عدالت اجتماعى از منظر نهج‌البلاغه

 
عدالت اجتماعى از منظر نهج‌البلاغه

از منظر نهج‌البلاغه مهم‌ترین وظیفه حکومت اسلامى برقرارى عدالت در جامعه بوده و رفاه و آسایش آحاد جامعه و تحقیق صلح و امنیت واقعى تنها در سایه عدالت امکان‌پذیر مى‌باشد. عدالت، اساسى‌ترین شرط حاکم اسلامى است.

خبرگزاری فارس: عدالت اجتماعى از منظر نهج‌البلاغه

 

مزایاى برقرارى عدالت اجتماعى

1. جلوگیرى از شورش هاى مردمى

یکى از اولویت ها و اهداف اساسى و حیاتى حکومت ها تأمین امنیت مى باشد. امروزه ثبات و امنیت یکى از مهم ترین عناصر قدرت یک کشور تلقى مى شود. به نظر امیرالمؤمنین على علیه السلام، یکى از مزایاى برقرارى عدالت اجتماعى این است که باعث رضایت مندى مردم از حکومت و جلوگیرى از شورش هاى مردمى شده و در نتیجه، ثبات و امنیت کشور تضمین خواهد شد. امام على علیه السلام به زیادبن ابیه والى فارس مى فرماید: «عدالت را به کار گیر و از بى انصافى و بى عدالتى بر حذر باش که بى انصافى کردن با مردم آنان را آواره مى کند و بى عدالتى به قیام مسلحانه وامى دارد» (نهج البلاغه، 1374، کلمات قصار 476، ص 445).

به راستى وقتى ما عوامل شکل گیرى انقلاب ها و شورش هاى مردمى را بررسى مى کنیم، پى مى بریم که مهم ترین و اساسى ترین عوامل انقلاب ها و شورش هاى مردمى، وجود بى عدالتى ها و نابرابرى ها مى باشد. نمونه فعلى آن، شکل گیرى شورش هاى مردمى در کشورهاى عربى از جمله مصر، تونس، بحرین، یمن، لیبى، عربستان و... مى باشد که مردم از بى عدالتى ها به ستوه آمده اند و حاضرند به هر قیمتى که شده حکومت را ساقط نموده و حکومت دلخواه خویش را جایگزین کنند.

2. عدالت، وسیله گشایش

اجراى عدالت اجتماعى موجب تفرج و گشایشى براى عموم مردم جامعه مى شود. امام على علیه السلام مى فرماید: «به خدا سوگند، بیت المال تاراج شده را هر کجا که بیابم به صاحبان اصلى آن بازمى گردانم، گرچه با آن ازدواج کرده یا کنیزانى خریده باشند؛ زیرا در عدالت، گشایش براى عموم است. آن کس که عدالت بر او گران آید، تحمل ستم بر او سخت تر است» (همان، خ 15، ص 16).

از بیانات فوق استنباط مى شود که عدالت انعطاف ناپذیر بوده و مدارا و مصلحت اندیشى در آن جایز نیست و باید عدالت بى چون و چرا اجرا گردد؛ زیرا اجراى عدالت باعث مى شود که عده زیاد و عموم و توده هاى مردم از نتیجه آن مستفیض شوند، در حالى که از بى عدالتى و ستم، تنها عده اى اندک، آن هم به ظاهر، از آن بهره مند مى شوند. آنها نیز وقتى نتوانند عدالت را تحمل کنند، اگر روزى مورد ظلم واقع شوند، به طریق اولى نمى توانند ظلم و ستم را تحمل کنند. ازاین رو، عدالت به نفع این دسته نیز مى باشد. یعنى آنهایى که با اجراى عدالت مخالفند، غافلند از اینکه وقتى بى عدالتى و ظلم در جامعه ترویج گردد، یک روز بى عدالتى گریبان آنان را نیز خواهد گرفت، آن وقت است که از مخالفت با اجراى عدالت پشیمان خواهند شد.

