عدالت در آن جامعه برقرار نخواهد شد. حضرت در این زمینه مى فرماید: «و بدترین مردم نزد خدا، رهبر ستمگرى است که خود گمراه و مایه گمراهى دیگران است، که سنت پذیرفته را بمیراند، و بدعت ترک شده را زنده گرداند. و من از رسول خدا(ص) شنیدم که گفت: روز قیامت رهبر ستمگر را بیاورند که نه یاورى دارد و نه کسى از او پوزش خواهى مى کند، پس او را در آتش جهنم افکنند، و در آن چنان مى چرخد که سنگ آسیاب، تا به قعر دوزخ رسیده، به زنجیر کشیده شود» (همان، خ 164، ص 168). بى گمان، کسانى مى توانند عدالت خواه و مجرى عدالت اجتماعى باشند که خود عادل باشند و کسانى که خود پر از هواهاى نفسانى اند و از عدالت بهره مند نیستند نمى توانند عدالت را برپا کنند؛ زیرا فاقد شى ء نمى تواند معطى شى ء باشد.

3. عدم فرمان بردارى از پیشواى عادل

مانع دیگرى که مانع برقرارى عدالت است و نمى گذارد که عدالت اجتماعى به طور صحیح و کامل در جامعه اجرا گردد، عدم اطاعت و فرمان بردارى مردم از حاکم عادل و همکارى نکردن با او مى باشد. حضرت در موارد متعددى مردم کوفه را در عدم همکارى و همیارى در اجراى عدالت مذمت و سرزنش کرده و در قسمتى از بیانات نورانى خویش مى فرماید: «اگر خداوند، ستمگر را چند روزى مهلت دهد، از بازپرسى و عذاب او غفلت نمى کند، و او بر سر راه، در کمین گاه ستمگران است، و گلوى آنها را در دست گرفته تا از فرو رفتن آب دریغ دارد.

آگاه باشید! به خدایى که جانم در دست اوست، شامیان بر شما پیروز خواهند شد، نه از آن رو که از شما به حق سزاوارترند، بلکه در راه باطلى که زمام دارشان مى رود شتابان فرمان بردارند و شما در گرفتن حق من سستى مى ورزید، و هر آینه، ملت هاى جهان صبح مى کنند در حالى که از ستم زمام دارانشان در ترس و وحشتند، من صبح مى کنم در حالى که از ستمگرى پیروان خود وحشت دارم. شما را براى جهاد با دشمن برانگیختم، اما کوچ نکردید، حق را به گوش شما خواندم، ولى نشنیدید، و در آشکار و نهان شما را دعوت کردم، اجابت نکردید، پند و اندرزتان دادم، قبول نکردید.

آیا حاضران غایب مى باشید؟ و یا بردگانى در شکل مالکان؟! فرمان خدا را بر شما مى خوانم از آن فرار مى کنید، و با اندرزهاى رسا و گویا شما را پند مى دهم، از آن پراکنده مى شوید. شما را به مبارزه با سرکشان ترغیب مى کنم، هنوز سخنانم به آخر نرسیده، چون مردم سبا، متفرق شده، به جلسات خود بازمى گردید، و در لباس پند و اندرز، یکدیگر را فریب مى دهید تا اثر تذکرات مرا از بین ببرید. صبحگاهان کجى هاى شما را راست مى کنم، شامگاهان به حالت اول برمى گردید؛ چونان کمان سختى که نه کسى قدرت راست کردن آن را دارد و نه خودش قابلیت راست شدن را داراست.

اى مردم که بدن هاى شما حاضر و عقل هاى شما پنهان و افکار و آراء شما گوناگون است و زمام داران شما دچار مشکلات شمایند، رهبر شما از خدا اطاعت مى کند، شما با او مخالفت مى کنید، اما رهبر شامیان خداى را معصیت مى کند، از او فرمانبردارند. به خدا سوگند، دوست دارم معاویه شما را با نفرات خود مانند مبادله درهم و دینار با من سودا کند، ده نفر از شما را بگیرد و یک نفر از آنها را به من بدهد!» (همان، خ 97، ص 88ـ89).

همان گونه که گذشت، از منظر امام على علیه السلام حاکم اسلامى براى دستیابى به عدالت اجتماعى و برقرارى عدالت در جامعه نیازمند یاران همدل و همراه است؛ یارانى که وقتى آنان را براى اجراى عدالت و یا مبارزه با عدالت ستیزان فراخواند، بى هیچ بهانه اى به گرد او حلقه زنند، دستوارتش را بشنوند و بدان جامه عمل بپوشند؛ ولى اگر چنین نیرویى وجود نداشت، زمینه اجراى عدالت در جامعه نخواهد بود.

