سخن گفتن سر بریده امام حسین علیه السلام با حضرت رقیه

 

حارث یکی از لشگریان یزید میگوید: یزید دستور داده بود تا اهل بیت را سه روز پشت دیوار شام نگه دارند تا چراغانی شهر انجام شود. خانه من نزدیک خرابه بود و از آنجا می توانستم که وضعیت اسیران را ببینم.

در شب اول دیدم که دخترکی بلند شد و دید همه نگهبانان از خستگی خوابیده اند و کسی بیدار نیست. دخترک چند قدم به طرف درختی که سر امام حسین علیه السلام روی آن آویزان بود حرکت کرد اما گویا هنوز از ماموران یزید میترسید پس برگشت اما دوباره منصرف شد و به زیر آن درخت رسید.

دخترک مدام به آن سر بریده نگاه میکرد و با آن حرف میزد و اشک میریخت. حرث میگوید: ناگهان دیدم سر مقدس اباعبدالله الحسین علیه السلام پایین آمد و در مقابل آن نازدانه قرار گرفت. رقیه به سر بریده سلام کرد و گفت: ای پدر امان از مصیبتهایی که بعد از جدایی تو به سر ما آمد...

در این موقع سر امام حسین علیه السلام به سخن در آمد و با زبان فصیحی گفت: ای دخترم مصیبت و زجر و تازیانه و روی خار مغیلان دویدن و اسیری تو تا چند شب دیگر به پایان خواهد رسید و تو نزد ما خواهی آمد. پس اینک صبر کن که پاداش این مصیبتها شفاعتی میباشد که خداوند برای ما قرار داده است.

حارث اضافه میکند از فرمایش سر بریده اباعبدالله که فرمودند به زودی نزد ما خواهی آمد فهمیدم که این نازدانه در همین چند روز از دنیا خواهد رفت تا سر انجام شبی شنیدم که صدای آه و ناله از خرابه شام بلند شده است. سوال کردم مگر در خرابه چه اتفاقی افتاده است؟؟ گفتند: رقیه از دنیا رفته است.

حضرت رقیه ص26 به نقل از بحر الغرایب ج2  

/ 0 نظر / 9 بازدید