3. عدالت، موجب امیدوارى

عدالت اجتماعى موجب امیدوارى مردم و یأس و ناامیدى دشمنان مى شود. امام على علیه السلام در نامه اى به محمدبن ابوبکر فرماندار مصر مى نویسد: «با مردم فروتن باش. نرمخو و مهربان باش، گشاده رو و خندان باش. در نگاه هایت و در نیم نگاه و خیره شدن به مردم، به تساوى رفتار کن تا بزرگان در ستم کارى تو طمع نکنند، و ناتوان ها در عدالت تو مأیوس نگردند» (همان، نامه 27، ص 289).

در اینجا حضرت به فرماندار بصره توصیه مى کند که رفتارهاى شما با مردم باید عادلانه باشد، حتى نگاه کردن به مردم نیز باید براساس عدالت باشد؛ زیرا اجراى عدالت و رفتارهاى عادلانه کارگزاران حکومتى موجب مى شود که مردم نسبت به حکومت دلگرم شده و به حکومت و آینده آن با دید امیدوارانه و مثبت بنگرند و در نتیجه، اقتدار حکومت بیشتر شده و دشمن نخواهد توانست از طریق توطئه ها و دسیسه ها مردم را علیه حکومت شورانده و حکومت را تضعیف کند.

4. اداشدن حقوق متقابل رهبر و مردم

رهبر و حاکم جامعه و مردم، هرکدام حقى به گردن یکدیگر دارند و عدالت اجتماعى باعث مى شود که رهبر و مردم ـ هر دو ـ به حق خویش نایل آیند. حضرت در این زمینه مى فرماید: «و در میان حقوق الهى، بزرگ ترین حق، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است.

مردم اصلاح نمى شوند مگر به اصلاح حاکمان و حاکمان اصلاح نمى شوند مگر به استقامت و پایدارى مردم... و آن گاه که مردم حق رهبرى را ادا کنند و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه بین آنها عزت یابد و راه هاى دین پایدار و نشانه هاى عدالت برقرار و سنت (پیامبر) پایدار گردد، پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حکومت امیدوار، و دشمن در آرزوهایش مأیوس مى گردد. اما اگر مردم بر حکومت چیره شوند یا زمامدار بر مردم ستم کند، وحدت کلمه از بین مى رود، نشانه هاى ستم آشکار و نیرنگ بازى در دین فراوان مى گردد» (همان، خ 216، ص 248).

به نظر حضرت، دو چیز موجب استحکام پایه هاى حکومت و تعالى جامعه مى شود که عبارتند از: اصلاح حاکم و صبر و استقامت مردم؛ یعنى از یک طرف، رهبر جامعه باید رفتارهاى صحیح و هنجارى داشته باشد و از سوى دیگر، مردم نیز صبور و مقاوم باشند و در برابر سختى ها، ناملایمات و گرفتارى هاى اجتماعى روحیه خود را از دست نداده و همیار حکومت باشند و این دو امر زمانى تحقق پیدا مى کند که عدالت اجتماعى در جامعه برقرار گردد.

نقش مردم در برقرارى عدالت اجتماعى

شیوه حکومت هاى ستم پیشه در طول تاریخ بر این بوده است که به ملت ها چنین بنمایانند که آنان در این مهم، بلکه همه مسائل حکومتى نقشى ندارند و وظیفه آنان تنها پیروى از دستورهاى حاکم است. «بسیارى از روحانیان و رهبران مسیحى و پاره اى از فرقه هاى اسلامى به پیروان خود آموزش مى دادند که در برابر حاکمان ستمکار و برنامه هاى آنان باید تسلیم بود. این آموزش هاى نادرست قدرتمندان ستم پیشه و توصیه گران از یک سو و جهل و فقر مردم نیز از سوى دیگر سبب شده است که از طرف مردم کمتر حرکت و جنبشى علیه ستم و ستمگران و در راستاى عدالت صورت پذیرد» (باقرى، 1386، ص 122).

از منظر امام على علیه السلام حاکم اسلامى براى دستیابى به عدالت اجتماعى و برقرارى عدالت در جامعه نیازمند یاران همدل و همراه است؛ یارانى که وقتى آنان را براى اجراى عدالت و یا مبارزه با عدالت ستیزان فراخواند، بى هیچ بهانه اى به گرد او حلقه زنند، دستوراتش را بشنوند و بدان جامه عمل بپوشند؛ ولى اگر چنین نیروى وجود نداشت، زمینه اجراى عدالت در جامعه نخواهد بود.  از دیدگاه امام على علیه السلام، مردم از چند طریق مى توانند در برقرارى عدالت اجتماعى نقش داشته باشند. در ذیل، به برخى از آنها اشاره مى شود:

الف. برگزیدن حاکم عادل اطاعت از او

یکى از عواملى که قدرت یک کشور را افزایش مى دهد اتحاد، اتفاق، همدلى و همکارى مردم با مسئولان است. اگر مردم با حکومت همراه نباشند و به دستورات رهبر و حاکم خود اعتنا نکرده و از اوامر او سرپیچى کنند، مسلم است که چنین حکومتى، هرچند رهبرى عادل در رأس آن قرار گرفته باشد، اما دوام نداشته و با چالش هاى متعددى مواجه مى شود و نمى تواند به اهداف خود نایل آید. ازاین رو، امام على علیه السلام در موارد متعدد از مردم مى خواست با حکومت وى همکارى نموده و از ایجاد چالش و سنگ اندازى خوددارى کنند تا وى بتواند به درستى عدالت را در جامعه برقرار کند.

حضرت در قسمتى از بیانات خویش مى فرماید: «اى مردم! مرا بر کار خود یار باشید و فرمانم را اطاعت کنید. به خدا سوگند، که داد ستمدیده را از آن که بر او ستم کرده بستانم و مهار ستمکار را بگیرم و به ناخواه اورا تا به آبشخور حق کشانم» (نهج البلاغه، 1374، خ 136، ص 134). بنابراین، یکى از نقش هاى مردم در برقرارى عدالت اجتماعى این است که اولاً، حاکم عادل را براى رهبرى خود برگزینند و با کسى بیعت کنند که شایسته رهبرى و حکومت بوده وعادل باشد. ثانیا، وقتى حاکم عادل در رأس حکومت قرار گرفت از اوامر و دستورات او اطاعت و پیروى کنند.

ب. امر به معروف و نهى از منکر

یکى دیگر از طرق سهم گیرى مردم در برقرارى عدالت اجتماعى، امر به معروف و نهى از منکر مى باشد. امام على علیه السلام مى فرماید: «و همه کارهاى نیک و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منکر، چون دمیدنى است به دریاى پرموج و پهناور. و همانا امر به معروف و نهى از منکر نه اجلى را نزدیک کنند و نه از مقدار روزى بکاهند و فاضل تر از همه اینها سخن عدالت است که پیش روى حاکمى ستمکار گویند» (همان، قصار 375، ص 429).

حضرت در این قسمت از بیانات حکیمانه خویش، این نکته را یادآور مى شود که اعمال حسنه افراد ارزش هاى متفاوت دارند، برخى از ارزش و اهمیت بیشتر برخوردار بوده و برخى ارزش کمترى دارا مى باشند؛ اما در این میان، اهمیت و جایگاه امر به معروف و نهى از منکر بسیار والا مى باشد، به حدى که ارزش کارهاى حسنه دیگر در مقایسه و در برابر آن اندک است. اما خود امر به معروف و نهى از منکر نیز داراى مراتب و درجاتى مى باشد که اهمیت و ارزش برخى از درجات، بر دیگرى ترجیح دارد. بالاترین درجه و ارزش امر به معروف و نهى از منکر این است که در مورد حاکم جائر باشد و او را از کارهاى قبیح، زشت و غیرعادلانه باز داشته و به کارهاى حسنه و عادلانه هدایت و راهنمایى نماید.

به نظر مى رسد علت اهمیت این امر این باشد که اولاً، سخن حق گفتن در برابر حاکم و رهبر ستمکار کار دشوار و سختى است و جرئت و شجاعت خاصى را مى طلبد. ثانیا، مهم تر از آن، وقتى که حاکم یک جامعه اصلاح گردد و عادل شود، جامعه نیز به مرور اصلاح خواهد شد، همچنان که آمده است: مردم بر دین و آیین حاکمان خویش مى باشند. ازاین رو، امر به معروف و نهى از منکر در مورد حاکم ارزش و اهمیت خاص و ویژه اى دارد.

ج. مشورت نمودن با حاکم

نقش دیگرى که مردم در اجراى عدالت اجتماعى دارند این است که با مشورت دهى، توصیه و راهنمایى خویش به حاکم و کارگزاران حکومتى، آنها را در اجراى هرچه بهتر عدالت اجتماعى یارى رسانند. حضرت در این مورد مى فرماید: «و گمان مبرید اگر حقى به من پیشنهاد دهید بر من گران آید، یا در پى بزرگ نشان دادن خویشم؛ زیرا کسى که شنیدن حق، یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن، براى او دشوارتر خواهد بود.

پس، از گفتن حق، یا مشورت در عدالت خوددارى نکنید؛ زیرا خود را برتر از آن که اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمى دانم، مگر آنکه خداوند مرا حفظ فرماید. پس همانا من و شما بندگان و مملوک پروردگاریم که جز او پروردگارى نیست. او مالک ماست، و ما را بر نفس خود اختیارى نیست. ما را از آنچه بودیم خارج و بدانچه صلاح ما بود در آورد. به جاى گمراهى، هدایت، و به جاى کورى، بینایى به ما عطا فرمود» (همان، خ 216، ص 250).

مسلم است، حاکمى که خود معصوم است نیاز به توصیه و راهنمایى دیگران ندارد، اما حضرت مى خواهد اولاً، مردم از این طریق با حاکم خویش در ارتباط بوده و در امور حکومت همکار و همیار مسئولان حکومتى باشند. ثانیا، درسى است براى دیگر حاکمان و کارگزاران که از راهنمایى و تخصص دیگران، به ویژه نخبگان، غفلت نورزیده و مشورت پذیر باشند.

موانع اجراى عدالت

امام على علیه السلام چند چیز را مانع برقرارى و اجراى عدالت اجتماعى مى داند که باید برطرف شوند تا عدالت اجتماعى تحقق پیدا کند.

1. هواهاى نفسانى

یکى از چیزهایى که مانع جدى براى رسیدن انسان به تکامل، تعالى، سعادت و عدالت است، پیروى از هواها و خواهش هاى سیرى ناپذیر نفسانى مى باشد. افرادى که اسیر هواهاى نفسانى و تمایلات نامشروع نفس خویش باشند نمى توانند از برخوردهاى دوگانه با مردم، برخوردهاى تبعیض آمیز با آنان، تبعیض در تقسیم بیت المال و واگذارى پست ها... مال اندوزى، امتیازجویى و امتیازخواهى و ظلم و ستم و... پرهیز کنند و در نتیجه، جامعه را به بى عدالتى سوق داده و مانع برقرارى عدالت در جامعه مى شوند.

از همین روست که مولاى متقیان على علیه السلام دورى از هوا و هوس را از ویژگى هاى فرد متقى و پرهیزگار و از نشانه هاى وجود ملکه عدالت در شخص دانسته و مى فرماید: «عدل را بر خود گماشته و نخستین نشانه آن اینکه هوا و هوس را از دل برداشته، حق را مى شناسد و به آن عمل مى کند» (همان، خ 87، ص 69).  حضرت جاى دیگر، در نامه اى به اسودبن قطیبه حاکم حلوان، هواهاى نفسانى را مانع برقرارى عدالت دانسته و مى فرماید: «اما بعد، چون والى را هواها گونه گون شود، او را از بسیارى عدالت، باز دارد. پس باید کار مردم در آنچه حق است، نزد تو یکسان باشد، که ستم را با عدل عوض ندهند» (همان، نامه 59، ص 344).

2. حاکم ستمگر

همان گونه که ذکر شد، حاکم نقش مهم و اساسى در اجراى عدالت اجتماعى دارد؛ بنابراین، اگر حاکم جامعه ظالم و جائر باشد، مسلم است که عدالت در آن جامعه برقرار نخواهد شد. حضرت در این زمینه مى فرماید: «و بدترین مردم نزد خدا، رهبر ستمگرى است که خود گمراه و مایه گمراهى دیگران است، که سنت پذیرفته را بمیراند، و بدعت ترک شده را زنده گرداند. و من از رسول خدا(ص) شنیدم که گفت: روز قیامت رهبر ستمگر را بیاورند که نه یاورى دارد و نه کسى از او پوزش خواهى مى کند، پس او را در آتش جهنم افکنند، و در آن چنان مى چرخد که سنگ آسیاب، تا به قعر دوزخ رسیده، به زنجیر کشیده شود» (همان، خ 164، ص 168). بى گمان، کسانى مى توانند عدالت خواه و مجرى عدالت اجتماعى باشند که خود عادل باشند و کسانى که خود پر از هواهاى نفسانى اند و از عدالت بهره مند نیستند نمى توانند عدالت را برپا کنند؛ زیرا فاقد شى ء نمى تواند معطى شى ء باشد.

3. عدم فرمان بردارى از پیشواى عادل

مانع دیگرى که مانع برقرارى عدالت است و نمى گذارد که عدالت اجتماعى به طور صحیح و کامل در جامعه اجرا گردد، عدم اطاعت و فرمان بردارى مردم از حاکم عادل و همکارى نکردن با او مى باشد. حضرت در موارد متعددى مردم کوفه را در عدم همکارى و همیارى در اجراى عدالت مذمت و سرزنش کرده و در قسمتى از بیانات نورانى خویش مى فرماید: «اگر خداوند، ستمگر را چند روزى مهلت دهد، از بازپرسى و عذاب او غفلت نمى کند، و او بر سر راه، در کمین گاه ستمگران است، و گلوى آنها را در دست گرفته تا از فرو رفتن آب دریغ دارد.

آگاه باشید! به خدایى که جانم در دست اوست، شامیان بر شما پیروز خواهند شد، نه از آن رو که از شما به حق سزاوارترند، بلکه در راه باطلى که زمام دارشان مى رود شتابان فرمان بردارند و شما در گرفتن حق من سستى مى ورزید، و هر آینه، ملت هاى جهان صبح مى کنند در حالى که از ستم زمام دارانشان در ترس و وحشتند، من صبح مى کنم در حالى که از ستمگرى پیروان خود وحشت دارم. شما را براى جهاد با دشمن برانگیختم، اما کوچ نکردید، حق را به گوش شما خواندم، ولى نشنیدید، و در آشکار و نهان شما را دعوت کردم، اجابت نکردید، پند و اندرزتان دادم، قبول نکردید.

آیا حاضران غایب مى باشید؟ و یا بردگانى در شکل مالکان؟! فرمان خدا را بر شما مى خوانم از آن فرار مى کنید، و با اندرزهاى رسا و گویا شما را پند مى دهم، از آن پراکنده مى شوید. شما را به مبارزه با سرکشان ترغیب مى کنم، هنوز سخنانم به آخر نرسیده، چون مردم سبا، متفرق شده، به جلسات خود بازمى گردید، و در لباس پند و اندرز، یکدیگر را فریب مى دهید تا اثر تذکرات مرا از بین ببرید. صبحگاهان کجى هاى شما را راست مى کنم، شامگاهان به حالت اول برمى گردید؛ چونان کمان سختى که نه کسى قدرت راست کردن آن را دارد و نه خودش قابلیت راست شدن را داراست.

اى مردم که بدن هاى شما حاضر و عقل هاى شما پنهان و افکار و آراء شما گوناگون است و زمام داران شما دچار مشکلات شمایند، رهبر شما از خدا اطاعت مى کند، شما با او مخالفت مى کنید، اما رهبر شامیان خداى را معصیت مى کند، از او فرمانبردارند. به خدا سوگند، دوست دارم معاویه شما را با نفرات خود مانند مبادله درهم و دینار با من سودا کند، ده نفر از شما را بگیرد و یک نفر از آنها را به من بدهد!» (همان، خ 97، ص 88ـ89).