نتیجه گیرى

از آنچه گذشت، نتایج ذیل به دست مى آید: 1. از منظر نهج البلاغه مهم ترین وظیفه حکومت اسلامى برقرارى عدالت در جامعه بوده و رفاه و آسایش آحاد جامعه و تحقیق صلح و امنیت واقعى تنها در سایه عدالت امکان پذیر مى باشد. 2. عدالت، اساسى ترین شرط حاکم اسلامى است؛ چراکه تحقق عدالت اجتماعى با وجود حاکم جائر ناممکن مى باشد.

3. حکومت و قدرت، ابزار اجراى عدالت اجتماعى بوده و اگر در این مسیر قرار بگیرد ارزشمند است، در غیر این صورت چنین حکومتى ارزش و اهمیت چندانى نخواهد داشت. 4. آحاد جامعه نیز با مشارکت سیاسى خویش و نصیحت و راهنمایى نمودن کارگزاران حکومتى و... مى توانند نقش مهمى در جهت برقرارى عدالت اجتماعى ایفا نمایند.

منابع

نهج البلاغه (1374)، ترجمه سیدجعفر شهیدى، چ چهاردهم، تهران، علمى و فرهنگى.

آذرنوش، آذرتاش (1383)، فرهنگ معاصر عربى ـ فارسى، چ چهارم، تهران، نشر نى.

افلاطون (1374)، کتاب جمهور، ترجمه فؤاد روحانى، چ ششم، تهران، علمى و فرهنگى.

باقرى، فردین (1386)، عدالت اجتماعى در گستره جهانى، چ دوم، تهران، جهاد دانشگاهى.

تمیمى آمدى،، عبدالواحدبن محمد (1366)، شرح غررالحکم و دررالکلم، تهران، دانشگاه تهران.

جرداق، جرج (1375)، الامام على علیه السلام صوت العدالة الانسانیة، بیروت، دار مکتبه الحیات.

ساباین، جرج هلند (1353)، تاریخ نظریات سیاسى، ترجمه بهاءالدین پازارگاد، چ چهارم، تهران، امیرکبیر.

سیاح، احمد (بى تا)، فرهنگ بزرگ جامع نوین، تهران، اسلام.

عمید، حسن (1361)، فرهنگ عمید، تهران، امیرکبیر.

مصباح، محمدتقى (1384)، حقوق و سیاست در قرآن، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره.

مطهرى، مرتضى (بى تا الف)، بیست گفتار، تهران، صدرا.

ـــــ (بى تا ب)، سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم السلام، تهران، صدرا.

ـــــ (بى تا ج)، سیرى در نهج البلاغه، تهران، صدرا.

ـــــ (بى تا د)، عدل الهى، تهران، صدرا.

ـــــ (1370)، مجموعه آثار، چ دوم، تهران، صدرا.

ـــــ (1372)، تکامل اجتماعى انسان به ضمیمه هدف زندگى، چ هفتم، تهران، صدرا.

معین، محمد (1360)، فرهنگ فارسى، چ چهارم، تهران، امیرکبیر.

نراقى، ملّااحمد (بى تا)، معراج السعاده، بى جا، جاویدان.

نظرى، فرشاد (1387)، عدالت و سیاست؛ بررسى ابعاد نظرى و کاربردى عدالت در گفتمان سیاسى اسلام و غرب، تهران، دانشگاه امام صادق علیه السلام.

David. D. Raphael (2001), Concepts of Justice, Oxford, Oxford University Press.

سیدجواد احمدى/کارشناس ارشد علوم سیاسى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره.

منبع: ماهنامه معرفت شماره 184

انتهای متن/

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - پنجشنبه ٥ تیر ،۱۳٩۳

مراکز زیارتی کاظمین

کاظمین,حرم مطهّر کاظمین,اماکن زیارتی کاظمین

مراکز زیارتی کاظمین
حرم مطهّر کاظمین: ساختمان کنونی حرم از ساخته های دوره آغازینِ صفویّه و اضافات دوره های بعدی است. معماری و هنر دوره صفویه، از ایوانهای زیبا و کاشی کاریهای معرّق نفیس و آینه کاریهای بدیع در آن به وضوح قابل مشاهده است.

حرم مطهّر دارای دو گنبد طلایی است که هر یک بر روی بقعه یکی از دو امام(علیهما السلام) قرار گرفته است. در زیر دو گنبد فضای مربع مستطیل است که میانه دو دیوار شرقی و غربی را دو ستون عظیم در برگیرنده گنبدها اشغال کرده است؛ یک ضریح نقره ای قبر دو امام را با دو صندوق خاتم نفیس در بردارد؛ با ورود از ایوان جنوبی، به نخستین رواق و سپس به درون حرم و گنبد خانه نخست در برابر قبر مطهّر حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) قرار خواهیم گرفت و در پشت سر ایشان قبر مطهّر حضرت جواد(علیه السلام) قرار دارد.