همان گونه که گذشت، از منظر امام على علیه السلام حاکم اسلامى براى دستیابى به عدالت اجتماعى و برقرارى عدالت در جامعه نیازمند یاران همدل و همراه است؛ یارانى که وقتى آنان را براى اجراى عدالت و یا مبارزه با عدالت ستیزان فراخواند، بى هیچ بهانه اى به گرد او حلقه زنند، دستوارتش را بشنوند و بدان جامه عمل بپوشند؛ ولى اگر چنین نیرویى وجود نداشت، زمینه اجراى عدالت در جامعه نخواهد بود.

نتیجه گیرى

از آنچه گذشت، نتایج ذیل به دست مى آید: 1. از منظر نهج البلاغه مهم ترین وظیفه حکومت اسلامى برقرارى عدالت در جامعه بوده و رفاه و آسایش آحاد جامعه و تحقیق صلح و امنیت واقعى تنها در سایه عدالت امکان پذیر مى باشد. 2. عدالت، اساسى ترین شرط حاکم اسلامى است؛ چراکه تحقق عدالت اجتماعى با وجود حاکم جائر ناممکن مى باشد.

3. حکومت و قدرت، ابزار اجراى عدالت اجتماعى بوده و اگر در این مسیر قرار بگیرد ارزشمند است، در غیر این صورت چنین حکومتى ارزش و اهمیت چندانى نخواهد داشت. 4. آحاد جامعه نیز با مشارکت سیاسى خویش و نصیحت و راهنمایى نمودن کارگزاران حکومتى و... مى توانند نقش مهمى در جهت برقرارى عدالت اجتماعى ایفا نمایند.

منابع

نهج البلاغه (1374)، ترجمه سیدجعفر شهیدى، چ چهاردهم، تهران، علمى و فرهنگى.

آذرنوش، آذرتاش (1383)، فرهنگ معاصر عربى ـ فارسى، چ چهارم، تهران، نشر نى.

افلاطون (1374)، کتاب جمهور، ترجمه فؤاد روحانى، چ ششم، تهران، علمى و فرهنگى.

باقرى، فردین (1386)، عدالت اجتماعى در گستره جهانى، چ دوم، تهران، جهاد دانشگاهى.

تمیمى آمدى،، عبدالواحدبن محمد (1366)، شرح غررالحکم و دررالکلم، تهران، دانشگاه تهران.

جرداق، جرج (1375)، الامام على علیه السلام صوت العدالة الانسانیة، بیروت، دار مکتبه الحیات.

ساباین، جرج هلند (1353)، تاریخ نظریات سیاسى، ترجمه بهاءالدین پازارگاد، چ چهارم، تهران، امیرکبیر.

سیاح، احمد (بى تا)، فرهنگ بزرگ جامع نوین، تهران، اسلام.

عمید، حسن (1361)، فرهنگ عمید، تهران، امیرکبیر.

مصباح، محمدتقى (1384)، حقوق و سیاست در قرآن، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره.

مطهرى، مرتضى (بى تا الف)، بیست گفتار، تهران، صدرا.

ـــــ (بى تا ب)، سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم السلام، تهران، صدرا.

ـــــ (بى تا ج)، سیرى در نهج البلاغه، تهران، صدرا.

ـــــ (بى تا د)، عدل الهى، تهران، صدرا.

ـــــ (1370)، مجموعه آثار، چ دوم، تهران، صدرا.

ـــــ (1372)، تکامل اجتماعى انسان به ضمیمه هدف زندگى، چ هفتم، تهران، صدرا.

معین، محمد (1360)، فرهنگ فارسى، چ چهارم، تهران، امیرکبیر.

نراقى، ملّااحمد (بى تا)، معراج السعاده، بى جا، جاویدان.

نظرى، فرشاد (1387)، عدالت و سیاست؛ بررسى ابعاد نظرى و کاربردى عدالت در گفتمان سیاسى اسلام و غرب، تهران، دانشگاه امام صادق علیه السلام.

David. D. Raphael (2001), Concepts of Justice, Oxford, Oxford University Press.

سیدجواد احمدى/کارشناس ارشد علوم سیاسى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره.

منبع: ماهنامه معرفت شماره 184

انتهای متن/

/ 1 نظر / 41 بازدید