 

پیرامون حرم چهار شبستان بزرگ قرار گرفته و رواقهای جنوبی و غربی هر یک به ایوانی زیبا و بزرگ راه دارد. مجموعه حرم و رواقها را سه صحن وسیع در بردارد که صحن غربی به نام «صحن قریش» می باشد. برج و بارو و دروازه های هفت گانه صحن با معماری زیبای آن و کاشی کاری نفیس پراکنده در سردرها و کتیبه ها چشم بیننده را می نوازد. برج و بارو و دروازه های هفت گانه صحن که با توجه به معماری زیبای آن و کاشی کاری نفیس پراکنده در سردرها و کتیبه ها چشم بیننده را می نوازد، از ساخته های مرحوم فرهاد میرزای قاجار (عموی ناصر الدین شاه) می باشد.


برخی بیوت و ضمایم حرم مطهّر:
* مسجد صفوی:

این مسجد از ساخته های شاه اسماعیل صفوی است که پس از تسخیر عراق آن را به سبک ساختمانهای عراقی ساخت. مسجد از زیبایی خاصی برخوردار است که حس تحسین بیننده را در برابر عظمت ستونهای ضخیم و طاقهای قوسی آن برمی انگیزد و دارای گنبد کاشی کاری بسیار کوتاهی است که به زحمت می توان آن را از درون صحن دید. در جنب محراب و منبر کهن مسجد، پنجره ای به درون رواق شمالی حرم مطهّر باز شده است که از میان آن، ضریح مطهّر قابل مشاهده است.


* آرامگاه خواجه نصیر الدین طوسی:

وی از بزرگان جهان علم ودانش و از مشاهیر دانشمندان است که دوست و دشمن بر جلالت قدر و عظمت مقام او اتفاق نظر دارند. او در سال 672هـ . درگذشت و در گور یکی از خلفای بنی العباس که در جوار حرم مطهّر کنده و آماده شده بود مدفون گردید. بر روی قبر او ضریحی فولادی و کهن قرار دارد.

 

* آرامگاه شیخ مفید
آرامگاه شیخ مفید، که در مشرق رواق جنوبی قرار دارد. وی از بزرگان شیعه و فقها و متکلمان چیره دست و توانا بود که در سال 413هـ . در گذشت. بر روی قبر او ضریحی فولادی و کهن قرار دارد و بر بالای قبرش، بر روی مرمر، قطعه شعری است که امام زمان(علیه السلام) در رثای فوت او سروده است:
لا صوّت الناعی بفقدک إنّه *** یومٌ علی آلِ الرسول عظیمُ

 

* آرامگاه ابوالقاسم جعفر بن محمّد بن قولویه
آرامگاه ابوالقاسم جعفر بن محمّد بن قولویه؛ از بزرگان و فقها و محدثین امامیّه است. وی در سال 368هـ... در گذشت و آرامگاهش در مشرق رواق جنوبی به همراه قبر شیخ مفید است.


* آرامگاه جمع کثیری از وزرا، فقها و اعیان، که برخی از مشاهیر آنان عبارتند از:
موسی بن ابراهیم بن موسی بن جعفر(علیه السلام) (وی یمن را در دوران مأمون تسخیر نمود و مردم را به امامت حضرت رضا(علیه السلام) دعوت کرد.) معزّالدوله آل بویه، جلال الدوله آل بویه، وزیر مهلبی، عمید الجیوش، فخرالدوله دیلمی، مشرف الدوله دیلمی، ابن حمدون، ضیاء الدین ابن الأثیر، ابن الناقد، ابن العلقمی، فرهاد میرزا، آیة الله سید حسن صدر و گروهی دیگر از این خانواده، سید هبة الدین شهرستانی و...


* آرامگاه سید مرتضی و سید رضی

این دو برادر از اعیان و مشاهیر و بزرگان امامیه در قرن پنجم هجری بشمار می آیند. قبر این دو تن در دو ساختمان جداگانه بیرون صحن مطهر و در نزدیکی یکدیگر در جنوب شرقی دیوار صحن قرار دارد.

* قبر ابویوسف قاضی

وی در سال 166 هـ . به منصب قضاوت در بغداد پایتخت خلافت بنی العباس برگزیده شد و نخستین کس در اسلام است که به عنوان «قاضی القضات» شهرت یافت. قبر او در جنوب شرقی صحن مطهر، درون یکی از حجره ها می باشد.
منبع:

اماکن زیارتی و سیاحتی عراق؛ محمّد رضا قمی

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :